پرواز بر بام معرفت
شامل
بحثهائي در زمينه دعا، توسل، مناجات و نيايش و همچنين در موضوع علوم ماورائي با
محوريت كشف اسرار مكنونه و مندرجات مكتومه در چارچوب آيات و روايات در سرفصلهاي
متنوع.
مطالب
ذيل، بخش كوچكي از مجموعه فوق است، چراكه بخشهاي مربوط به علوم غريبه و اهرمهاي
ماورائي، همانطور كه پيشوايان دين فرمودهاند و علماي بزرگ اسلام تاكيد كردهاند،
بصورت عمومي، مجاز به انتشار نميباشد.
مقدمه كوتاه
آشنائى با مفاهيم عمومى دعاها
دعا
در قرآن
مدالى
بر مدل خانگى قرآندرمانى از شفاخانه وحى
فقط
مرا بخوانيد
مقدّمهاى
بر دعاىتوسّل
مقدّمهاى
بر دعاى ندبه
مقدّمهاى
بر دعاى كميل
بارش
معرفت ، دعاي عرفه
مقدّمهاى بر زيارت عاشوراء
مقدّمهاى
بر دعاى جوشن كبير
كليدهائى
از ادعيه و اذكار جلسه روز شهادت حضرت فاطمه
ذكر تبرّى كبيره
خواستههاى
پرچمدار عرفان اسلامي ، حضرت مولااميرالمؤمنين
دعاي
فرج 1
دعاي
فرج 2
دعاي فرج 3
دعاي
فرج 4
عريضهاى
از جان بر خاك غيبت افتاده
فقراتى
از زيارت امام حسين
حجابى
در گريز از تهديدهاى مختلف
دفع
تهديد دشمنان
استعاذه
كبيره در تأمين حفاظ غيبى
تحليلى
بر دعاى نماز دهه اوّل ذيحجّه
شرحى
بر دعاى نماز توسّل امام جواد ،از كتاب فيوضات ربّانى
تمسّك
به اسماءالحسنى
گفتاري پيرامون دعا
نكات
مهم در دعا و نيايش و توسّل
عريضه
به امام رضا در شهادت آن حضرت
آرمان
خواهى در مكتب اهل بيت
يادواره
آغاز امامت پادشاه زمين و زمان، نهم ربيعالْاوّل سال 260ه . ق
عرفه
، ايستگاه عرفان عينى
كانال
توسّلاتى حيدرى
گفتاري
پيرامون شرايط استجابت دعا
آيا
در وقت گرفتارىها مي توان به سراغ دعا رفت و دنبال اسباب جارى در جامعه نبود؟
حكم
كساني كه براي رفع نابسامانىهاي خود به دعانويس مراجعه كرده و به خريد دعاء ميپردازند
چيست؟
اگر انسان نامردى، براى كوبيدن رقيبش، به سلاح
آيات متوسّل شود، آيا قرآن با او در مبارزه ظالمانهاش همراهى
مىكند؟
مقدمه كوتاه:
وقتى به اضطرار مىاُفتى، به نداى وجدانت گوش مىدهى كه: لا حُكمَ
اِلّا لِلّه، و مفرّى براى گرفتار نمىماند، كه در پرانتز عجز، گريزى جز رويكرد به
شفاخانه يزدانى نخواهد بود، چرا كه تمامى قدرتها در هنگام شكست، پى به يَدُ اللّه
فَوقَ اَيديهِم مىبرند و عاجزانه و ملتمسانه رو به درگه نامتناهىِ ربّ الْارباب
مىكنند و با شرمسارى به استغفار مىپردازند.
آشنائى با مفاهيم عمومى دعاها:
ربّ ، ربّـنـا
|
ربّنايم،
به طلوعت ،
زده آفـاق جهانى
|
به اجابت،
بزدايى، همه آفات مكانى
|
|
تويى آن لطفِ خلايق كه دهى جان به شرايع
|
بكنم ناله بسويت كه رهين از تو لوامع
|
روابط
ضرورى ما با خدايمان، چگونه بايد باشد؟ لزوم ارتباطات متافيزيكى چيست؟ چرا يكى از
متون توحيدى را، فقر مخلوق و غناى آفريدگار تشكيل مىدهد؟ استكبار در برابر
پروردگار، چه زيانهايى دارد؟ آيا مجزّاى از خداوندگارمان، زندگى معنايى دارد؟
پاسخ اين سؤالات در سطور ذيل است:
الف)
ما همچو نهاليم، دستپرورده باغبانِ عالَم، با انبوهى از تندبادهاى قهرآميز طبيعى
كه در هر تنشى، وجودمان را تهديد به فناء مىنمايد و احتياج مبرم و منظّم به
مراقبت و مواظبت داريم تا رشد كنيم و بارور گرديم.
ب)
چون در جهل عمدهاي به سر مىبريم و جهان در ناشناختهها و ناپيداها پيچيده شده
است و تمامى اهرمهاى فعّال در خدمت مديريّت گيتى قرار دارند، بنابراين بايد دست
التماس بسوى سببساز مطلق، دراز كرده و به درگاهش عرض حاجات نماييم.
ج)
بنىآدم، بسان ميهمانِ ناآشنا به محيط، وارد مجموعه وسيع و پيچيدهاى گشته كه از پس و پيش خود بىخبر
مىباشد و كاملاً چشم و گوش بسته، در خاكسراى پرخار گام نهاده كه محتاج عصايى است
تا از زمين برخيزد و زرهى كه سپر حوادث غيرمترقّبهاش باشد.
د)
مسدود كردن بابِ التجاء از ناحيه بشر، به منزله انتحار و خودكشى اوست و عقلانيّت
انسانى، حكم مىكند كه زنجير وابستگى ما محكم گردد تا از سقوط در چاهِ زمان،
مصونيّت يابيم و غريق درياى قضاء و قدَر نشويم و سرنوشتى محكم و متين داشته باشيم.
ه)
آلبوم خاطرات تاريخى، گوياى آنست كه هركس خواسته روى پاى خودش بِايستد و بدون
اتّكاء به حقتعالى، زندگى كند واژگون گشته و در لاكِ حيرت، خفه شده و طناب تقدير
بر دست و پايش پيچيده و از تخت هوى و هوس به قعر ندامت سقوط نموده و هدف از تحرير
اين نوشتار، باز كردن ديد از هر خمودى و گشودن گرههاى سردرگمى و تقليل ضربههاى
ايّام است تا در زير سايه كتابِ هميشه گوياى غيب، حياتِ ثمربخش و آرام و مباركى را
در پيشرو داشته باشيم.
1) رَبَّنا
تَقَبَّلْ مِنّا (بقره127):
در
همه امور معنوى و عرفانى، نيّتِ قربت كنيد و قصد سبيلِ الهى نماييد كه هر كارِ
نيكى، سزاوار كبريائىِ احديّت است و مسئول پذيرشِ نيكىهاى مردم، حقتعالى خواهد
بود.
2) رَبَّنا لا
تُؤاخِذْنا اِنْ نَسينا اَوْ اَخْطَاْنا (بقره286):
عريضه
به بارگاه ربوبى دهيد و از ضعف نفوس خود گله نماييد كه فراموشيها و عصيانگرىها
را به حسابِ ناتوانى ما بگذار نه بعنوان جسارت و گستاخى.
3) رَبَّنا وَ لا
تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه (بقره286):
ظرفيّت
ما، محدود و اندك است و چرخ فلك روزگار، سنگين و بىرحم مىباشد، بگو اى ربّ ودود،
اِعمال قوانين سخت را بر من، اغماض فرما و اَعمال شاقّه را تقرير نفرما.
4) رَبَّنا
اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ (نساء75):
از
مضرّات زندگى امروز، گرفتارىهاى عمومى است كه آثار زندگي زير سايه ظالم و نتيجه
برخى از گناهانِ جمعى، گرفتار شدن در اثرات بَديهى آن مىباشد كه از واكنش طبيعى و
متقابلش، گريزى نخواهد بود.
5) رَبَّنا اَ
نْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ (مائده114):
هرچه
مىخواهيد از او طلب كنيد كه سرمايهدارى عظيم، ثروتمندى بىنظير، مالدارى
بىانتها و مالكى بىمثال است.
6) رَبَّنا
غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا (مؤمنون106):
از
امراض سهمگين اخلاقى و بيمارىهاى مهلك روانى، پَستى و دنائت است كه وقتى آيد،
آدمى را از گرگِ درنده و عقرب گزنده، تندخوتر و گستاختر مىنمايد، لذا در نامهاى
به محضر ايزدى، از آن تبرّى جسته و به آن دادستان جليلُالقدْر و عَظيمُالمَجد،
از شرّ هر آدمنمايى كه چنين رذائل دَدمنشانهاى را يدك مىكشد برائت مىجوييم.
7) رَبَّنا اِنّا
اَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا (احزاب67):
از
مغبونشدنهاى سياسى، به مكّارالاوّلين و الاخرين استعاذه نما و بگو يا رب، من،
سادهام، بىغلّ و غشّم، زود گول مىخورم، كمكم كن كه رأى و خِرد و مال و فريادم
را به نفع خود ضبط نكنند و مرا سياهىلشگر كفر و ظلم و استبداد ننمايند!
8) رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً (بقره126):
بلاد
با تأمين ضرورتهاى شهرى، نيكو و نافع و ناظم است و چنانچه خالى از حفظ و حراست
باشد بىلطف و بىقواره و بىكفايت است و لذا در صف متقاضيان كه مىايستى، معروض
مىدار: اى حكيم حكمران، بر سائل دربار صمدانيّت، منّتگذار و مَسكنش را مأمن كن و
از هر تهديد دور و نزديك، خلاصى ده و ابر خوشبختى را بر آسمان زندگيش، ارسال فرما.
9) رَبِّ
السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ (يوسف33):
اگر
لباس معرفت حق بر تن كنى و از چشمه عشق ازلى، جرعهنوشى نمايى، هرآينه بر سختىهاى
اين چند صباح، لبخند رضايت زنى و بر ميز معامله با اجانب ننشينى و لب به حلواى
مسموم و فريبنده بيگانگان نزنى كه همگامى با يار مقتدر، كام جاودانه بر دهانت
سرريز كرده و مانع از فريفتگى شيّادان گردد.
10) رَبِّ لا
تَذَرْنى فَرْداً وَ اَنْتَ خَيْرُ الْوارِثينَ (انبياء89):
اگر
خواهان توالد مبارك و تناسل مقدّس هستى اين ذكر را در هر صبح و مسائى، زمزمه نما كه،
خالقا، پرچم توحيد را به فرزندانم منتقل كن تا در عبادت بهترين خداى ممكن،
تسبيحگوى ذات كبريائى تو باشند و توارث با عنايت حضرت صانع، شكل مطهّر و مشرّفى
به خود مىگيرد كه هرگز، شياطين انسى و جنّى را به قلوب آنها، راهى نباشد.
11) رَبِّ
ارْجِعُونِ (مؤمنون99):
همهجا
به تقاضاهايتان رسيدگى مىكنند و طبق جدولبندى خاصّى، در زمانهاى مقتضى، پرداخت
مىنمايند، امّا در يك مقطع، پاسخى را دريافت نمىداريد و جوابى جز تمسخر
نمىشنويد، آنهنگام، لحظه ورود به سلّول انفرادى و مخوف گور مىباشد كه هر چه
التماس كنى كه اى صاحبخانه، مرا برگردان تا داد و ستدم را تكميل نمايم، دَرى باز
نمىشود و نورى در بازداشتگاه موحش، دميده نمىشود و همبندهاى جديد، به تماشاى تو
مىنشينند و بر حال زارت، نظاره مىنمايند و گرچه تو از ديدن آنها وحشت خواهى كرد
و هراسان، به سنگ لحد چنگ مىزنى، امّا آنها مدّتى است كه به چنين قيافهها و
آهنگهايى، عادت دارند و برايشان تازگى ندارد.
12) رَبِّ نَجِّنى
وَ اَهْلى مِمّا يَعْمَلُونَ (شعراء169):
تحت
عنوان دعاء بخوان خدايت را تا خانوادهات را از هر آزارى بيمه كند و مجال تنفّس را
به بدخواهت ندهد و هر توطئهاى را در بطنش، خفه نمايد.
13) رَبِّ اِنّى
دَعَوْتُ قَوْمى لَيْلاً وَ نَهاراً (نوح5):
اگر
خواستى به كِسوت مبلّغين دينى درآيى، بايد بطور شبانهروز، در سنگر فرياد باشى و
بىوقفه از آرمان مكتَبت، دفاع نمايى و بىچشمداشت، بندگان خدا را دريابى و از
خودت، تبصره و تحشيهاى بر قوانين الهى، نبندى و امانتدار شارع كبير باشى و مصلحت
را حجاب گفتار ننمايى و فرمايشات يزدانى را وسيله ارتزاق قرار ندهى و مجاهدتهاى
اولياء را آينه نمايى و انتظار تمجيد از خلقاللّه را نداشته باشى و دل را به
تحسين اين و آن، خوش ننمايى و به حرفى كه مىزنى، ايمان داشته باشى و به گمان
دكّان، به اين منصب، ننگرى.
14) رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ
دَيّاراً (نوح26):
مىدانى
كه دوستان پروردگارت هم روزى خسته مىشوند و زبان به نفرين مىگشايند؟ يعنى صبر هم
اندازهاى دارد و آنگاه، از هر سو، رعد عذاب مىوزد و غريو بلا مىرسد و از هوا،
دريا و زمين، امواج تخريبى، تعذيبى و ايذائى مىآيد و تو چون پشهاى بىاراده، از
اينسو به آنسو مىروى و حتّى رمقى براى اعلان بدبختىهايت هم ندارى.
پس
بهراس از اينكه حرمت عدالت و مساوات را بشكني كه آنوقت است كه خاك، مىلرزد؛
هوا، قهر مىكند؛ جوى، مىخشكد؛ بركت منتفى شده؛ نعمت مىگريزد؛ اعصاب عمومى، به
هم مىخورد؛ احساس همگانى، به تندى مىرود؛ بهار، بىشكوفه مىماند؛ تابستان به
تنور مىگرايد؛ پائيز، مرگباران مىشود و زمستان، خشك و كشنده مىگردد.
دعا در قرآن:
نامه رسان ،
پيك امينم بده نداى جانسوز و
دلافروز رفيقم بده
در
اين برهه از زمان، بلندگوهاى زيادى ديده مىشوند كه مردم را به كالاها و موجودى
خويش مىخوانند و دعاوى همهجانبهاى مخصوصا از ناحيه داعيهداران، به سَمع و نظر
مردم مىرسد كه جملگى در يك هدف خلاصه مىشوند و آن، تبليغ مطامع خود و بعضا
بلعيدن هستى سادهدلان، در اين ميان، از
ديرباز پيامى مهرورزانه از طريق پيامرسانان صادق، به فضاى سكونت بشر رسيده كه وى
را به شنواترين گوش، بيناترين چشم و نزديكترين ضمير، هدايت كرده و از هر نوع
گرايش كاذب و منحطّى دور مىنمايد و منطق عرضه و تقاضا را تدوين نموده و داد و ستد
فطرى و حقيقى را عيان مىنمايد و چون آدمى را ضَعيفُالبُنيه و عَليلُالوُجُود
مىداند، براى دستگيرى او در تمامى جهات، اعلام آمادگى و مساعدت مىكند و خاطرنشان
ساخته كه براى ترميم نقاهت و تكميل سعادت فرزندان غريب و بىپناه آدم و حوّا،
خطوطى را ترسيم داشته تا از نردبانهاى محكم و معقول به حاجات خود برسند و ابرهاى
سياه و نكبت را از آسمان سرنوشت خويش بزدايند.
پس
با ما به فرهنگنامه قرآنى بياييد تا با مرور آيات روحبخش فرقانى، كليدهاى نيكبختى
را بجوييد و از درماندگى و فروماندگى رهايى يابيد و دائرةالمعارف دعا، عصاى دست
خستگان و ازپاافتادگان گردد و نسخههايى براى سرخوردگان از اشخاص و اشياء مطروحه
باشد و اهرمى جهت قرابت به ماوراء شود.
البته فراموش نشود كه وابستگي و تكيه به دعا، به تنهائي
كافي نبوده و به قول معروف از تو حركت، از خدا بركت، يعني بايد هرموضوعي را در
مسير خودش دنبال كرد و در عين حال، به خداوند هم عارض بود. به حوزه اعتبار و
اقتدارش به واقع بنگريد كه او ناممكنهاي زيادي را در ازاء دعاي مخلوق مضطر خويش
ميسّر كرده است.
1) دَعا زَ كَرِيّا رَ بَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ
لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً (آلعمران38):
چاره
نازايى را در دارالشّفاءِ او طلب نماييد كه در هر سنينى، مىتواند صاحب فرزند
نمايد.
2) وَ اِذا مَسَّ
الْاِ نْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً اِلَيْهِ (زمر8):
در
هنگام برخورد با مصائب دردناك، بسوى او عرض حال نماييد كه كاشف هر بلايى مىباشد.
3) فَدَعا
رَبَّهُ اَنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (دخان22):
از
تهديد ديگران به چتر حفاظتش پناهنده شويد كه سفارتخانهاش مأمن هر بينوا و نحيف
است.
4) فَدَعا رَبَّهُ اَ نّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (قمر10):
به
قنوت شويد و از ناصِرالمِلّة و الدّين، مساعده جوييد كه باران نصرت بر تقديرات
ببارد.
5) فَاِذا رَ كِبُوا فِىالْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ
مُخْلِصينَ لَهُ الدّين (عنكبوت65):
اى
در كِشتىنشسته كه عظمت خدا را در امواج آب مىنگرى و كوچكى خويش را در وسعت دريا
مىبينى، خداى را زمزمه نما كه سكّاندار دائمى و هميشگى مىباشد.
6) كُلَّما
دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ (نوح7):
چرا
وقتى چنين آدرس رسا و شفّافى براى درمان دردهايتان مىدهيم، باز هم از ما
مىگريزيد و ديگران را از يافتن گنجينههاى معنوى، مىهراسانيد.
7) اَنَّ
الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَداً (جن18):
مسجد
را مركز دعاخوانى و نيايش بدانيد و در آن، از دايره ذكر خارج نشويد و حلقه توسّلات
را محكم سازيد كه اشتغال به غير آن، سبب بىاعتبارى اين خانههاى مقدّس مىشود.
8) اَ لَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِه لا
يَسْتَطيعُونَ نَصْرَ كُمْ (اعراف197):
به
هرجا مراجعه كنيد تا حرفهايتان را بشنوند، دست از پا درازتر، برخواهيد گشت و
نااميدتر از گذشته، تقويم را ورق مىزنيد، پس تا دير نشده به سجود رويد و درد دل
با صاحب جان نماييد.
9) وَاَ
عْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ اَ دْعُوا رَبّى (مريم48):
در
حين بيچارگى، به گوشهاى رويد و سر به آستان ملكوتى او بگذاريد و از پرده دل به
راز بنشينيد كه همهكاره شما اوست.
10) اِنَّكَ
لَتَدْعُوهُمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (مؤمنون72):
پيامبران
وظيفه دارند كه جامعه را به سمت وحى بكشانند و از آهنگ حياتآفرين غيبى، بهرهمند
سازند و برائت از خطرات دهند.
11) قالَ
فِرعَوْنُ ذَرُونى اَ قْتُلْ مُوسى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ (غافر26):
در
مبارزات حقّ و باطل، فريادرس مظلومان و محرومان عالَم، او بوده كه چنان سِيلى را
به سنگرهاى ظالمان فرستاده كه تاريخنگاران را متعجّب ساخته.
12) وَ اللّهُ
يَدْعُوا اِلى دارِالسَّلامِ (يونس25):
اى
بىلياقتمخاطبى كه پرچم لايزال ايزدى را مىبينى و به آن بىاعتنايى مىكنى! بدان
كه بىخرد كسى است كه با دست خود، ابواب رحمت را مسدود مىكند.
13) وَلْتَكُنْ
مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ (آلعمران
104):
بايد
دائماً در ميدان تضرّع باشيد و نگذاريد كه رشتههاى درونى شما را شياطين انسى و
جنّى قطع نمايند كه لحظهاى فاصله با رحمانيّت سرمدى، نزول عذابها را جارى
مىسازد.
14) وَ لا
تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوةِ وَ الْعَشِىِّ (انعام52):
طرد
نكنيد كسانى را كه متذكّر به اَسماءُاللّه هستند و در پيمايش شب و روز، محبّت
دلدار را بر هر تكلّم و تبادلى، ترجيح مىدهند.
15) فَما اَ
غْنَتْ عَنْهُمْ الِهَتُهُمُ الَّتى يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ شَىْءٍ (هود101):
ثروت
را در كاخهاى رقباى او نجوييد كه غناى ذاتى در منزل صَمديّت است و در وداع با اين
جهان، به اين واقعيّت، اعتراف خواهيد كرد كه هر دلّالى، به خطا رفته و تنها،
دلّالان ربّانى بودهاند كه كرانههاى اميد را دلالت نمودهاند.
16) اِنَّ اللّهَ
يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِه مِنْ شَىْءٍ (عنكبوت42):
چقدر
باعث شرمندگى و خجلت است وقتى در محضر خالقمان، رو بسوى اين و آن مىكنيم و
خواهشمند حوائج بىپايه خود مىشويم و در هر نوبت نماز، گستاخانه مىگوييم:
اِيّاكَ نَستعين.
17) رَبِّ
السِّجْنُ اَ حَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ (يوسف33):
زندان
روزگار را، به خلاصى از بند با توصيههاى نااهلان، بهتر مىدانم و هرگز به غير
معبودم تعظيم نمىنمايم.
18) اُدْعُ اِلى
سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ (نحل125):
درهاى
بينش و جهش را با استعانت از او باز كنيد كه معالم را تجويز تفكّرات مىكند وگرنه
بشر را توانايى پرش به قلل فنون و علوم نمىباشد.
19) فَادْعُ وَ
اسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ (شورى15):
در
مسير بكارگيرى اوراد مأثوره، پايدار باشيد و براى شافى و حلّال معضلات جارى، مهلت
تعيين نكنيد كه خلاف ادب و موجب انسداد اجابت است.
20) فَادْعُوا
اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (غافر14):
با
ريا و رَيب، مناجات نكنيد كه عالِم به نفوس است و هرگونه تقلّب را در ديدگاهها
مشاهده مىكند.
21) وَ ادْعُوهُ
خَوْفاً وَ طَمَعاً (اعراف56):
در
هر فرصتى به او نزديك شويد و به مقامش گدايى كنيد، نه هنگامى كه دچار ضربه ناگهانى
شديد بناى داد و فرياد را گذاشته و طلبكارانه با جلالت بىمثالش برخورد نماييد كه
بنده بايد مدام به حَبلُالكَريم، متّصل باشد.
22) اِنَّما كانَ
قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ اِذا دُعُوا اِلَى اللّهِ وَ رَسُولِه لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ
اَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا (نور51):
گرويدگان
به جبروت، با كمترين هشدار، از خواب برمىخيزند و رو بسوى رفيق اعلى مىكنند و
درون و برون را به خشوع مىكشانند.
23) اِنَّكَ
سَميعُ الدُّعاءِ (آلعمران38):
در
جايى كه گوش مَحرمى پيدا نمىشود تا اعماق زخمهايمان را درك كند، مجارى سمعىِ
ازلى، بهترين عافى براى جراحتهاى قديمى ماست، پس ديگر نگوييد: بىكس و كاريم،
سامِع الاصوات به همه اسيران ديار ظلمت، چراغسبز نشان داده است.
24) داعِياً اِلَى
اللّهِ بِاِذْنِه وَ سِراجاً مُنيراً (احزاب46):
سفيران
عرش، چراغ به دست، به دنبال نااميدان مىگردند تا از آنها با آغوش باز، استقبال
نمايند، واى بر خفّاشانى كه از شعاع آفتاب مىگريزند.
25) وَ لَمْ اَ
كُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا (مريم4):
از
مدارج شقاوت و سنگدلى، آن است كه نسبت به جاذبههاى عرفانى، بىتفاوت و بىعلاقه
باشيم.
26) وَ اخِرُ
دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (يونس10):
توديع
هر عارف وارسته، تحميد و تسليم است و عنوان خداحافظ در آخرين كلمات فيمابين،
نمودار اوج اعتلاى فرهنگ ايمانآوردگان مىباشد.
27) يا اَ يُّهَا
الَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ (انفال24):
گواهينامه
اسلام به شخصى داده مىشود كه با اوّلين جرقّه به خدايش مىرسد و هيچ نوع سرگرمى،
باعث فراموشى ياد و نام حضرت دادار از ذهنش نگردد.
28) وَ قالَ رَ
بُّكُمُ ادْعُونى اَ سْتَجِبْ لَكُمْ (غافر60):
بيمه
عمر است براى هر انسانى كه با پشتپرده خلقت، بيعت داشته و به وعدههاى ديرينه
رسولان، اعتقاد دارد.
29) وَ لَقَدْ نادينا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجيبُونَ (صافّات75):
قيامتى
در طوفان نوح، برپا شد، بارانهاى سيلآسا، بىوقفه و درشتدانه از هوا و جوشش
چشمههاى زيرزمينى و باز شدن انبارهاى داخلى، تمامى موجودات را به كام مرگ مىكشيد
و نوح نبى با گروه كوچك يارانش بر سفينه نجات عصر قرار گرفته و با آنكه تضمين از
اِلهالعالَمين داشت، امّا هول و هراس حاكم بر محيط، تنِ هر عاقلى را مىلرزانيد و
فغان هر بينندهاى را درمىآورد، در حالى كه برق از چشمان سكنه كشتى هدايت پريده
بود، پاسخ استغاثههايشان رسيد و آبها فرو نشست و قهر يزدانى به پايان رسيد و
تنها بازماندگان كره خاكى، پا به خشكى نهادند و خاطرات عذاب بىنظير را سينه به
سينه، به فقرات تاريخ سپردند.
30) اِذْ
تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ اَ نّى مُمِدُّكُمْ بِاَلْفٍ مِنَ
الْمَلئِكَةِ (انفال9):
در
ميادين رزمى و جنگى، او به دادتان مىرسد و حساب دشمنان شما را كف دستشان مىگذارد
و قدرت بىانتها را به نمايش مىگذارد. بالاترين سلاح، تقوا و تكيه بر امداد او
مىباشد. فراموش نكنيد كه منهاى او، هيچ در هيچ هستيد و صِفر بدون رقميد كه
ميلياردها صِفر بدون رقم، ناكار، نامورد و ناتوان مىباشند.
مدالى بر مدل خانگى قرآندرمانى از شفاخانه وحى:
لِكُلِّ
داءٍ دَواء:
براى
هر دردى، درمانى است.
اَلَّذى
اُنزِلَ الدّاء، اُنزِلَ الشِّفاء:
فرمولهاي
درماني در دست كسيست كه نقاهتها را آفريده است.
يا
طَبيبَ مَنْ لا طَبيبَ لَه:
هر
طبيبى در برابر آن پزشك جبروت، سرافكنده است.
وَ
نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ:
كتاب
آسمانى، نسخهنويس هر گرفتار است.
اُعيذُ
نَفْسى بِرَبِّ الْاَرضِ وَ رَبِّ السَّماء:
خود
را بيمه آن مُصلح اوّلين و آخرين كن كه زمين و آسمان همگام با ارادهي اوست.
اُعيذُ
نَفْسى بِالّذى لا يَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ داء:
هر
نالهاى در كنترل سيطره ولائى اوست و ريسك و خسارتي در معامله با او نباشد.
اُعيذُ نَفْسى
بِاللّهِ الّذى اِسْمُهُ بَرِكَةٌ وَ شِفاء:
كلام
آن پادشاه مشارق و مغارب، عافيتبخش است.
اَعُوذُ
بِجَلالِ وَجْهِكَ الكريم:
از
هر فاجعهاى به محضر مالك هستى پناهنده شويد.
اَعُوذُ
بِسُلطانِ اللّه:
هر
فتنهاى در حاكميّت ربوبى، مهار شدنى است.
فيهِ
تِبْيانُ كُلِّ شَىء:
هرچه
بخواهيد، در لابهلاى صحيفه يزدانى، قابل كشف است.
لا
رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ:
با مراجعه به اين مجلّد عرشى، به حيرت و غفلت مبتلا
نمىشويد چرا كه آمار و ارقام همه چيز در آن قابل استخراج است.
اَمَّنْ
يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ:
خدا،
خواندت تا عطايت نمايد - تو اى بينوا از عطا مىگريزى!
هَلْ
اَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ - تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ:
اگر
مىگريزى زِ بيگانه بگريز - چرا از طبيب و دوا مىگريزى!
وَ
هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ ما كُنْتُمْ:
بىخدائى
درد است، بىخدائى، سرد است، بىخدائى در همه جا دربند است.
فِلِلّهِ
الْعِزَّةُ جَميعا:
بىخدائى
رنج است، بىخدائى فقر است، بى خدا خانه پر از نيرنگ است.
وَ
مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ:
بىخدائى
تلخ است، بىخدائى شرّ است، بىخدا باغ دلم نابود است، بىخدا زمزمهها خاموش است.
فقط مرا بخوانيد:
از
نزديكترين مكان، شاهرگ؛ اصلىترين فرد، پروردگارتان را بخوانيد
دنياى
بشريّت را ارتباطات مختلف، ترسيم كرده كه هر چيزى مربوط به شىء ديگرى مىشود و در
مجموع، رابطه در اكثر اوقات، جاى ضابطه را مىگيرد كه گاهى الزامى بوده و زمانى،
تظاهر ظلم است. پيچيدگى روابط در شئون گوناگون زندگى، موجب سردرگمى مردم مىشود و
برخوردها را سخت مىنمايد.
بنىآدم
در ميهمانسراى دنيا، به شدّت نيازمند ارتباط با اين و آن است و در بعضى امور،
نمىتواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. در مسائل فكرى، به معلّمين متعهّد وابسته
است و در بخش تربيت، تكيهگاهى چون والدين را مىطلبد و در مقطع توانبخشى، به
خيّرينى محتاج بوده كه زير بغلش را در نيازمندىهاى روزمرّه بگيرند و در اقسام
روحى و جسمى، به اطبّاء و پزشكان دلسوز و ماهرى احتياج داشته كه به حلّ و فصل
معضلات بدنى و روانى او مبادرت ورزند و امّا تمامى اسباب و ابزار انسانى، جزء و
فرع و ظاهرى و كاذب بوده و در حقيقت، يك قدرت در جهان مادّه، ديده شده كه حرف اوّل
و آخر را در سرنوشت اين موجود ظريف و لطيف و زودرنج و ضربهپذير مىزند و آن ذات
اقدس كبريائى احديّت است كه يكى از اسامى پرمغزش، مُسبّب مىباشد، يعنى كسى كه
تمامى كليدهاى آفرينش در دستهاى نيرومند اوست و تنها شانس ما در پيروزى بر
مشكلات، امداد الهى مىباشد كه اگر اين پشتوانه را بگيرند، ما محكوم به فنا و
نابودى خواهيم شد.
پس
اولويّت را در عرضه خواستهها، فراموش ننماييد و دقت نماييد كه آب گرانبهاى ارزش و
اعتبار خويش را بر كدامين درب مىريزيد كه عزّت برباد رفته، گوهرى ناياب است كه
اگر بر زمين ذلّت فِتد، ديگر باز نگردد و به كار صاحبش نيايد و مهمترين اقبال ما
در آنست كه پروردگار عالميان، ابتدائاً دعوت عمومى به خلايق داده و همگان را بر
سفره كريمانهاش خوانده و راه رفاقت را گشوده و رسم بندهنوازى را نقش داده و چنان
بر اكرام خلقش بهاء ورزيده كه بر سر اين موضوع، معاصى متمادى را اغماض كرده و به
سفيرانش فرمان داده كه دستگير روسياهان و بختبرگشتگان باشند و روى اين حساب، در
كتب عتيق، موارد متعدّدى يافت مىگردد كه از ناحيه ربوبى، دستهاى دوستى و مسالمت
از جبروت به ناسوت، پائين آمده و آحاد گرفتاران را به كوه مودّت و درياى مكارم و
كهكشان الطاف و خورشيد عنايات، مىخواند و طىّ آيات زيبايى، تحت عناوينِ ذيل به
نوازش موجودات ميپردازد:
وَ
اِذا سَاَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ اُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاع
اُدْعُونى
اَسْتَجِبْ لَكُم - يُحْبِبْكُمُ اللّه
تُنْجيكُمْ
مِنْ عَذابٍ اَليم
فَاِنَّ
اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم
اِنَّ
اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا
وَ
هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُود
هُوَ
رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريم
هُوَ
شِفاءٌ و رَحْمَةٌ
وَ
الَّذى هُوَ يُطْعِمُنى و يَسْقين
اَللَّهُ
لَطيفٌ بِعِبادِه
در
حالى كه اينگونه سفرهدارىها در خميرمايه هيچيك از ابرقدرتهاى گذشته و حال
مشاهده نشده. قادر متعال، بىتوقّع و بدون مقابله به مثل و خارج از دستور كار
معمول و رايج در حكومتها مىباشد و در كل، تمام بهره و انتفاع، يكطرفه بوده و
پرچمِ ما اَسْئَلُكمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجر، هماره بر دوش فرستادگان وحى بوده و لذا
وقتى خون از بدن رسولى مىرفت كه به دست امّت خويش آزرده شده، در آخرين تكلّمات آن
نبى، مسموع مىگشت كه مىگفت: چرا وقتى شما را مىخوانم كه از اهريمن درون و برون
نجات دهم و به مزاياى موعود برسانم و بهشتتان دهم، مرا مىزنيد و شكنجه مىكنيد!
يقيناً
از قضيه دعا، تنها كساني كه قدرش را بدانند سود مىبرند و تجارت طلايى مىنمايند.
پس اى تلاوتكننده اين اوراد شريفه، بدان و آگاه باش كه راه رسيدن به كاميابى از
مسير عبوديّت مىگذرد و خوشبختىهاى دوسرا از كانالِ اِرْجِعى اِلى رَبِّك، مىرود.
بياييد
و خالق عظيمُالشّأن خويش را با اخلاص بخوانيد و همهچيز را فداى ارادت به سلطان
هستى نماييد و اين باب مرحمت و مكرمت را با بىاعتنايى و ناسپاسى، مسدود ننماييد
كه پاسخ به اينهمه مهرورزى از ناحيه قدسى، در خور اشرف مخلوقات است و جايگاه
خلافت آسمانى را سزاست كه با يار سرمدى و رفيق اَزلى، بهْ از اين باشيم كه با خلق
جهانيم.
شريعت
مصطفوى براى اجراى نُسَخ فروزان خودسازى، به چنين مكتوباتى توصيه داشته و حواسّ
سالكين سِير اِلَىاللَّه را به متون آن معطوف مىدارد:
1- دعاهاى
(فَرَج) را تنها تكمه باقىمانده
در دستهاى لرزان و خاليت، قلمداد نما كه بخت سفيد و رهايىبخش را بر سرنوشتت باز
مىنمايد و توانمندى معنوى، در ايّام تلخ و ناگوار غيبت امام آسمانى مىدهد.
2
– (كميل) را در شبهاى جمعه،
سفينه تيزپروازى بدان كه فواصل مشارق و مغارب را برايت، لحظهاى مىنمايد.
3
– (ندبه) را رودخانه اشكهاى
عاجزانه و مظلومانه و مضطربانهاى بدان كه وصل به اقيانوس موّاج مغفرت مىگردد.
4
– (سمات) را عصرانهي جمعههايت
بدان، كه در كنار مواهب خداوندى قرارت داده و لقمههاى عرفانى را به كام نيازمندت،
منتقل مىسازد.
5
– (توسّل) را بهانهاى براى عرض
حال غريبانهات قرار بده تا صداى ضعيف و ناچيزت را به اعماق گوشهاى لاهوتيان،
ساعد گردانى.
6
– (نور) را نورافكن جادّههاى
پرپيچ و خم برزخى ببين كه از سقوط در چالههاى عذاب، جلوگيرى مىكند.
7
– (عهد) را بيعتنامهاى فرض نما
كه اصل بيع و شراء دنياى فانى را تقرير كرده و به آرمانِ اِنَّ اللَّهَ اشْتَرى،
رنگ طبيعى و قهرى مىدهد.
8
– (وحدت) را ريسمان هميشگى دانسته
كه از هجمه درندگان زمينى، حراست نموده و به منبع لايتناهى غيب، واصل مىگرداند.
9
– (استغفار) را پلّكان
سِير مِنَ الخَلقِ اِلَى الْحَق بدان كه به سبب آن، از اجرام سماوى، گذر كنى و به
رژه فرشتگان حَمَلَةُ الْعرش، بنگرى.
10
– (جامعه كبيره) را مدرسه عشق
ببين كه از آن، سلمانها، اباذرها، مقدادها، مالكها، جابرها و هشامها بيرون
آمدند.
11
– (عاشوراء) را دانشگاهى
براى ارتقاى مدارج علمى و عينى قرار بده كه در آن، درس چگونه زيستن را از معلّم
فرزانه بشر، مىآموزى و به مهاجمان آزادگى، لبخند تمسخر مىزنى.
12
– (وارث) را زيارتگاه انبياء گذشته
بدان كه در هر يك از مقاطع ايشان، پيام آن منتخبين عظام را مىشنوى و با كيفيّت
مأموريّتشان آشنا مىگردى.
14-
(اَمينَ اللّه) را نمايشگاه
اسرار ماوراء مىنگرى كه محلّ امنى براى استراحت روح و تمركز اعصاب و تجديد قواى
نفْس لوّامه مىيابى و يك رهروِ واليان خير، با چنين سطورى، امنيّتخاطر يافته و
از تلههاى ايذائى شياطين انسى و جنّى، منفعل نمىگردد.
15
– (حديث كَساء) را حامل
انوار ملكوتى، دريافته كه در خطوط آن، چگونگى تشكّل ولايت شايسته و بايسته غدير را
ملاحظه نموده و در برابر هر نوع توليت كاذب و دست ساز بشر، واكسينه شده و از آفات
فرهنگ ناموزون و نامورد ابالسه، مصونيّت خواهى يافت.
16
- در خاتمه، (دعاء) را داروى شفابخش يافته و
ادعيه را بصورت داروخانهاى متحرّك و با بُرد بالا مىپذيرى كه تنها با معجون اِذن
اللّه، جراحات درونى ترميم گشته و به ناله بيماران نااميد از طبيب و دوا، علاج
حتمى داده و وى را در بستر هوالشّافى، مىآرامد.
مقدّمهاى بر دعاى )توسّل(:
نردبانى
در عرض حال
اگر
به حقيقت سرنوشت خويش بنگريد، ملاحظه مىكنيد كه موجودى ضعيف و آفتپذيريم،
بگونهاى كه از هر سو، مبتلا به ناملايمات و ناكامىها و نارسايىها و
نابسامانىها مىشويم. آيا تاكنون به چنين بليّهاى واقف گشتهايد؟ آيا از شدائد
زندگى، بر خود لرزيدهايد آنسان كه در سرماى زمستان مىلرزيد؟ آيا به فكر علاج و
درمان معضل باستانى خويش افتادهايد؟ براستى زمانىكه مناجات اميرالمؤمنين را
زمزمه مىكنيم، مىفهميم كه چقدر زمينگير و عاجز و ذليليم، وقتى كه ابَرمرد نسل
آدم مىگويد: اَنْتَ الْاَميرُ و اَنَا الْمَأمُور و هَلْ يَرْحَمُ الْمَأمور
اِلَّا الْاَمير، حساب همه چيز روشن مىشود كه ما درين ميهمانسراى پربلا
چهكارهايم و در پى چه مقاصديم و با كدامين انگيزه حركت مىكنيم.
حالا
بگوييد كسى كه در چاه عميقى افتاده و در زير پايش مارهاى سمّى حركت مىكنند و در
اطرافش عقربهاى جرّار تردّد مىنمايند و از بالاى سرش سنگهاى چندتُنى معلّق است،
به چه شكلى از حيات خود دفاع كند و معمّاى امنيّت و سلامت خويش را طبق كدامين
جدول، حل نمايد!؟ آيا اخبار جدّى گذشته و حال و آينده ما در اين آيه، حك نگرديده؟
اَمَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ و يَكْشِفُ السُّوء، آيا وقت آن نرسيده كه
اقرار به زبونى خويش در برابر سرنوشت نماييم؟ آيا اين كلام مولا على، مفادّ اضطرار
را نمىرساند؟ عَرَفْتُ اللَّهِ بِفَسْخِ الْعَزائِم و نَقْضِ الْهِمَم، هر نقشه
كه ريختم، خداوند برهم زد و هر عزمى كه نمودم، به بنبست حيرت فرو برد!
دليل
قانونِ انشاء اللَّه كه در كتاب مقدّس، به آن اشاره رفته، چيست؟ وقتى كه خطاب به
رسول خاتم مىگويد به زبان نياور حرفى را مگر آنكه بگويى: اگر خدا جواز دهد، اين
بيان ربوبى، آب پاكى را به دست همگان ريخته كه اى بشر خودسر، تا كى در خواب غفلتى!؟
حتماً بايد سرت بر سنگ لحد بخورد تا بفهمى كه تا چه اندازه ضعيف و پائينى؟
اى
واى كه ما همه مَستيم، بىآنكه مِى مُسكر نوشيده باشيم! روى همين قاعده است كه در
يكى از دعاهاى ماه مبارك رمضان، مىخوانيم: بارالها از چرت زدن در راهروى هوشيارى،
نجاتم بده كه اگر مصداق پلبودن دنيا را مدّ نظر قرار دهيم كه بين دو ديار ذَر و
قيامت، منعقد گرديده، بر فراموشى خويش وحشت خواهيم كرد كه هر خفتهاى به درّههاى
دهشتناك، سقوط خواهد نمود و حتّى كابوسها نيز وجدانها را راحت نخواهند گذاشت و
باز جاى شُكرش باقيست كه رفيق ازلى، چندان هم دستمان را خالى نگذاشته و عصاى
رهگشايى را مرحمت فرموده با عنوانِ توسّلات و نيايش كه با تكيه برآن، مىتوان از
گودالهاى عذاب، به سلامت عبور نمود و جان از خطّ و نشانهاى هراسناك جارى، رهانيد
و شما در دعاى توسّل، به خانههاى اَمنى سر مىزنيد كه بر آستانشان، خطوط زرّين
بُيوتاللّه، حك خورده و خيالتان از بابت هر نوع زحمتى، آسوده خواهد بود، چراكه
قهرمانان پيشكسوت آفرينش، همراهانتان در مدخل هولانگيز دنيا و برزخ و قيامت
مىباشند و چه باك بر واصلى كه سِير تنفّسى خويش را از جويبار تربيتى و پرورشى
اهلالبيتِ منصوب يزدان، برگزيده و خدا را در خانههاى مكرّم ايشان، صدا مىزند.
پس
در لابلاى جملات دعاى توسّل، به نكات بارز اعتقادى، برخورد مىنماييم كه جايگاه
راسخ عبوديّت را حكايت كرده و هر نوع درماندگى را در هر يك از عقبات بعدى، برطرف
ساخته و نويد فتح و فلاح داده تا اين بيت شعر را تبديل به شعور نمايد كه:
گر نگهدار من آنست كه من مىدانم شيشه را در
بغل سنگ نگه مىدارد
اگر
روحيّهات خراب شده! اگر اعصابت فرسوده گشته! اگر زير بار اثقالِ تعهّداتت
شكستهاى! اگر بىكس و كارى! اگر در دم آخرى! اگر در هفت آسمان يك ستاره ندارى! متمسّك
به سنّت كارگزاران وحى شو و سپس از باب توسّل، درب منازلى را بزن كه ملائك
پاسبانند، عريضه به مشاهدى بده كه يَداللّهى آنها ثابت گرديده.
ايندفعه
كه دعاى توسّل را مىخوانى، در هر حَرمى كه وارد مىشوى، با ارادت و اخلاص بگو، اى
آبرومندان حىّ قديم، شرمندهام كه با كاسه خالى از آبرو آمدهام، ولى دانسته به
سرچشمه اعتبارات جبروتى، جذب گشتهام، سفرهام خالى و دستم پرپينه و سينهام پرآتش
و لبانم خشكيده و جيبهايم تهى و قلبم رو به وقفه و اشكهايم مبدّل به خون و روحم
ناآرام و جسمم ناتوان و پاهايم بىقوّت و اعتمادم بر سراب و درياى زمان در پيش، با
طوفانهاى خانمانبرانداز و كوسههاى بىباك و شما اى كواكب رستگارى و كريمان
كهكشان مهرورزى و مواليان غمگسارم، بنوازيد غلام حلقه بهگوش خويش را.
مقدّمهاى بر دعاى)ندبه(:
چگونه
گريستن
وَ
لَهُ الْكِبرياءُ فِى السَّموات وَ الْاَرض
زيباترين
روز هفته، جمعه است، مردم در چنين روزى به برنامههاى خاصّ خود رو مىآورند و
هركسى براى خويش، تداركى ديده است، عمده نظرات جامعه، در رسيدگى به امور بهداشتى و
فاميلى بوده كه در دو جنبه اصلاح سر و وضع منزل و صله ارحام، شكل مىگيرد كه نشأت
گرفته از فرامين شريعت بوده و در اين ابواب، سفارشات بسيارى از كانال وحى رسيده است.
امّا
منزلت ديگر آدينه، در توسّلات و دعاهاى وارده بوده كه خطّ عبوديّت را زنگزدائى
كرده و درهاى ترحّم و تفضّل را بر بندگان گشوده كه مىتوان گفت: بهار آمرزش در شب
و روز جمعه است و طبق تفسيرى كه از داستان يعقوب و پسرانش آمده: ايشان در جواب
فرزندانش كه از او طلب بخشش مىكردند، وعده به جمعه داده و مىگويد: بزودى برايتان
استغفار مىنمايم.
به
هر حال، يكى از آداب تقرّب در سيّد روزهاى هفته، تلاوت دعاى ندبه مىباشد كه داراى
فقراتى متناسب با محاسبه نفْس و محاكمه اعمال گذشته است و بخاطر توصيههايى كه از
جانب برگزيدگان عرش رسيده، حاوى منابع كمنظير خداشناسى و شيطانستيزى بوده و
قرائتگر را به كانونى از معنويّات حاصله مىبرد و لذا مؤمنى كه دعاى ندبه را در
صبح جمعه بخواند، هفته موفّقى را در مهار معاصى خواهد داشت و از سوى امدادگر زمان،
مهدى موعود، محظوظ خواهد شد و عرفان لازمه را در معرفت مُصلح گيتى به دست مىآورد
و به گوشهاى از دايرةالمعارف منتقم عصر، وارد گشته و شايد كمتر حاضر به معاوضه
ولايت آن يادگار غدير، با واليان كاذب و دروغين باشد! البتّه اگر با اِشراف بر
معانى و مفاهيم آن بخوانيد، به روشنايىهايى در تفكّرات توحيدى مىرسيد و الّا
چنانچه به ظواهر كلمات و جملات آن اكتفا نماييد، تنها از ابعاد روحانى و روانى دعا
بهرهمند گرديده و از تأثيرات بالاتر و عميقتر موجود، محروم خواهيد گشت.
به
هر طريق، جهت تشديد ذائقه ولائى
شما،
به تحليل بخشهاى كوچكى از اين دعاى بزرگ مىپردازم. ناگفته نماند كه دعاى ندبه،
با آنكه از مصادر معروف و مآخذ مستندّ روائى برخوردار است، امّا در گذشته از نواحى
برخى مغرضين و معاندين امامان برحق، به سختى مورد تهاجم تبليغاتى قرار گرفته كه در
بعضى موارد، موفّق به زير سؤال بردن آن و دور كردن جامعه از چنين فيضى شدهاند كه
متعاقباً بوسيله مراجع متعهّد و مخلص اهلالبيت، به پاسخگويى رفته و از سنگر امامت
صادق، به درستى دفاع نمودهاند كه از آن جمله: پدربزرگ و پدرم، در كتب خويش به درج
مطالب مفيده مبادرت نمودهاند و به كشف حقايق و پردهگشايى توطئههاى دشمنان شيعه
پرداختهاند كه در سالهاى گذشته توزيع شده و در دسترس عموم مردم قرار گرفته است و
امّا بررسى اجمالى قسمتهايى از اين دعاى مأثوره:
در
آغاز، در مقطع تحميد و تسبيح ايزدى، مىگوييد: به بهانه اين سطور مقدّس، به زير
چتر شفاعتى اوليائى مىرويم كه دين بوسيله آنان لايروبى مىشود و وحدانيّت سرمدى،
به وجودشان از هر نوع شرك و شبهه و شائبهاى، تصفيه مىگردد و فلسفه وجودى خلافت
منصوصه همين است كه از قانون غدير كه مثلّث مبارك را شكوفا مىنمايد، دفاع و حفاظت
نمايد كه اضلاع آن:
1-
اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم و 2-
اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى و 3- رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ دينا مىباشند و
هر نسل و دورهاى كه چنگ به چنين ريسمان محكم و مشرّفى بزنند، همواره در
اقيانوسپيماى عصمت و طهارت، از هر آسيب و عيب و علّتى، در امان خواهند بود.
در
بخش ديگرى مىخوانيد: درختى را كه ربّالعالمين در عيد غدير خُم كاشت، براى زندگى
ايدهآل مردم و مدينه فاضله جامعه، منظور گشته تا كلّيّات علوم و فنون و صنايع و
حكمتهاى مطلوب آدميان
را عرضه دارد و كاستىها و كمبودها و نقصها و نارسائىهاى جارى را با بهترين شيوه
و اسلوب بزدايد.
در
كلاس ديگرى از اين دانشگاه موّاج و عقيدتى مىخوانيد كه: اگر شرارت نامردان و
توطئهگران نبود، امروز دنياى ديگرى داشتيم و نماينده مخصوص يزدان را در كنار خويش
زيارت مىكرديم، آن هنگام خبرى از ويروسهاى نفْسانى و ميكروبهاى اجتماعى و خطرات
خانوادگى و تهديدهاى روحى و تنشهاى جسمى و زعامت شيادان ديني نبود و ايشان يكتنه
در منصب قضاوت و طبابت و خطابت و امامت و رياست و وكالت و قداست و امارت،
قدرتنمايى و جلوهگرى مىنمود و ما را از هر نوع آفت درونى و برونى، ممانعت و
مدافعت مىكرد.
مقدّمهاى بر دعاى(كميل):
تعليمات
اميرمان
دعاى
كميل را از حلقههاى زنجيرهاى تعاليم عاليه حضرت مولا على بدانيد كه در سالهاى
حيات مقدّسش از زبان گُهرريزش به دامن مشتاقان خطب منيره، سرريز گرديده و مورد
بهرهورى انبوه حقجويان و واقعگرايان همه اعصار، قرار گرفته.
شما
در فقرات موزون اين سفينه انوار ملكوتى، چنين مىخوانيد: پروردگارا، تو را در
عالىترين مقاطع قدرت مىبينم كه در ظلّ جنود غيبى تو، مجموعه آفرينش، قرار دارد و
كلامى دور از سلطنت بىزوالت شنيده نمىشود و هرچه هست، جلالت و جبروت بىانتهاى
توست.
اى
حاكم هميشگى جهان، به جاودانگيت، مستأجرم كه اين ميهمان پرتوقّع و ضعيف، ملتمس
عزّت و اقتدار احصاءناپذير تو مىباشد.
اى
نزديكترين ياور، چه شده كه با اينهمه رفاقت، جواب ذرّه بىمقدارت را نمىدهى؟
نافرمانيت برايم حجاب گرديده؟ يا به راه دشمنانت سر سپردهام؟
اى
خالق عطوفت، به كجا رود پرندهاى كه بالهايش در عُصيانت سوخته و سموم فصول، رنگش
را زشت كرده و صدايش از زيادتى معاصى، گوشخراش و زُمخت گرديده؟ حال كه شبانگاهِ
ظلمتبار و مخوف است، چه وقتِ طرد و اخراج است؟
اى
قريب، از چه در غربتِ وَ ما قَدَرُ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه، معذّبم؟ حاليا كه
مقرّبان درگاه را به شفاعت گرفتهام.
تو
گفتى كه جمعه در شب و روزش، بارانداز گناهان است و من، هماكنون به تخليه اثقال
ذنوبم مشغولم. اينك دروازه دلم را باز كردهام و ديوهاى زشت و زننده را در
سلّولهاى توبه، محبوس نمودهام تا ابرهاى خشم و غضبت را با نسيم دلنواز و گواراى
رحمتت، جابهجا نمايى.
تو
آمر و بانى و قابل توبهاى و من شنونده و گرويده و آرزومند دعوت تواَم كه هر لحظه،
از سماعِ درونم مىيابم، هَلْ مِنْ تائِبٍ يَتُوب: آيا خسته شدهاى از جرائم، براى
طرح مجدّد دوستى با من پيدا مىشود كه قدم در وادى استغفار گذارد؟ و بنده روسياه و گريزپايت،
سر از پا نشناخته و در ليله متبرّكه، نفْس امّارهاش را در اختيار جرّاحان مأمور
به مداواي معنوي قرار داده تا فواصل اجابت را بزدايند و پرواز شبگاهى را تمرين
داده و با لامكانِ غيب، آشنايى دهند و زمزمهام در دل تاريك زمان، اين است: اسيرى
آمده به مهستان تا خويش را از زبالههاى ناپاكى، تبرئه كند.
مُقرّم
به شكستن حريم خدايى كه در اتوبان عمر، به قوانين موضوعهاش بىحرمتى كردم و
چراغهاى قرمز را ناديده گرفتم و اين شد كه اكنون شاهد آن هستم: كتكخوردهاى در
عصر نوازش، فلكشدهاى در محضر قاضى، قحطىزدهاى در باغستان وجود، تشنهكامى بر
چشمهسار نيكبختى، پابرهنهاى در كوه طور، از قافلهماندهاى در بزرگراه عدالت،
واماندهاى در بستر طبيعت، خونينتنى بر شهر شرافت، غمزدهاى در نخلستان طراوت،
مبهوتى در كرانه فضيلت، گرسنهاى بر خوان كريمانه ارتزاق، بىنام و نشانى در مرز
معرفت.
ممكن
نيست موكّلان جمعه، ويژگى امشب را ناديده بگيرند و مرا از فيوضات قدْر گونهاش
محروم نمايند در حالى كه دخيل بر شاهرگِ اُجيبُ دَعْوَةِ الدّاع، شدهام و عارض بر
سكوى اِرْجِعى اِلى رَبِّك، گرديدهام.
اى
از پدر، نزديكتر، اى از مادر، مهربانتر، اى از معلّم، دلسوزتر، اى از طبيب،
حاذقتر، اى از همسر، همراهتر، اى از خودم، خودىتر، به من ترحّم نما و آبروى از
دست رفتهام را بخر، آقايم، بندهات زار مىزند، مولايم، دربندت، فغان مىكند، بس
است اين همه خجالت، رويم چون ذغال، سياه است، قلبم منجمد شده، نفَسم به شماره
افتاده، رُخسارم به برگهاى ريزان پائيزى، شبيه گرديده، كفشم بر ريگهاى بيابان
جهالت، پاره گشته، زبانم را لُكنت گرفته، دستانم را لرزه، بىقرار كرده، چشمهاى
خشكيدهام، بىرمق گشته، گوشهايم را نامردان روزگار بريدهاند، كلاه خسارت، بر
سرم آمده!
تو
مىگويى چهكند فاقد اسباب زندگى در معركه ايّام، به ورشكستگى دلخراش رسيده و در
بازار دادرسى بىتوشه و اثاث مانده و بر اين اساس، تنها ريسمانى كه مرا از نكبتها
و نقاهتها و ادبارها، نجات مىدهد، تفقّد تو در چنين ساعات است.
اكنون
مىبينم دستهاى نوازشگر ولىنعمت هستى را كه بر فضاى خاكيان برآمده تا به باران
اغماض و اكرام، گذشتههاى ناهنجار و نامقبول معتكفين جمعه را شستشو دهد و فوج فوج،
فرشيان را به عرشيان ملحق سازد و من درين دمِ واپسين فرصت، آخرين عريضههاى ندامت
را مىنويسم كه معبودا، نه رسم اربابى باشد كه فقيران را از در منزل، بتارانند و
نه شيوه كريمانست تازيانه بر گونه زنگيان نوازند.
گر
برانى، بازمىگردم و گر بخوانى، سينهخيز آيم و گر به آتش اندازى، به عدالتخانه
خزيدهام و گر به گلستانم بَرى، همچون بلبلان به ثناخوانى تو، نغمه زنم و گر به
محكمهام كشانى، نفير غم از استخوانم برآيد و گر به عارفان اين شب، از جمله
تقصيراتم درگذرى، واماندهاي را در سرماى زمستان، به كلبه گرمى رساندى و بار منّت
بر گُردهاش نهادى.
بارش معرفت ، دعاي عرفه:
مدارج
عرفانى را در )عَرَفه(،
از عارف عينى، اَلمعروف بِثاراللّه، بياموزيد
عرفان،
رشتهايست پيچيده و پىدرپى و دور از تصرّفات بشرى كه از نامتناهى آغاز شده و به
مراتب شافعان منصوص رسيده و از خزائن برگزيدگان حق، سرريز گرديده و به ضماير
رستگاران زمين، باريده و آن عبارت است از: انوار ساطعه كه مافوق تصوّرات اهل دنيا
مىباشد و با ابزار موجود در دست بشر، قابل معاينه و ملاحظه نخواهد بود كه اشعّه
ايكس و ماوراى بنفش و مادون قرمز را مىشود از كانالهاى علمى و تخصّصى پيدا نمود
امّا نشئات سماوى عرفان را نمىتوان رديابى كرد مگر از طريق تسليم نفْس و تخليه
حال و تمركز اراده و تقويت روح كه با شرايع لاهوتى، دمساز بوده و به تكامل خلقت
مشتاقان كوى ازلى، مبادرت مىنمايد.
ما
به يك آئينه خورشيدى در مركزيّت وجودمان محتاجيم تا رصدخانه فعّالى را در مبادلات
جبروتى، ترتيب دهد و سفينهاى تيزپرواز و تندرو را براى ادراكات فوقانى مهيّا
نمايد و آنگاه، رنگينكمان فضايل انسانى
را بر پهنه كهكشان مكارم الهى، ظاهر مىسازد و منجر به، عَبْدى اَطِعْنى حَتّى
اَجْعَلك مَثَلى مىگردد و فناى فىاللّه را به تظاهرات كشانده و اعجاب ملائك را
بر مىانگيزد كه چِسان، مسافر خاكى، به افلاك قدم مىگذارد و كشف اسرار بر همنوعان
خويش مىنمايد.
امام
حسين، آموزگارى مجرّب است كه در تقويم بشرى، دروس اعتلاءبخش خويش را در قالب دعاى
عرفه به كلاس پرهيزگاران برده و به نشر فرمولهاى توحيدى، قيام نموده و عطش
صاحبدلان عُقبىخيز را اقناع داده و اينگونه، باب كلام را با خداى بىشريك آغاز
كرده:
بر
كرسى معرفتت، رژه تعظيم مىروم كه تنها فرمانرواى مقبول و مسجود تويى. براستى كه
رهبران انكار، چگونه خيال رويارويى با تو را در مغزهاى بىنغزشان مىپرورانند، در
حالى كه قانونت، مطاع و اشارهات، مُكفى و نگارشت، موزون است.
تو
آن صورتگرى هستى كه دست پروردهات را، در ميان تاريكىهاى رَحِم، جلا دادى و
ميهمان نابلَد و ناوارد و ناآشنا را از پس پردههاى نامرئى و پيچ و خم ايّام،
گذراندى و به گلستان طراوت رساندى و كامياب لذايذ نمودى و هيهات كه بتوان اينگونه
محامد صمدى را اِحصاء و شماره كرد كه خودت به زبان بليغ ايزدى در صحيفه وحى،
فرمودهاى: اگر درختان موجود، قلم و درياهاى فعلى، مركّب و سرزمينهاى پهناور،
كاغذ و خلايق عالَم، كاتب شوند، نتوانند كه سطرى از مناقب و مكارم آفريدگار
بىهمتا را ثبت نمايند.
مُنعما،
خلواتم را مجذوب عشقت نما تا جلواتت را در سلّولهاى بصَريم بيابم.
در
كوثر اقبالت، غرقم كن تا از هرچه تشنگى و نياز است بِرهَم.
به
عناصر امنيتى و حفاظتى تحت امرت بسپارم تا از هرچه آفت و اضرار است بِجهم.
اى
پادشاه بىمثال، بندهات به بابت، تضرّعكنان، ناله زنان، شيونگيران، اشكريزان و
سينهسوزان آمده، تا از مشاعر ملكوتى بهرهمند شده و در فضاى بىكران جبروتيّتت،
بال و پرى بزند و پروانهوار با حلقههاى فرشتگان تسبيح گويت، همسويى نمايد.
به
شكلى مىتوان گفت، دعاى عرفه اختصارى از قصص انبياء بوده و مرورگاهى در ذكر مصائب
ايشان است و آلبومى از دستگيرىهاى خداوندى در شدائد سُفرايش و امام حسينى كه در
نهضتش، مرزبندى جامعى از حقّ و باطل داشته، هماينك، از مظالمى پردهبردارى مىكند
كه توسّط آمران به منكر و عاملان به فحشاء، عليه مناديان خير و صلاح جامعه بهكار
رفته و در قالب آزمونهاى تاريخى، تراژدىهاى غمانگيز ترورها و قتلها و توطئهها
را نمودار ساخته و در گردنههاى صعبالعبور زمان، يداللّه مبسوطه از آستين قهر و
مكر و جبر ايزدى، بيرون آمده و جنجالىترين معجزات بهياد ماندنى را تدوين نموده و
اين شاهد شكوفايى عدل و فضل و مكرمت ربوبى، با يك جهان اسناد عتيق و مدارك مُتقن،
ربّالمربوبين را به استغاثه طلبيده و فرياد دادخواهى سر داده و در آستانه طرح
حيرتانگيزِ اَلموتُ خيرٌ مِنْ رُكُوب الْعارى، شارع منزّه را به گواهى خوانده تا
شاهد فوران خونش در مسيل جاودانگى باشد.
به
عقيده دكترين دينشناسى، تركيب چنين عباراتى در دعاى عرفه حاكى از ژرفانديشى
عرضهكننده آن دارد كه چنان ماهرانه و استادانه از تلفيق كلمات و التقاط جملات،
تكنيك مخصوصى از مناجات را اِشعار داشته كه تلاوت آن از يكسو باعث روانكاوى
خواننده شده و روحش را به امتدادى از هنجارهاى توانبخشى برده و از سويى ديگر،
آئينهاى حقنما را در قلبش كار گذاشته كه هر واكنش مزمن و منافى با دستورات سرمدى
را افشا نموده و از ناحيه مقدّسه، اتّصالات مجيبيّه را ظاهر مىسازد.
حال،
اى مراجعه كننده به دعاى عرفه، اگر با اخلاص و درك موضوعات مطروحه و توجّه به
ضماير مباحث بهكار رفته، عبورى عاجزانه و مرورى فقيهانه، به اين سطور بىنظير
داشته باشى، بىشك به مراتب عالى عرفان عينى خواهى رسيد.
در
خاتمه، به عزاداران حسينى كه در ماه محرّم، به تقويت پايههاى دينى و وجدانى خويش
مىپردازند، معروض مىدارم كه براى تأثيرگيرى از استقامت مطهّر ابا عبداللّه، نخست
در افزايش شناخت خود از موقعيّت حقيقى و حقوقى آن سرور آزادگان تاريخ، مساعى جميله
داشته باشيد تا با عينك خداپسندانهاى به ماجراى وحشيانه و ظالمانه كربلاء نگريسته
و از آن فرهنگ اولياء، درسهاى ماندگار و يادگار، اقتباس نماييد كه يكى از كلاسهاى
حسينشناسى، همين مناجات عرفه است كه با نيّتِ برخوردارى از تمدّن سالم و صحيح
سماوى، مىتوانيد از پلهاى لغزنده دنيا و عَقبات سهمگين آخرت، با رويى سفيد و سرى
بلند و سينهاى ستبر و قلبى آسوده و زبانى رسا و روحى آرام و جسمى آزاد، بگذريد و
از بابُالحسين كه ورودى ويژه مريدان آن امامالعارفين به بهشت بَرين است به
وعدههاى ديرينه برسيد.
مقدّمهاى بر )زيارت عاشوراء(:
پرواز
به كربلاء
دنياى
بشريّت، همواره شاهد حوادث تند و وقايع تلخ بوده و تاريخ گذشته، گوياى صدمات بليغ
بر پيكر انسانيّت است ولى در پيچ و خم زندگى، غبارهاى جنايات، فرو نشسته و مصائب،
دچار مرور زمان مىگردد و شديدترين جنايات، به فراموشى سپرده مىشود. امّا داستانى
در خاطرات اوراق بهادار عتيق قرار دارد كه نه تنها از ياد انديشمندان نمىرود بلكه
هر تلاوتكنندهاى را تكان داده و غيرت هر صاحبوجدانى را تهييج مىنمايد و همين
مسأله باعث تقويت حرّيّت آزادىخواهان هر عصر شده.
اين
حماسه دلخراش را مىتوان رساترين موضوع تربيتى دانست كه چنانچه در حوزههاى فكرى و
حلقههاى فرهنگى، به تجزيه و تحليل رود، خزائنى از آموزشهاى قضائى و معادنى از
دانستنىهاى ادبى را به بار مىآورد. به اعتقاد اين جانب، در رخداد انحصارى
عاشوراء، نقشهاى متضادّ عدل و ظلم، خوبى و بدى، عطوفت و بىرحمى، اشك و خنده،
ناله و نعره، حقّ و باطل، سفيدى و سياهى، زيبا و زشت، ديانت و سياست، بهشت و جهنّم،
خدا و شيطان، دنيا و آخرت، آزادى و اسارت، و صداقت و خيانت، كاملاً برجسته و
پيوسته است، بگونهاى كه مىتوان ادّعا نمود كه مأخذ تشخيص تمامى موارد فوق در
دوراهيها به غائله عاشوراء باز مىگردد، يعنى اگر به چيزى رسيديد كه مشكوك بود و
نتوانستيد به صحّت و سقم او برسيد، به دفتر عاشوراء بنگريد و با توجّه به مُعجمى
كه از اصول كلّى خلقت در آن مرقوم است، مىتوانيد به قضاوت بنشينيد و تسليم نظرات
اَصلح شويد.
مثلاً
رد يا قبول افراد را به چارچوبهايى كه در فتنه عاشوراء منقوش گرديده مرجوع نموده
و ملاحظه كنيد كه چنين فردى در خصوصيّتهاى اخلاقى و انسانى و ايمانى، به چه شخصيّتى
در عاشوراء شباهت دارد، به جبهه يزيد گرايش دارد يا با اردوگاه حسينى مطابقت
مىنمايد و يكى از ابعاد مفاهيم كلام نبوى كه فرموده: حُسينٌ مِنّى و اَنَا مِنْ
حُسين، همين مرتبه است كه در قيام مقدّس آن سرور شهيدان، هر سرّى، افشا گرديد و
هيچ رازى، ناشكفته نماند و پرده از درون همه فرو افتاد و خطّ مشى هر كسى به مرجع
خطوط و عقود، يعنى كتاب كربلاء، محاسبه و مقايسه مىشود.
در
طول تاريخ همواره حركتهائي با شعار خونخواهي حسين برپا بوده، ولي معيار در صحت و
سقم آن، حكومتخواهي است، نميشود هم حركت حسيني داشت و تواما به فكر حكومت كردن
هم بود. معيار در ظلم و استبداد است، مستبدين و ستمكاران ديني نميتوانند خود را
منتسب به حسيني كنند كه راه را براي گريز سربازان خويش از معركه با خاموش كردن
چراغ باز نمود. البته ادامه اين بحث به موارد سنگيني منتج ميگردد كه در اين بحث
كوتاه، جاي بحث آن نيست.
بنابراين
به ديد يك قيام دينى صِرف، به نهضت اَباعبداللّه، ننگريد كه خداوند او را همچون
آفتابى قرار داده كه هزاران نوع انرژى حياتبخش و انوار روحنواز و تشعشعات
متافيزيكى را داراست و راه را از چاه در بدعتها و بيعتها و كلاهبرداريهاي اعتقادي
باز ميكند به شرط آنكه تفكر داشته باشي.
پس
اى اِسكانيافته در سَفينةالنّجاة ثاراللّهى، قدر خود را بدان و زيارتنامه خون
خدا را با عادات و علائق عاطفى، مخوان كه مجموعاً، تجديد بيعت با قديمالاحسانِ
لاهوتى بوده و تكتك كلماتش، به عينه تابلوى هدايت نسلها و عصرها مىباشد و
جايگاهش در تمامى مبادى سياسى و ميادين علمى و محاكم قضائى و مجامع تربيتى خواهد
بود و جاى بسى تأسّف است كه برخورد بسيارى از گرويدگان، گذرا و ظاهرى و مقطعى و
نفْسانى بوده و متعاقباً از اثرات بلندمدّت و دائمى چنين تمدّن و فرهنگ آسمانى،
محروم مىگردند.
اگر
بخواهيم در چند سطر، به معرّفى اين كوه سر به فلك كشيده غمها، رنجها، دردها،
عبرتها، اندرزها و آرزوها بپردازيم، بايد مكتوب نماييم كه اصول دين، در تمامى پنج
فصلش، مختوم به آن است، به اين معنى كه:
(توحيد) را با بينش الهى حسين
مىتوان ادراك نمود.
(عدل) را در ذرّات وجود آن
امام مظلوم، مىتوان احساس نمود كه آن عصاره عدالت، براى حراست از حقيقت عدل، در
زير زنجيرهاى ظلم، قطعه قطعه گرديد و در مسير هدْم استحكامات استبدادگران ديني، به
زير پاى ستمكاران، پايمال شد.
(نبوّت) را ميراثبرى فطرى بود
كه خون تمامى پيامبران را در رگهاى بريدهاش حمايل مىنمود و از فرياد انبياءِ
عظام، در زير گنبد كبود زمان، پاسدارى مىنمود.
(امامت) را مُهر ضمانت زد تا در برابر مدّعيان
نامرد و سارقان سنگر پيشوايى، عقول و قلوب جوامع انسانى را بيمه نمايد.
(معاد) را با ابدان پارهپاره
خود و يارانش، قيامت مىكند و پل صراط را با اسناد مظلوميّتش مىلرزاند و بند از
بند متجاسرين به تماميّت عدالت، جدا مىنمايد و آنگاه در فروع، چهره نورانى و
ملكوتى او درخشش كرده و (نماز)
را در مناجات آخرش و (روزه)
را در خونش و (جهاد) را با استخوانش و (حج)
را با تن بىكفنش و (زكوة)
را با سر بر نيزه رفتهاش و (خمس) را با
دستهاى قلمشده عبّاسش و (امر به معروف)
را با لبهاى چوب خيزران خوردهاش و (نهى از منكر)
را با يتيمان تازيانهخوردهاش و (تولّى)
را با هَلْ مِنْ ناصِرَش و (تَبَرّى)
را با زينب به بند كشيدهاش، رنگ و لعاب معنوى و عرفانى و جاودانه داده و اكنون،
حجّت بر شما اى حسينيان دهر، تمام گشته كه در هفت آسمان و زمين، جز او الگوئي سعادتبخش
نخواهيد يافت و سايهاى غير
او، براى رهايى از ظلمات دنيوى و اخروى، پيدا نخواهيد نمود.
مقدّمهاى بر دعاى)جوشن كبير(:
اگر
به نام اين دعا بنگريد و جايگاه نزولش را ملاحظه نماييد و سفارشاتى كه در زمينه
قرائتش رسيده را در نظر آوريد، متوجّه كاربردش در تقديرات خود مىشويد.
ترجمه
اسمش، زره فولادين است و از داروهاى مؤثّر شبهاى قدر مىباشد و لَيالى قدر، گل
سرسبد ماه مبارك است و شهر رمضان، منتخب ماههاى سال بوده و خوب مىدانيد كه هرچه
ثروت، فراتر رود، تهاجمات اطراف، وسيعتر مىگردد و هيچ گنجينهاى به شب قدر
نمىرسد، پس دشمنانش هم از هر زمانى بيشتر خواهد بود و نقش اين دعا، حفاظت از
احياگر است كه در تاريكىهاى آن، به دنبال گوهرهاى ناياب مىگردد و بطورىكه در
احاديث مستند آمده، پرونده سرنوشت بشر در همان ساعات برگزيده، تدوين مىشود و
محاربات شيطان در مجموع آن، سخت و سنگين خواهد بود. بنابراين جوشن كبير را همچون
رَداى ارزشمندى بدانيد كه از وجودتان در برابر انواع درندگان و گزندگان و
ترسانندگان، حراست مىنمايد.
در
مجموعه دعاى جوشن كبير، خداوند عزّ و جلّ، در اسامى و القاب خاصّ خود، التماس و
التجاء مىشود تا كليد رهايى از تنگناها و تناقضات گذشته به مرحمت آيد و امر فرج
در نيازمندىهاى حال، تسريع گرديده و براى فرداى نامعلوم و ناشناخته، تفقّد و
تفضّلى نمايد.
البتّه
تفاوت قرائت ادعيه بين عرفاى واصل و عامّه مردم، آنست كه اكثريّت به ديده الفاظ به
اذكار مىنگرند امّا گريختگان از دام نفوس، به عينه از مفادّ كلمات جارى، مطّلع
مىشوند و همگام با زبان در اداء كلمات، چشمهايشان به منظر اعلى دوخته شده و
گوشهايشان، اصوات فوقانى را مسموع بوده و قلوبشان در تابش اشعّه طوبى، منجلى شده
و عقولشان، ناپيداها را معقّب است و آيا براى چنين خواصّى، جهل مركّبى وجود دارد
تا ابليس رجيم بتواند از آن نقطه كور درونى ايشان وارد گردد و به وسوسه آنها
بپردازد؟
در
اين هستى نامعلوم، دلهاى برخى
از خلايق، داراى حصار رحمانى بوده كه مدخلى براى شرارتها و فضاحتها ندارد. پس
بياييد و بالاترين آرزو و بهترين حاجت را در اين آرمان پاكيزه قرار دهيد كه
خداوندا، ما را در جايگاهى قرار دِه كه واليان اَمرت را بُردهاى و از اردوگاهى
خارج نما كه پيروزمندان آفرينش را جدا نمودهاى و آن زمانست كه لاى قرآن را كه باز
مىكنى، ديگر خطوط سياه را بر روى صفحات سفيد نمىنگرى بلكه از هر نقطه و اِعرابى،
درى از حكمت و منزلت را مىيابى و مفاتيح را كه مىگشايى از هر ذكرى، نردبانى پيدا
مىنمايى كه تو را به اطاق فرماندهى جهان، هدايت كرده و در آن فواصل غيبى، به شعاع
سلطنت مقام عالىِ وحى، واقف مىگردى و شستشوى مغزى مىشوى كه تنت با مردم و روحت
با قدسيان و نفَسَت در مادّيّات و نفْسَت در معنويّات خواهد بود.
يكى
از دروسى كه در اين دانشكده انسانشناسى، تدريس شده، مسأله آبرو و عزّت آدمى است كه
مىخوانيد، اى خالقى كه بدىهايم را پنهان نمودى و خوبىهايم را آشكار كردى.
در
اين دعا ادامه ميدهيد:
اى
حاكمى كه ذرّات حركاتم را زير نظر دارى و از هر خطاى كوچكم باخبرى! چه بزرگوار
قادرى هستى كه ذليلنوازى مىكنى و پردهدرى نمىنمايى و فرصت عرض اندام به من
مىدهى تا حدّى كه پُررويى من مرزى نمىشناسد و با يك آلبوم مفاسد داخلى، خويش را
وَجيهُ الملّة مىدانم و همه جا خواهان تعظيم و تكريم ديگرانم!
تو
سياستمدار منحصرى مىباشى كه تسلّط كامل بر بستر حيات بشر دارى و هيچگونه ناآگاهى
نسبت به تردّد روزمرّه اين موجود زمينى ندارى و نيكو مىدانى كه مخلوق دروغگو و
نيرنگبازت چه فيلمى از تقلّبات و تفاخرات بازى مىكند، امّا هر بار به او فرجه
مىدهى و تحت اغماضش قرار داده و دعوتنامه عفو و اِكرام برايش مىفرستى، خاك بر
سرم كه قدر تو را نمىدانم و كافيست كه برخوردت را با مردم به مقايسه با احكام صادره از سوى
حاكمان فانى بگذارم و ببينم كه چه تفاوتهاى فاحشى بين والىِ اصل و اميران يدكى
جهان است و در عين حال، در هر ثانيه، صداى اِرجِعى و اُدعُونى، از عوالم ملكوت به
گوش اهل عمل مىرسد و به تعبير يكى از اساتين عرفان عينى، اگر تنها گناهمان در هر
روز، بىاعتنايى به دعاوى فوقانى باشد، ارقام معاصى عمرمان، سر به فلك مىنهد!
حقيقتاً
كه سازههاى فرهنگى امامان آسمانى، حقّ كلام را در زمينه خداشناسى، اداء كرده و
شاگرد دانشگاه نبوى، عاليترين مدرك علمى و عينى را به دست مىآورد و در رتبه اعلاى
عابدين قرار مىگيرد.
من
در معادلات ذهنىِ جارى در مكاتب الهى، تمام صاحبنظران رشته كلام را از هر دين و
آئينى به مناظره مىطلبم كه آيا مىتوانند چنين استدلالاتى را در كشف شهود غيبى،
ديكته كنند و انشائى در موضوع كبريائى احديّت، به تقرير و تحرير در آورند و املاء
آنها به نحوى صورت پذيرد كه
تلاوتگرِ چشم بسته، زواياى پادشاهى خدا را به هر عضو خويش حس نمايد، و ما اكنون
در پيش رويمان فرودگاهى داريم به نام جوشن كبير كه مىتوانيم از آن به فضاى
نامتناهى ماوراء، پرواز نماييم پس سكوى جوشن را با ادراك كامل تنظيم نما تا از
پايينترين حدّ ترخّص، به اوج درخشش و تكامل ممكن، عروج نمايى چنانچه كه در بند 39
آن مىخوانيد:
همه
درها به دروازه عرش، باز مىشود و هر گامى كه بر مىداريد يك قدم به حشر جبرى به
محضر او نزديك مىگرديد و از بدْو تولّد، زمانسنجى در كنار ساعت قلب، ضربههاى معكوس
را براى رجعت به سوى آفريدگار كريم مىنوازد كه بهترين تعريف از انتقال به خاكستان
گذرا، پرورش در مدرسه ماوراء و ترتيب در مكتب وحى مىباشد.
در
باب 47 آن مرور مىكنيم: همواره قدَرقدرت بودهاى، بىآنكه ضعفى تو را تهديد كند،
هميشه ساختهاى، بدون هيچنوع دستيارى و مساعدى، تا خاطرهاى از گذشته سوسو مىكند قواى بىچون و چراى تو را منعكس
مىسازد، ذهنى به ياد ندارد كه روى دست تو دستى بلند شده باشد، تو نگهدارى بدون
محافظ، تو شاهدى كه مراقبى ندارى! آنقدر نزديكى كه مويرگها را در مىنوردى و چنان
دورى كه ديده نمىشوى!
در
بخش 55 مىنگريم كه، تو پديدآورنده همگانى، كوچك و بزرگ، ريز و درشت، قدّ و
نيمقد، تر و خشك، نرم و سخت، بالا و پايين، شرق و غرب، نور و ظلمت، شمال و جنوب،
وقت و بىوقت، كار و كسب، قديم و جديد، راه و بىراه، خشم و خنده، خستگى و شادابى،
كاميابى و ناكامى! در نگاه ديگرى به مكالمات جوشن، مىبينيم كه فرماندهى كل، هر
نوع جنسى را به بازار داغ خلايق، به فوران گذاشته، در اين محضر، مطالبت موجودات،
بر اساس انواع علايق و ابعاد ذائقه ايشان است، فقط كافيست كه خوشذوق و با سليقه
باشيد كه از منابع ازلى به اكتساب حوائج بپردازيد. اگر بيماريد، دارو، اگر فقيريد،
ثروت، اگر گمشدهايد، ناجى، اگر بىپناهيد، پناهگاه، اگر غريبيد، آشنا، اگر
جاهليد، علم، اگر تشنهايد، آب، اگر گرسنهايد، غذا، اگر زمينخوردهايد، مُصلح،
اگر در ذلّتيد، عزّت، اينجاست كه واژههاى صَمد، غَنى، حاكم، امير، قاهر، خالق،
صانع، كبير، عظيم، مُجير، مُحيط، فاتح، فاطر، فالق، قدير، كافى، قائم، كافل و
رقيب، به وسعتى مىرسد كه عقل از سر مىپرد و هوش از حواس، مىجهد و بافتههاى
ذهنى، پنبه مىگردد. روى اين مقالست كه پرچم دين حنيف، يَعْلُو وَ لا يُعلى عَليهِ
شَىء، است كه تازهترين و جامعترين و كاملترين و گستردهترين و پربارترين تمدّن
و تجدّد و فرهنگ ديروز و امروز و فرداست.
كليدهائى از ادعيه و اذكار جلسه روز شهادت حضرت فاطمه:
استاديوم
شهيد كشورى ، 8 تير 1385 ، در جمع دههاهزار نفرى
گرفتاران و مشكلداران.
به
اميد تأثيرگذارى براى تمامى سرخوردگان از سرنوشت.
گزينهاى
از حرزهاى 14 معصوم:
نبوى:
اَعُوذُ
بِاسْمِكَ و كَلِمَتِكَ مِنْ شَرِّ عَذابِكَ و عِبادِكَ ، يَدُ اللّهِ فوقَ
اَيديهِمْ و حِجابُ اللّهِ فَوق عادِيَتِهِم.
فاطمى: اِسْتَغيثُ
فَاَغِثنى و لا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَينٍ اَبَدا، بِسم اللّهِ النّور.
علوى:
اَسلَمْتُ
اِلَيكَ نَفْسى و فَوَّضْتُ اِليكَ اَمرى
وَ اشْفِنى وَ اكْفِنى.
حسنى: اُعيذُ نَفسى
وَ دينى و اَهْلى و مالى وَ وُلْدى و خَواتيمَ عَمَلى و ما رَزَقَنى رَبّى
بِعِزَّةِ اللّهِ و رَحمَةِ اللّه و غُفرانِ اللّه و قُوّةِ اللّه.
حسينى: يا كاشِفَ
الغَمِّ و يا صادِقَ الوَعدِ ، طَيِّبْ اِلى ما فى صُلْبى.
سجّادى:
بِسمِ
اللّهِ تَحَصَّنْتُ بِالْحَىِّ الّذى لا يَمُوت مِن شَرِّ ما اَخافُ وَ اَحْذَر.
باقرى: اَدعُوكُم اَيُّهَا الجِنُّ وَ الْاِنسُ اِلَى اللّطيفِ الخَبير.
صادقى: رَمَيتُ
كُلَّ عَدوٍّ لَنا بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه.
كاظمى:
اَللّهمَّ
اَعِنّى عَلى دينى بِدنيائى وَ انْظِم شِكايَتى بِالتّغيير ، لا تَخَف اِنَّكَ
مِنَ الْآمِنين، لا تَخَف اِنّا مُنَجُّوكَ وَ اَهلَكَ.
رضوى:
اَخَذْتُ
بِاللّهِ السَّميعِ الْبَصير عَلى سَمعِكَ وَ بَصَرِكَ لا سُلطانَ لَكَ عَلَىَّ وَ
لا عَلى سَمعى وَ لا عَلى بَصَرى وَ لا عَلى دَمى و لا عَلى عَصَبى و لا عَلى
عِظامى و لا عَلى مالى.
جوادى: بِسمِ اللّهِ
قَوِىِّ الشَّأن ، شَديدِ السُّلطان ما شاءَ اللّهُ كانَ وَ ما لَمْ يَشاء لَمْ
يَكُن.
نقوى: يا عَزيز،
العزِّ فى عِزّه اَعِزَّنى بِعِزِّك وَ اَيِّدنى بِنَصرِك.
عسكرى: اِحتَجَبْتُ
بِحِجابِ اللّه، يا عُدَّتى عِنْدَ شِدَّتى و يا مونِسى عِندَ وَحدَتى.
مهدوى: يا مُفَتِّحَ
الاَبواب يا مُسَبِّبَ الاَسباب سَبِّب لَنا سَبَباً لا نَستَطيعُ لَهُ طَلَبا.
تعويذات
فاطمى:
اَسأَلُكَ بِالْاَسماءِ الَّتى يَدعُوكَ بِها حَمَلَةُ عَرشِكَ وَ بِالْاَسماءِ
الَّتى يَدعُوكَ بِها جَبرَئيلُ وَ ميكائيلُ و اِسرافيلُ و بِالْاِسمِ الّذى و
اَحيَيتَ بِهِ العِظامَ و هِىَ رَميم اَحْىِ قَلبى و اَصلِحْ شَأْنى وَ اَسأَ لُكَ
بِالْاِسمِ الّذى دَعاكَ بِه خَليلُكَ حينَ اُلقِىَ فِىالنّارِ فَاسْتَجَبْتَ
لَهُ وَ قُلْتُ يا نارُ كُونى بَرْداً و سَلاماً عَلى ابراهيم و بِالاِسمِ الّذى
سَخَّرْتَ بِه لِسُلَيمانَ الرّيح و عَلَّمتَهُ مَنطِقَ الطَّير و بِالاِسمِ الّذى
خَلَقتَ بِه جَميعَ الخَلقِ و بِالْاِسمِ الّذى قَدَرْتَ بِه عَلى كُلِّ شَىءٍ
اَعْطَيْتَنى سُئوالى و قَضَيتَ حَوائِجى.
دعاى
خضر نبي:
يا عِمادَ من لا عِمادَ له يا سَنَدَ من لا سَنَدَ لَه يا ذُخْرَ من لا ذُخْرَ لَه
يا كَنزَ الضُّعَفاء يا مُنجِىَ الهَلْكى يا مُحيِىَ المَوتى يا اَمانَ الخائِفين
يا صاحِبَ كُلِّ غَريب.
دعاي
موسي كليم الله: ربِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن
لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.
دعاى
عيسى مسيح: اَللّهمّ يا خالِقَ النَّفْسِ مِنَ النّفْسِ و مُخرِجَ
النّفْسِ مِنَ النّفْسِ فَرِّج عَنّا وَ خَلِّصنا مِن شِدَّتِنا.
ادعيه
فرجيّه:
اللّهمّ اِنّى اَدعوكَ دُعاءَ الذّليلِ الفَقيرِ و مَن قَلَّتْ حيلَتُهُ اِنْ لَمْ
تَدارَكْهُ هَلَك وَ لا تُثْبِتْ عَلَىَّ غَضَبِكَ و لا تَضْطَرَّنى اِلَى
الْيَأسِ مِنْ رَوْحِك اللّهمّ لا طاقَةَ لى عَلى بَلائِك فَاكْشِفْ ضُرّى و
خَلِّصنى مِنْ هذِهِ الْبَلِيَّةِ اللّهمّ اِنّى قَدِ اكْتَفَيتُ بِعِلمِكَ مِنَ
المَقالِ و بِكَرَمِكَ عَنِ السّئوال اَنتَ رَجائى اَتَيتُكَ زائراً مُتَعَرِّضاً
لِمَعرُوفِكَ فَآتِنى و عافِنى.
ذكر تبرّى كبيره:
اَللّهُمَّ
الْعَنْ مَنْ ظَلَمَنا وَاخْرُجْ مِنْ رَحْمَتِكَ مَنْ قَتَلَنا وَ حَرِّقْ
اَعْدائَنا بِعَذابِ الْاَبَدْ فَاِنَّكَ وَلِيُّنا فِى الدّارَيْنْ فَيا وَلِيّى
هَلِّكْ مَنْ غَصَبَ حَقّى وَ قَهِّرْ بِقَهْرِكَ الْعَظيمْ لِكُلِّ خَصْمى فى
اَىِّ حالى وَ زَمانى وَ خَرِّبْ قَضاءَ مَنْ خَرَبَ مَقاديرى بِسَعْيِه وَ
مَكْرِه وَاقْتُلْ مَنْ شَيَّبَتْنى فى صِغَرِ سِنّى وَ حَرِّبْ مَنْ نَزَعَنى
فيكَ وَ حَزِّنْ بِدَوامِ خُلْدِكَ مَنْ ضَرَبَنى بِحُزْنى وَ غَمّى وَ بُكائى وَ
هَدْمِ فَرَحى.
پروردگارا،
نفرينت را به آنكس حواله دِه كه به ما ستم مىكند، و دور نما از درياى رحمتت، آنرا
كه نقشه در نابودى ما دارد، و به آتش خشمت، مجازات كن بدخواهانمان را، و آنگونه
ايشان را تحت فشار قرار دِه كه براى هميشه طعم تلخ درماندگى در كامشان باشد. اى
فرماندار گيتى، تو صاحب تقديرات منى كه در دنيا و آخرت، مرهون عنايات تو هستم. پس
اى همه كاره من، محو نما از صحنه روزگار، هر كه حقوق مظلومين را پايمال مىسازد، و
به غضب مدام درآور كلّيّه دشمنانم را كه در هر حال و هوائى مرا به زنجير ذلّت و
خفّت مىكشانند، و تخريب گردان سرنوشت آنكه سرگذشت مرا اسفناك كرده و با نيرنگ و
تزويرش، فكر و خيالم را به هم ريخته، و از هستى، محروم كن آنرا كه با آزارش در
جوانى، موهايم سپيد گشته، و مقابله كن با كسى كه در مسير آئين و خشنودى تو،
عملكردى ايذائى و بازدارنده داشته. بارالها، تيره و تارِ خَلقت بنما هر كس را كه
با سياستش گونهام اشكبار و چهرهام خسته و روزم ظُلمانى و خنده از لبم دور كرده
است.
خواستههاى پرچمدار عرفان اسلامي ، حضرت مولا اميرالمؤمنين:
بشر
همواره در بستر زندگى، مبتلا به نيازهاى مختلف بوده و سعى در برآورده كردن آنها
نموده، ولى در تشخيص فوريتها و واقعيتها، موفّق نمىشده و در كارپردازيهاى فرعى،
مچاله گشته و چون افق فكرى درستى نداشته در اصلاح امور خود نيز توفيقاتى به دست
نياورده و لذا براى كسب اطّلاع از حقايق پشت پرده خلقت و درك مواضع حقيقى خويش
بايد به منابع غيبى، كتب آسماني، دست يابيم و مصلحت زندگى و چاره معضلات را پيدا
نماييم. بدين منظور پاى دروس عرفانى عقيدتىِ سرور اوليا نشستهايم تا به قدر ظرف
درون، توشه برگيريم، حضرت اميرالمؤمنين احتياجات يك انسان وارسته واصل را اين گونه
برمىشمرد كه:
1)
اَللّهُمَّ نَوِّرْ ظاهِرى بِطاعَتِكَ وَ باطِنى بِمَحَبَّتِكَ
پروردگارا،
نماى بيرونى مرا اصلاح گردان و آن را با استاندارد آسمانى برابر كن. اين يك هشدار
است كه ما سعى در هماهنگى ظاهرى با ديگران مىكنيم تا مقبول جامعه شويم، ولى در
همسويى علنى با فرامين الهى، سستى مىكنيم و از انوار ايزدى جدا مىشويم و هنگامى
كه همه چيز در نور كه انرژىبخش هستى است خلاصه مىشود، كار آدم تمام مىگردد
زمانىكه فاقد چنين سوختى است و به آهنگ صريح اين پيام بينديشيم كه بندگى حق به
عمر تاريك ما جلوه و جلا مىدهد و از اين قانون هرگز غفلت ننماييم.
2)
وَ قَلْبى بِمَعْرِفَتِكَ وَ روحى بِمُشاهَدَتِكَ
حاجت
دوّم آن است كه عشق ازلى و ابديت را در سينهام جاى ده تا همواره در حوزه ولايت تو
باقى بمانم و خود فروش اشخاص و اشيا نگردم. مركزيّت وجودم را در اختيار بگير كه يك عارف جز تو نجويد و نخواهد
و نگيرد كه تمام انحرافات بشر، معلول جهالت او نسبت به خالق آفرينش است. كيفيّت
تسخير قلب آدمى در اعمال عبادى او نقش دارد آنگونه كه كاردانى يك مهندس در
استحكام بنا تأثير مىگذارد كه، خشت اوّل چون نهد معمار كج، تا ثريّا مىرود ديوار
كج.
3)
وَ سِرّى بِاسْتِقْلالِ اِتِّصالِ حَضْرَتِكَ
در
اين فراز دعا، استاد دانشگاه توحيد، يكى ديگر از اسرار پنهانى را آشكار مىسازد كه
مخلوق به زيارت خالق نياز داشته و اگر نمىشود با چشم مادّى به اين مهم دست يافت
با پرواز روح به چنين عظمتى مىتوان واصل شد كه شهود بر عرش و لوح و قلم و كرسى،
يك معجون حياتبخش است كه فنا را از بشر دور مىسازد و جاودانگى به او مىدهد و
البتّه كه درك اين نسخهها بر نامحرمان فكرى، بسيار دشوار خواهد بود و علاجش در
تخليه و تزكيه مىباشد كه آن نيز بسيار سنگين است و اقليّت خاصّى را دربر مىگيرد.
4)
يا ذَالْجَلالِ وَالْاِكْرامِ
در
اين فقره به راز ارتباطات برون مرزى، اشاره مىكند كه چگونه مشتى خاك از فرش به
اعلا علّيّين مىرسد و در برابر ديگر موجودات، حرف اوّل و آخر را مىزند و سرى در
بين ملكوتيان در مىآورد و بر اريكه قدرت مىنشيند و يكّهتاز زمين و آسمان مىشود
و همه اين فرازهاى ناشكفته در بطن حشمت جبّارى است كه رقيبان را مىسوزاند و
حريفان را خاكستر مىنمايد و جلالتش جاودانه است.
دعاي فرج 1:
سوزنامه منتظران
اِلهى
عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفاءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ
وَانْقَطَعَالرَّجاءُ وَ ضاقَتِالْاَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماءُ وَ اَنْتَ
الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ
وَالرَّخاءِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اُولِى الْاَمْرِ
الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ
فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ
هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلىُّ يا عَلىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى
فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ
الزَّمانِ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى
اَلسَّاعَةَ اَلسَّاعَةَ اَلسَّاعَةَ اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ اَلْعَجَلَ يا
اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّاهِرينَ.
پروردگارا،
بلاها زياد شده در همهي ابعاد فردي و عمومي و طبيعي.
عذاب،
آشكار گشته در زمين و هوا، خشكي و دريا، و روح و جسم بشر گرفتار رنج و مصيبت شده.
حريم
موجود، برداشته گرديده.
نااميدى،
عالَمگير شده و پيشبيني نميشود مصلحي بتواند اين همه آشوب و سرگرداني و بلا را
در اقصي نقاط جهان مهار نمايد.
زمين
با همه وسعت برايمان تنگ گشته و حتي در خانه و سرزمين خود نيز احساس امنيّت نداريم
و همه جاي وطنمان در سلطه تفتيشگران است.
آسمان،
بركات خود را دريغ كرده، يا نميدهد و يا آنقدر ميدهد كه نابودي به دنبال دارد.
در
چنين احوالى، مددكارمان تويى و عقدهها را به تو مىگشاييم كه ياور ضعيفانى و
پرورنده مظلومان مىباشى.
بارالها،
مراحمت را نثار برگزيدگانت فرما كه مرجع امور بندگانت بودهاند و تو ما را به راه
ايشان خواندى و عرفان آنها را تكامل زندگى هدايت شدگان قرار دادى.
پس
به مقام اين عزيزان از بنبستهاى كنونى، ما را خلاصى دِه قبل از آن كه در فشارهاى
زمانه، خُرد شويم.
به
شما التماس مىكنيم كه پدران امّتيد و قادر به شفاعتيد، به دادم برسيد و كمكم كنيد
كه غير از شما، دلسوزى نمىبينم.
اى
منجي موعود، كه مظالم و مفاسد را مىبينى، دستم را بگير پيش از آن كه در باتلاق
سرنوشت، نابود شوم، بشتاب بر زدودن بيعدالتي و خستگان و مستضعفان را كام حيات بده.
دعاي فرج 2:
شرحى بر دعاى گره گشاى فَرَج
اَللَّهم
كُن لِوَليّكَ الْحُجَّةِ ابْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيه و عَلى آبائِه فى هذه
السّاعَة و فى كُلِّ ساعة وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصِراً و دليلاً و عيناً
حتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوعاً و تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
سلسله
مراتب ولايت تكوينى، به خداوند مىرسد كه فىالواقع، حقتعالى مقام عُظماى ولايت
است كه انوار جبروتى، از ناحيه قاهريّت او ساطع گشته و به فرش كه تحت عرش قرار
دارد نازل مىگردد و در سينه جانشينان بر حقّ ايزدى منتشر مىشود و از آن جا به
مجموعه ناسوت، اشاعه مىيابد. لذا در اين توسّل مأثوره، به ذات پاك احديّت، معروض
مىدارى :
صاحب
مرا رهبرى كن تا كه مرا هدايت كند.
حافظ
او باش تا كه بندگانت را نگهبانى دهد.
فرمانروايش
شو تا كه خلايق را سرپرستى نمايد.
حمايتش
كن تا افتادگان را نصرت دهد.
او
را رهبري كن و تعليمش ده تا همگان را راهنمايى نمايد.
با
واحد بصيرت، رهنمايش باش تا كه ارض و سماء را زير نظر ارشادى و امدادى خويش بگيرد.
پس
آن زمان كه اذن حركت براي نمايندهات كه اين عناوين را به او بخشيدى صادر كني،
هرآينه موجودات زمين، به نيكبختى و سعادت دو دنيا، متنعّم مىگردند و فرمانى جز
حكم نافذ تو باقى نخواهد ماند و خوشبختى به تمام معنا در كره خاكى، شكوفا مىشود و
كاميابى به كرسى حقيقت، قرار مىگيرد.
دعاي فرج 3:
هماهنگ
با عرض حال اوليا و انبيا
اَللَّهُمَّ
اِنَّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْاِسْلامَ وَ
اَهلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَاالنِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ
اِلى طاعَتِكَ وَالْقادَةِ اِلى سَبيلِكَ وَ تَرْزُقُنا بِها كَرامَةَالدُّنْيا
وَالْآخِرَةِ.
پروردگارا!
هم آواز با نداى رسولان زجر ديدهات و امامان جور كشيدهات، تو را كه صاحب ما هستى
مىخوانيم تا چنانچه از باب فضل و عدالت، عطا كنى در دولت كريمه خود و سيرابمان
نمايى و اعتبار و عزّت از دست رفته را بازگردانى و اسلام واقعي را تعالى بخشى و سوداگران
ديني و كلاهبرداران مذهبي (منافقان) را حقير گردانى و شيفتگان راهت را فيض، مكرمت
بخشى و افتخار گرایش های معنوي را به ما ارزانى كنى و سيلى خوردگان ظلم را داروى
شفابخش، مرحمت كنى و سربلندى دو دنيا را عنايت نمايى.
دعاي فرج 4:
ناله
كن اى دل به فراق ولى گريه كن اى ديده به فقد نبى
اَللَّهُمَّ
اِنّا نَشْكُوا اِلَيكَ فَقْدَ نَبِيِّنا و غَيْبَةَ وَلِيِّنا و كَثرَتَ
عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزَّمانِ
عَلَيْنا فَصَلِّ عَلى مُحمّدٍ و آلِهِ و اَعِنّا عَلى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ
تُعَجِّلُه و بِضُرٍ تَكْشِفُه و نَصْرٍ تُعِزُّه و سُلْطانِ حَقٍّ تُظهِرُه و
رَحمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُناها و عافيةٍ مِنكَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتكَ يا اَرحَمَ
الرّاحِمين.
شِكوهخوانى
از دل پرجرح، و گلايهگويى از دوران پر تيغ، به كسى كه نامش سميع و خصلتش رفيق است
و در وجه تمايز با ديگران، ودود آمده و دلباختگانش به وى حبيب گفتهاند و بر روى
پرچم حمايل بر دوشِ خانه به دوشان، قريب، حك شده و انبيا، مُجيب، صدايش كردهاند و
اوليا، عَفُوّش ديدهاند و ما به توّابيّتش، مستأجريم. اى عزيزى كه مقامت مجهول
بوده و خوبيت ناشناخته باقى مانده و كسى قدر تو را نفهميده! از سر تقصيرات ما
درگذر و با تازيانه وَ ما قَدَرُاللّهَ حَقَّ قَدْرِه، بر پيشانيمان نكوب كه سخت
درمانده و پريشانيم.
آري
اسير فاصله بعيد زمانى پيامبريم و دربهدر بيابانهاى وحشتناك حيرتيم.
به
اندازه موهاى بدنمان، دشمن داريم و دريغ به تعداد انگشتانمان دوست و اين خاصيت
زندگي در آخرالزمان است كه همه را به هم بدبين و بدخواه نموده است.
هر
صبحگاهان به جاى نسيم سحرى، امواج فِتَن بر رخسارمان مىوزد و هر دم از اين
غربتكده، تيرى بر سر و رويمان مىبارد.
اى
پناه زمين خوردگان، عصاى موسايمان دِه تا كه از گود خونين دجال نابكار و ديگر
دشمنان قسمخوردهات، برخيزيم و آب حياتى مرحمت فرما تا بدنهاى مجروحمان را غسل
فتوحات دهيم.
با
اِذن خروج به قائممقامت، رمق شوكت بر اسكلت هولانگيزمان، عطا گردان كه تنها
دادرس خَلق منتظر، تويى و خاموش كننده آتش عقوبت دوران، به غير تو نخواهد بود، اى
رحيمى كه آفريدگار بخششى و فرمان به عطوفت دادهاى.
عريضهاى از جان بر خاك غيبت
افتاده:
يا
رَبَّ الْحُسَينِ، اِشْفِ صَدْرَ الْحُسَيْنِ، بِظُهُورِ الْحُجَّة
يا
رَبَّ الْحُجَّة، اِشفِ صَدرَالْحُجَّةِ، بِظُهُورِ الْحُجَّة
يا
رَبَّ الْمُؤمِنينَ، اِشْفِ صُدُورَ الْمؤمِنينَ، بِظُهُورِ الحُجَّة
اى
خداى حسين، كه خلقش كردى و به راه ايثارش بردى و انتخاب مخصوصش نمودى و خلايق را
به تعظيمش خواندى، براى اجابت ناله هَل مِنْ ناصِرَش، فرزند موعودش را برسان، تا
دماغ ظلمگستران نابكار را بر خاك شكست بمالد.
اى
صانع صاحب، دلِ دردمند ولىّ عصر را با ارسالش به مأموريت نهايى، آرام گردان كه آن
غيرت مطلق را توان تحمّل در اين همه بىعدالتى نباشد و عصمةاللّه را خون انتقام در
رگها مىجوشد.
اى
كه پناه هر بىپناهى و مولاي هر گرويدهاي، به اين ذرّات ناچيز در هواى مسموم
غلطان، ترحّم فرما و با فرمان خروج نمايندهات، اصلاحات اساسى دنيا را آغاز فرما
كه تنها اميدمان در ادامه حيات، تحقّق اجابت مضطرّين است.
فقراتى از زيارت امام حسين:
1) اَلسَّلامُ
عَلَى الْاَجْسادِ الْعارِيات.
2) اَلسَّلامُ
عَلَى الْاَعْضاءِ الْمُقَطَّعات.
3) اَلسَّلامُ
عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا اَكْفان.
4) اَلسَّلامُ
عَلَى الرُّؤُسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الْاَبْدان.
5) اَلسَّلامُ
عَلَى الْمُحْتَسَبِ الصَّابِر.
6) اَلسَّلامُ
عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِرٍ.
7) اَلسَّلامُ
عَلى مَنِ افْتَخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ.
8) اَلسَّلامُ
عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ.
9) اَلسَّلامُ
عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجُراحِ.
10) اَلسَّلامُ
عَلَى الْمُحامى بِلامُعين.
11) اَلسَّلامُ
عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيب.
12) اَلسَّلامُ
عَلَى الرَّأسِ الْمَرْفُوع.
13) حافِظاً
لِلْعَهْدِ وَ الْميثاقِ.
14) زاهِداً فِى الدُّنْيا
زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها.
15) قَدْ عَجَبَتْ
مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماواتِ.
16) فَالْوَيْلُ
لِلْعُصاةِ الْفُسَّاقِ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ الْاِسْلامَ وَ هَدَمُوا
قَواعِدَ الْايمانِ وَ حَرَّفُوا آياتِ الْقُرْآنِ.
1) سلام بر اجساد
برهنه و بدنهايى كه ناجوانمردانه بعنوان هتك حرمت، عريان از لباسها گشتند.
2) درود بر اعضاى قطع شده كه به دور از هر جلوه
وجدانى از يكديگر جدا گشتند و تراژدى قساوت را در صحنه تاريخ به نمايش گذاشتند.
3) تحيّت بر دفن
شدگان بدون كفن كه برپايه فوران توحّش به بيرحمانهترين شكل به زير خاك شدند.
4) احترام به
سرهاى جدا شده از بدنها كه به رسم جانيانِ دژخيم از پيكرهاى بىگناهشان قطع
گرديدند.
5) عرض ادب به
الگوى تمامعيار بردبارى كه حساب و كتاب همه كشتههاى مظلوم را با خونسردى و
ملايمت، پىگرفت و فرشته شكيبايى را به تحيّر و تَعجّب واداشت.
6) تعظيم به
پاكدامنى كه دچار تجاوزات اهريمنى شد و تك و تنها به استقبال بلاها شتافت.
7) تكريم به
شخصيتى كه پيامآور وحى به او افتخار كرد و در پيشگاه رسولان برگزيده، به مدّاحى
آن سرور اوليا پرداخت.
8) آفرين به كسى
كه در دفاع از توحيد به صورت ظاهر، سبك و تمسخر گرديد و مورد طعن و اهانت اشرار
زمان قرار گرفت.
9) مرحبا! به
عزيزى كه هنگام ورود به برزخ، آب غسلش، خون مطهّرش بود. يعنى آنقدر از زخمهاى
مباركش قطرات حياتش بيرون آمده بود كه پوستهاى از خون روى كالبد نازنينش را
پوشيده بود و جاى آخرين شستشو را گرفته بود.
10) احسنت به
مصلحى كه دعوت بيچارگان را لبّيك گفت؛ امّا مورد بىمحلّى پيروان خويش واقع گرديد.
11) اى پدر! بارك
اللّه به موى سپيدت كه رنگ خونين گرفت و نقش عزّت به آب و گِل آدم زد.
12) معتبر باد
آيات برنيزه رفته كه عَلَم هدايت جوامع خداجوى اعصار گرديد.
13) پيمان راسخ را
از هرج و مرج، حفاظت نمود و با جانبازى بىنظيرش عهد اَلست را حراست كرد.
14) از كام دنيا
در اعماق جاذبههايش رو برگرفت و با تمام نيرو به علايق مادّى پشت كرد.
15) تو در داستان
شگفتانگيز كربلا، ايّوب را كه مثال تاريخ در صبورى بود كنار زدى و قهرمان ايثار
گشتى.
16) واى
برگردنكشان زورگو كه عصيان را به حدّ اعلا رساندند و فساد اجتماعى را به مرحله
فناى كامل اسلام كشاندند، تا آن جا كه دين حنيف را متزلزل ساخته و پناه ايمان را
واژگون نمودند و در كتاب آسمانى، بدعت گذاردند.
ماخذ: كتاب مَزار كبير شيخ مفيد، ص 165 و كتاب بحار
الانوار علّامه مجلسى، ج 101، ص 328 و كتاب صحيفه مهدويّه از فيض، ص 142.
حجابى در گريز از تهديدهاى مختلف:
اِلهى
بِاسْمِكَ الَّذى بَسَطْتَ بِهِ الْأرْضَ وَاَمْسَكْتَ بِهِالسَّماءَ زَجَرْتُ وَ
رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَالْجِنِّ وَ الْاِنْسِ بِحَقِّ كهيعص وَ معسق وَ طه
وَ يس وَ الْحَواميمِ وَالطَّواسينِ وَ بِنونِ وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُروُنِ وَ
بِمَواقِعِالنُّجُومِ وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رِقٍّ مَنْشُورٍ وَالْبَيْتِ
الْمَعْمُورِ وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ يا صَمَدى
عَلَيْكَ مُعْتَمَدى بِسْمِ اللَّهِ الَّذى مَلَأَ الْاَرْضَ كُلَّها.
بار
پروردگارا، سوگندت مىدهيم به رمزى كه به آن زمين را گستراندى و آسمان را به يُمنِ
آن برافراشتى، زجر دادم و راندم تمامِ دشمنان را از گروه جِنّ و انس به مقاماتى كه
در حروفِ ناشناخته كتابت ثبت شده (
ك ه ى ع ص ) و (
م عسق ) و ( حميمها )
و ( ط سينها ) و نوادرِ
اسرارِ وحى كه در فقراتِ صحيفه نور آمده و به وقتِ نور بارانِ ستارگان و مجلّداتِ
پنهانى و اوراقِ بهادار و خانه فوقانى و عرشِ برين و درياىِ روان كه امواجش عدلگستر
جهان را مىخواند و جذر و مدّش گوياى تشنگى عالم بر عدالت و مساوات و انسانيت است.
اى
بىنياز كل، تكيه گاهم تويى، كمكم كن، اى كه نام ناميت بر آسمان و زمين، حياتبخش
و انرژىدهنده است.
دفع تهديد دشمنان:
بابى
در نيرو گيرى از امدادهاى غيبى :
تَقَوَّيْتُ
بِعِزَّةِ اللّهِ قَوَّيتُ عَلى اَعْدائى.
قوّت
مىگيرم از نيرو بخش هستى به عظمتى كه بنيانگذار عالَم در اداره امور، بروز مىدهد
و من از چنين كانال بىمثالى، براى استيلاى بر مشكلاتم مدد مىگيرم.
پلكانى
در پرشهاى فوقانى براى جويندگان مجارى سعادت
:
عَلَوتُ
بِعُلُوِّ اللّهِ الَّذى كانَ يَعْلُوبِهِ عَلِىُّ صاحِبُ الْحَربِ.
پرواز
مىكنم به كهكشانى كه مشارق و مغارب نامتناهى دارد، آن جايى كه پروازگاه علىّبن
ابىطالب است كه با استعانت از چنان پشتوانهاى بر پهلوان افسانهاى عصر خويش فائق
آمد.
استعاذه
براى رهايى از هر آفتى كه زندگى خاكى را تهديد به نابودى مىسازد :
تَعَوَّذْتُ
بِاَسْماءِ اللّهِ الْحُسنى و كَلِماتِهِ الْعُلْيا.
پناهندهام
به اسمائى كه زيبايى آن به هر نوع زشتى فائق آمده و كلمات تامّه خداوندى به همه
نابسامانيهاى مادّى تفوّق مىدهد.
بروزگاهى
براى هدم آثار قدرتمندانى كه به سرنيزه خويش افتخار مىكنند
:
ظَهَرْتُ
عَلى اَعْدائى بِبَأسٍ شَديدٍ وَ اَمْرٍ رَشيدٍ.
ظاهر
مىشوم در ميدانى كه كارزارش سخت بوده و گرد و غبارش به ديدهها پرده آويخته و لكن
تحت ولايت حقّه سامان بخشِ گيتى، همه چيز به ميل و اراده، پيش مىرود.
ماخذ:
مهج الدّعوات، ص 300 از سيّدبن طاوس؛ از امام رضا.
استعاذه كبيره در تأمين حفاظ غيبى:
اَعُوذُ
بِاللَّهِ السَّميعِ الْعَليمِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ
پناه
به خداوند شنوا و دانا از شرّ شيطان رانده شده.
اَعُوذُ
مِنْ اَنْ يَحْضَرُونَ
پناه
بر او از آن كه شيطان در كنارم حاضر شود.
اَعُوذُ
بِالْقادِرِ الْمُتَعالِ مِنْ كُلِّ شَرُورِالْمُسيئ
پناه
به قدرتمدار كل از شرّ گناهان.
اَعُوذُ
مِنْ غَضَبِ الْجَبّارِ بِاللّهِ الْوَدُودِ الْغَفّارِ
پناه
به دوست بخشنده از خشم زورگو.
اَعُوذُ
بِكَلِماتِ اللّهِ مِنْ كَلِمَةِ الْخَبيثَةِ
پناه
به گفتار خدا از كلمات بد.
اَعُوذُ
مِنْ مَكْرِاللّهِ بِعَفْوِ اللّهِ الْعَظيمِ
پناه
به گذشت خدا از نقشههاى او.
اَعُوذُ
مِنْ غَضَبِ الْقَهّارِ بِرَبِّ الْكَريمِ
پناه
به پروردگار كريم از دست جلّاد.
اَعُوذُ
مِنْ كُلِّ سُوءٍ بِرَبِّ النّاسِ
پناه
بر آفريدگار مردم از هر ناراحتى.
اَعُوذُ
مِنْ مَطَرِ السُّوءِ بِاللّه الْعالِى الْاَعْلى
پناه
بر حقتعالى از بارانهاى آزاردهنده.
اَعُوذُ
مِنْ نَفْسى بِرَبِّىَ الْجَوادِ الْحَبيبِ
پناه
بر دوست خودم از دست نفسم.
اَعُوذُ
مِنْ نَفْسِ الْخَنّاسِ بِرَبِّ الْمالِكِ الدَّيّانِ
پناه
به مالك حقوق از شيطانهاى اطراف.
اَعوذُ
بِاللّه الْمَلِكِ الصّاحِبِ الْمُنيرِ مِنْ كِراهَةِ الْقَسيمِ
پناه
به پادشاه قدرت و نور از شومىِ سرنوشت و اقبال بد.
تحليلى بر دعاى نماز دهه اوّل ذيحجّه
مقرّر
كرديم براى به دست آوردن ودايع سماوى، سى شب را كه تخصيص يك ماه از گردونه سال
است، و تجلّى اين موضوع كه تاريكى، گنجينهاى براى عرفا مىباشد و پوشش سياه زمان،
پردهدارىِ اسرار خلقت ماسَبَقْ، جارى و آتى است، كه هوشمند فطرى را به احوال و
اهوال خود آگاه مىسازد، و چه بسيار معارجى كه در دقايق ساكت آن صورت مىپذيرد و
مسافر ابديّت را به زواياى هويّت هستى آشنا مىنمايد، و چه زيانبارست براى اكثريّت
مردم كه از آن فرازهاى سازنده غفلت مىكنند و تن به ضايع كردن لحظات مهمّ ليل
مىسپارند.
ماه
سى، نياز به تكامل دقايق دارد، و چهل (چله)، درمانگاه نفوس است و به همين خاطر
ميهمانمان موسى را به چلّه برديم و بازسازىِ نهانش را به تكوين كشانديم و اين
تطاول وعدهها، باعث آزمودن پيروان وحى گرديد و فرصتى براى دستاويزىِ شيطان شد و
غيبت پيامبر را مستمسك روگردانى از توحيد قرار داد و به ارائه گوسالهپرستى مشغول
شد و سامرى را به جدال با حق برگزيد، و اين زنگ خطر را در كل تاريخ به صدا درآورد
كه با فقدان ولىّ آسماني، اولياء كاذب، به ميداندارى مىرسند، و چون كليماللّه
از چلّه نشينى بازگشت، برادرش هارون را كه به نيابت از وى، امامت بنىاسرائيل را
عهدهدار بود مورد توبيخ قرار داد كه اين بىسامانى در جبهه محرومين، از بىكفايتى
توست، و نايب مظلوم او مىگفت كه اين فاجعه از نتايج نبودِ سفير الهى است و
بالاخره با اصلاح امّت منكر، غبار شرك از جامعهي رهيده از استبداد فرعونى، گرفته شد و صلاح خلق به عبوديّت
منتهى گرديد.
آموزه
تربيتى منتظران، از واقعه گوساله سامرى، آنست كه:
اگر
بيعت بندگان با نماينده قانونى ربوبى، ريشهدار و استخوانى نباشد، هر آينه در عبور
از مقاطع حسّاس تاريخ، به سردىهاى تحميلى و تبليغى و تاكتيكى مىرسند و به توليت
ساحران و جادوگران مكار در لباس دينداري تن ميدهند و در نهايت چيزى از تعهّدات
ازلى باقى نمىماند كه هشدارهاي پياپي انبياء و اهل بيت در ظهور دجال در
آخرالزمان، صداي همين آژير خطر است كه با طولاني شدن غيبت منجي، متد گوسالهپرستي
سامري، با تاكتيكهاي مدرن و امروزي به فريب امت مرحومه خواهد بود و يقيناً در ماه
حج كه موسم تقويت باورداشتهاى دينى است، نظر به قصص موسى و هارون و بنىاسرائيل و
سامرى، مىتواند بنيههاي توحيدي را تحكيم كند و افشاي ماهيت سامريان عصر را به
نسل متفكر تقديم نمايد.
شرحى بر دعاى نماز توسّل امام جواد ،از كتاب فيوضات ربّانى:
:1 خدايا،
ارواح ما را به طهارت قدسى، از فناى زمانى نجات بده، چرا كه روح را جاودانگى دادى،
ولى انسان نادان، پرهاى آنرا با افعال منهيّه خود چيده و قدرت پرواز را از آن
ستانده.
2:
اين جسد بَلا ديده را كه در رنجستان عمر، به تباهى كشيده، از فتنههاى مخوف بِرهان
تا در هنگام ورود به برزخ، از پوسيدگى اعضا در امان بماند.
3:
آرزوى عارفانه من آنست كه: روحم را شبانگاهان كه بر بستر مىروم، به طيران بِبَرى
و در جايگاه اِشباع روان به تخليص كامل بِكشانى، تا هماهنگ با كالبدم، در حين اداء
فرائض يوميّه، پژواك توحيدى آن، اجزاء وجودم را سيراب كند و مجالى براى گستاخى
ابليس نگذارد.
4:
جسم ما يك ظاهر فيزيكى دارد و يك باطن متافيزيكى كه خداى قادر در آفرينش بشر،
اراده به امر اصيل دارد كه در فراز دوّم مطرح شد، ولى قاطبه مردم، از اين راز
غافلند و نمىدانند كه بانى اين هيكل عجيب، كليدهائى را در سلّولهاى زنده و
محرّكهاش تعبيه كرده تا او را از زمينى بودن ارتقاء دهد و ناسوت را برايش لاهوت
كند، و لذا نسخههاى معرفتى به مسافر ديار خاك داده تا در جدول زندگى، به كار بندد
و حيات طيّبه را با موضعگيرىهاى جاهلى، لوث نگرداند. مثلاً تغذيهاش را سفارش
كرده تا مجارى تنفّسى او با ذرّات اهريمنى انسداد نيابد.
5:
اگر فكر كنى كه بيهوده آمدهاى و بىمقصد مىروى، كمال اشتباه خواهد بود. آنها كه
در عرصه زندگانى به نااميدى و كفر مىرسند، به دليل عدم آشنائى با اصول خلقت است.
خيال مىكنند همه وجودشان در همين چند روز فانى خلاصه شده در حالىكه كردگار
بىهمتا، حكيمانه از اين آوردن و بردن، اهداف عالى داشته كه تكوين اين سَفر، به
جايگزينى انسان در عصر فناناپذير و ايدهآل منجر مىشود. اى آدميزاد، هرگز نينديش
كه به ابطال و ابتذال و استهزاء به اين جهان وارد شدهاى، حال آنكه آفريدگارت به
گزينه صحيح و كريمانهاى، آهنگ نموده.
6:
در مجموعه اين دعا، يك بحث داغ انسانشناسى مشاهده شده كه اربابان هوشيارى را به
ريزهكارىهاى آن فرا خوانده، در اين بند مىگويد: تمامى اين اسكلتهاى گوناگون،
مورد بارشهاى خردمندانهاى قرار گرفته كه آثارش در تداوم اين مسافرت ناشناخته،
عيان مىگردد.
7:
صبح و شام، خلايق متحيّر و مستحقّ انعام ملوكانه، دستِ گدائى بر آستان پادشاه
مشارق و مغارب، بلند كردهاند، تا سوءُ القضاء را به حُسنُ المقادير برگردانند،
همه در انتظار الطاف تواَند اى رفيق ازلى، هيچ درى را به مرحمت نمىشناسند و از
فطرت خويش تو را مىطلبند و تو معروف به ارحمالرّاحمينى، يعنى دوستان را كجا كنى
محروم، تو كه با دشمنان نظر دارى. راستى كه حاكميّت مطلق گيتى، چنانچه از عطوفت و
مهربانى برخوردار نبود لحظهاى نمىتوانستيم اثقال تقويم را تحمّل كنيم.
8:
اميد تو در برآمدن آفتاب به كيست؟ آن هنگام كه تصوّر يك روز پركار و مشقّتبار را
تداعى مىكنى و با همه توانت به زير بار مسئوليّتهاى از پيش رله شده مىروى، اگر
نبود در وجودت تكيهگاه ماورائى، هرآينه از كابوس سختىها و ناهنجاريهاى ايّام،
قالب تهى مىكردى، و لكن آن معبود زيبا، تحت عنوان توكّل، به كمكت مىآيد و آغوش
مرحمت باز مىكند و تو را در درياى بزرگوارى جاى مىدهد.
9:
و در عين حال كه تو را قَدَرقدرت و قوىشوكت و اَبرحكمت مىدانيم باز هم ذلّتمان
را در ظلّ عزّت تو مخفى مىكنيم تا از هراسمان كاسته شود و در طول پيمايش تاريخ،
از پا نيفتيم و كنترل برنامههايمان را از دست ندهيم!
10:
پس به واسطه فيض سرمدى، درود مىفرستيم و خاندانش را از صميم قلب، تحيّت مىدهيم
تا لواى آقائى را از سرمان كم نكنند و ما را در جنگل زمانه، به كرانههاى وحوش و
درندگان انساننما، تنها نگذارند.
:11 خدا جانم، چشمانم را قوى كن تا از دور دست، آگاه شوم و فريبكاران
دهر با تردستى جادوئى، چشمانم را نبندند و در چالههاى موحش نيندازند!
12:
مركز تصميمگيرى مرا كنترل كن، تا به استحاله اعتقادى نروم و اسير تشكيك و ترديد
نشوم!
13:
نسخه شفابخش من توئى، اى نام تو بهترين سرآغاز، به ياد تو در اقيانوس خطرات، موج
سوارى مىكنم و كِشتى بقايم را به تو بيمه مىكنم!
14:
اى راهنماى گمشدگان! به دلالت اين ميهمان نو رسيده ترسوى بىكَس، برخيز كه قائم به
هدايتى، من كه نمىدانم كىام و از كجايم و به چه جايم و چرايم و چونم و چكارهام!
يقيناً به تو وابستهام و به عصاى حىٌّ لا يَموت، نيازمندم و آنگونه كه خود
گفتهاى: انّا للّه و انّا اِليهِ راجعون، چون از تواَم، فارغ از استقلالم! و چون
به سوى تواَم، رهيده از هرج و مرجم! و: مَنْ مِثْلى؟ كيست مثل من!
تمسّك به اسماءالحسنى:
براى
خروج از شرّالْاَزمنه ،و برخوردارى از حُسنُ القضاء
برگرفته
از آيات كريمه و ادعيه جليله و احاديث شريفه
اعظما،
اقدسا، اكرما، اميرا، بصيرا، جامعا، جليلا، جميلا، حسيبا، حكيما، حليما، حميدا،
خالقا ، دليلا، رفيقا، سميعا، صانعا، عليما، عزيزا، عظيما، فالقا، قاهرا، قديرا،
قديما، كبيرا، متمّما، محلّلا، محيطا، مدبّرا، مربّيا، مسبّبا، مسهّلا، مظفّرا،
معذّبا، معلّما، مفتّحا، مفرّجا، مفرّحا، مقلّبا، مكمّلا، ميسّرا، به آتىات و به
آخرتت و به آدمت و به آفرينشت و به آياتت و به ابراهيمت و به احاطهات و به
احديّتت و به احيائت و به اِدبارت و به اذنت و به ارادهات و به ارحامت و به
اَرَضينَت و به اَسحارت و به اسحاقت و به اسرافيلت و به اسمائت و به اِشراقت و به
اِعتلايت و به اعظمت و به اعلانت و به اقبالت و به اقدامت و به اقمارت و به اكرامت
و به اكمالت و به الوهيّتت و به امامت و به امنت و به انبيائت و به انتخابت و به
انجيلت و به اِنست و به انشائت و به اولويّتت و به بارانت و به باقرت و به بحرت و
به برّت و به برقت و به بسطت و به بُعدت و به بقائت و به بيتت و به پرندهات و به
پندت و به تعميرت و به تفسيرت و به تكميلت و به توبهات و به توراتت و به تهاجمت و
به جامعت و به جبرائيلت و به جبروتيّتت و به جزايت و به جلالت و به جمادت و به
جمالت و به جِنّت و به جَنّتت و به جنودت و به جوادت و به جهرت و به حبلالمتينات
و به حبيبت و به حَرمت و به حُرمتت و به حزبت و به حسابت و به حسناتت و به حسينت و
به حشرت و به حِصنت و به حصولت و به حضورت و به حُكمت و به حكمتت و به حمدت و به
حوّايت و به حورت و به حولت و به حياتت و به حيدرت و به خروجت و به خزندهات و به
خلقتت و به خلوتت و به دخولت و به درايتت و به دفاعت و به دنيايت و به دوزخت و به
دهرت و به دينت و به ذخائرت و به راهت و به رحمت و به رزقت و به رضاالمرتضايت و به
رضايت و به رضوانت و به رعدت و به رفاقتت و به ركوعت و به زبورت و به زرتشتت و به
زعامتت و به زكريّايت و به زلزلهات و به ساعتت و به سجّادت و به سلطنتت و به
سماواتت و به سمعت و به سوگندت و به سهلت و به شرافتت و به شريعتت و به شُعيبت و
به شفائت و به شفاعتت و به شفعت و به شمست و به صادقت و به صبحت و به صُحُفت و به
صراطت و به صغارت و به صلاتت و به صلاحت و به صمديّتت و به صورت و به ضمانتت و به
ضيائت و به طورت و به طوفانت و به ظهرت و به عدالتت و به عرفانت و به عروةالوثقىات
و به عزرائيلت و به عساكرت و به عشايت و به عشقت و به عظمتت و به عفوت و به عقابت
و به علائمت و به علمت و به علوّت و به عنايتت و به عيسىات و به عينت و به غضبت و
به غفرانت و به فاطمهات و به فتحت و به فرديّتت و به فرَجت و به فرحت و به فرقانت
و به فرمانت و به فضايت و به فطرت و به فعلت و به قبضت و به قداستت و به قدرت و به
قدرتت و به قدست و به قرآنت و به قربت و به قَسَمت و به قضايت و به قلمت و به قمرت
و به قنوتت و به قيامت و به كائناتت و به كاظمت و به كتابت و به كبارت و به كرامتت
و به كرسىات و به كعبهات و به كفالتت و به كفايتت و به كمالت و به لاهوتت و به
لقايت و به لوحت و به مأوايت و به ماضىات و به مجتبىات و به مجدت و به محرابت و
به محرّمت و به محشرت و به محكمهات و به محمّدت و به مدينهات و به مذهبت و به
مرسَلت و به مشارقت و به مصلحتت و به مغاربت و به مقاديرت و به مكارمت و به مَلكت
و به ملكوتت و به منبرت و به منّتت و به منظرت و به موجوديّتت و به موسىات و به
موعودت و به مهديت و به ميكائيلت و به ناست و به ناسوتت و به ناموست و به نبيّت و
به نجفت و به نشرت و به نصرت و به نفْست و به نوحت و به نورت و به وترت و به
وحدانيّتت و به وصولت و به وقارت و به ولايتت و به وليّت و به هاديت و به هويّتت و
به يحيىات و به يدت و به يعقوبت و به يوسفت، اجيرم، اسيرم، عارضم، مصرّم، ملتمسم
و منتظرم تا گره از كارم باز كنى و از بمباران مشكلات، نجاتم دهى و مرا به الطافت
بنوازى و دشمنشادم نكنى و گرفتار توطئه اين و آنم نگردانى و كاسه چهكنم از دستم
بگيرى و زندگىام را ختم به خير نمائى و غائله بيعدالتي را به زودى خاموش گردانى
و كليدهاى فرَج را نصيبم كنى تا تو را بهتر بشناسم و فريب مدعيان دروغينت را نخورم
و از ميان انبوه خطوط تعبّدى، به مقام شامخت، نزديكتر گردم و عشقت را به هيچ
بهانهاى نفروشم.
گفتاري پيرامون دعا:
چه بخواهيم ؟ چگونه بخواهيم ؟
از
كه بخواهيم ؟ براى چه بخواهيم ؟
خواستن
يعنى اعلان نياز كردن و نياز به معناى حقيقت زندگى آدمى است كه معمارش وى را عنوان
بندگى داده و بنده به مفهوم دربند حوائج بودن و در تفهيم تضادّش، صمديّت قرار دارد
كه يكى از ويژگيهاى ايزدى مىباشد.
بشر
همانقدر در اسارت حاجات بوده كه حقتعالى در اوج بىنيازى واقع است و
خواستههايمان مجموعه تخليه و تغذيه ما را تشكيل مىدهند كه شب و روزمان در تاب و
تبش مىگذرد. پس احتياج، عيب نبوده و نبايد مورد سرزنش قرار گيرد ولى موضوع را در مسير تخصّصى آن
پىگيرى كنيد تا از جادّه اصالت دور نشويد و روانتر به مقصد برسيد و تحت عقوبت
محاكم برزخى قرار نگيريد. لذا جهت آموزش الفباى دعا، الزاماً به مندرجات اين نسخه،
توجّه نماييد:
1) چه بخواهيم؟
چيزى
بخواهيد كه صاحب دوام و بقا باشد، نه چند صباحى، سرتان را گرم كند. به قول معروف:
گلستان طلب كنيد، نه شاخهاى گُل! براى سرمايهاى كه به نيايش خود مىدهيد ارزش
قائل شويد و عمر جاودانه را مدّ نظر آوريد كه مشمول سه ديار كوتاه (دنيا) و متوسّط
(برزخ) و بلند (آخرت) است و متأسّفانه، اكثريّت مردم تمام حواس را به زمان موقّت
هستى، معطوف داشتهاند كه عبارت است از تقويم گذراى فصول اربعه و آن هم بهارست با
درخششى اندك و تابستانى با گرماى فزاينده و پائيزى با غم برگريزى و زمستانى با لرزشهاى
ايذائى و چارهاى براى تداوم سفر مسافر اسير نقل و انتقالات جبرى نكرده و به خيال
آنكه گورستان، ايستگاه آخرين تنفّس انسان است برايش سفرهاى نچيده و اسبابى فراهم
ننموده و حال آن كه مرگ به مثابه يك خانهتكانى بوده و سرنشين خويش را به منزل
بزرگتر و مهمترى منتقل مىسازد و اينجاست كه بايد بطور گستردهاى به فرداهاى مبهم
و مجهولمان برنامه دهيم و آمار و ارقامش را محاسبه نماييم تا به دام ربّ ارْجِعونْ
نيفتيم.
2) چگونه بخواهيم؟
اعضا
و جوارح با زبان در اداى كلمات، هماهنگ شود و دل بسوزد و جگر برافروخته گردد و بر گودى
اضطرار بغلطد و ناله از اعماق جان زند و نااميدانه به آخرين ريسمانهاى بر جاى
مانده بچسبد و رجاء واثق به مركز اجابت داشته باشد و مخاطب بىهمتا را در جايگاه
قدرت لايزال بداند و از جملات صحيح استفاده نمايد و طرز خواندن را ياد گيرد و از
انشاءِ سران عرفان الهى، تقليد نمايد و انقلابى در حال و هوايش پديد آيد.
3) از كه بخواهيم؟
عموماً
در جامعه، التماس به اين و آن مشاهده مىشود و خواهشهاى متعارف در عرف طبيعى قرار
دارد و براى بسيارى، عادت گشته و به آن خو گرفتهاند، در حالى كه مجوّز اين كار
فقط براى قريب گيتى، صادر شده كه اقرب به مصنوع است و مخلوق را ياورى جز او نباشد،
همو مرجع تظلّمات آفريدگان بوده و مرهمگذار زخمهاى دردمندان مىباشد. در فقرهاى
از دعاى صحيفه سجّاديه آمده: خداوندگارمان طبيبمان است كه فىالفور، طب و طبيب و
درد و درمان را خلق مىكند و مراجعه به غير او، ظلم به مريض و طبابت خواهد بود،
چراكه علاج، در يدِ حكيمانهاش و بيمار در اسارت فرماندهى قاهرانهاش قرار دارد.
پس كدامين عاقل رو به سمت اغيار مىكند؟
4) براى چه بخواهيم؟
اگر
عريضه ندهيم، در لا به لاى پرّههاى چرخ و فلك ايّام، لِه و خورد و خمير خواهيم گشت،
اگر ذرّات عالَم در حول دژ لاهوتى مُجيب، گِرد نيايند طوفانهاى بلا و اِدبار،
ستونهاى حياتشان را واژگون خواهد نمود. هويّت ما گوياى عطش ماست و سلّولهاى جسم و
جانمان، مناديان وصل به مبدأ خلقت است و كرّ و فرّ فرشتگان، نمادى از تجلّى
نيازمنديهاى دائمى خاكيان مىباشد و درين مقطع، اسرار نماز، شكوفا مىشود كه
نمازگزار در حالات مختلف، مبلّغ شرايط اسفبار خويش است.
در
ورود به سفينه مصلّين، دستها را به علامت خروج از خودبينى، بالا مىبرد و در
تحميدش، زنجير ذلّت بر گردن مىاندازد و خاضعانه مىگويد: تو را مىپرستم و از تو
يارى مىگيرم و در تداوم قرائتش مىخواند: سپاس تو را كه مرا از سركشان و متكبّران
قرار ندادى و در ركوعش، به زانو درآمدن را در پيشگاه ربوبى، نشان مىدهد و در
سجدهاش، به خاك افتادن را نمايش مىدهد و در قنوتش، عجز و اضطراب را فرياد مىزند
و در تشهّدش، بيعت به پيروى از منبع وحى را ابراز مىدارد.
پس
اى خفتگان در خواب مستى! بپاخيزيد و وضوى ارادت به پناه بىپناهان بگيريد و غسل
وداع با دجال و اجانب كنيد و براى زنده بودن در زيباترين انواعش، به اعلي علّيّين،
ملتمسانه مُلتجى گرديد.
نكات مهم در دعا و نيايش و توسّل:
-
اصل در كامروائي، عمل به تعاليم الهي است، ادعيه نيز وسيلهايست در تقويت نام و
ياد پروردگاري كه به گفته خودش مسئول مخلوق خويش در همه ابعاد است. همانطور كه سنت
پيامبران و اهل بيت ميآموزد نبايد دست از كار و تلاش بشوئيم و صرفا در گوشهاي به
دعا بپردازيم و اينطور نيست كه صرفا با
تكيه بر ذكرخواني بتوان خواستهها را تامين نمود و نيازها را مرتفع كرد.
-
متاسفانه در دوران حاضر خيلي از ارزشهاي ديني دستآويز شياطين شده است، مثل موقعيت
تبليغ ديني، كه منبع درآمد خيلي از روحانيون دنياطلب ميباشد و چنين است وضعيت دعا
كه طي اين سالها دعانويسي تبديل به يك شغل گشته است! دعا و نيايش پل دوستي دائمي
بين انسان با خداست و اين ريسمان منوّر در هيچ يك از آئين پيامبران و امامان
آسماني منبع درآمد نبوده است ولي امروزه شاهد آن هستيم كه همه ارزشهاي معنوي به
عنوان ابزار و وسيلهاي براي اهداف دنيائي مورد سوء استفاده قرار ميگيرد.
-
در هيچ يك از مكاتب آسماني دعا در مقابل عقل و خرد قرار داده نشده، و به عنوان
وسيلهاي براي تحميل خواسته به سرنوشت نبوده ولي آنچه امروز در فرهنگ دعا در جامعه
جا افتاده برخلاف آرمانهاي اصيل است.
-
مناجات با خدا هميشه براي حاجتروائي نيست و مهمتر از آن تاثيريست كه در اصلاح
روابط با خداوند و زنگارزدائي از وجدان و تقويت آن ميگذارد و شناختي است كه با
مرور فقرات ادعيه از مراتب توحيدي حاصل ميشود كه فينفسه گامي مؤثر در امنيتيابي
و عاقبت به خيري در دنيا و كامروائي در
آخرت خواهد بود.
-
قدرت و برد دعا و مناجات با خدا، قابل اندازهگيري نيست بگونهاي كه در مباحث
مختلفي با استناد با آيات قرآن و قصص انبياء آنرا متذكر شدهام ولي اين به معناي
ترك اسباب و سنتهاي معمول نبوده و بايد در هر مسئلهاي راه آنرا طي نمود و از خداوند
نيز كمك خواست. نميتوان دعا براي جلب و گسترش رزق و روزي خواند و در خانه نشست و
جواب گرفت كه، از تو حركت از خدا بركت. نميتوان دعا براي حفظ و
حراست خواند و مراتب امنيتي را ناديده گرفت. نميتوان زيارت عاشورا خواند و در عين
حال سياهيلشگر ظالم بود و انتظار داشت
اثرات معنوي زيارت عاشورا دريافت شود. نميتوان قاتلين انبياء و اوصياء را لعن و
نفرين نمود و در عين حال مردمآزار و ستمپيشه بود و ...
-
براي فيضگيري از دعا بايد خود را از حقوق و عقوق مبرّا نمود كه حقّالناس
بزرگترين مانع اجابت دعاست.
-
دستاني كه بر سينه ميزند تا عزاداري كند اگر آلوده به ظلم و ستم باشد، بهرهاي را
كسب نميكند.
-
اولويتها نقش كليدي دارد، كسي كه بخاطر برپائي دعا باعث ناراحتي ديگران ميشود و
اسباب مزاحمت را فراهم ميكند، نتيجهاي جز گناه و حقالناس به دست نميآورد.
-
تكرار و قرائت ادعيه و اذكار در تيراژ بالا تضمين اجابت و اثردهي نيست، كسي كه يك
بار زيارت عاشورا را ميخواند و مفاهيم آنرا درك ميكند بهتر است از كسي كه صدبار
ميخواند و نميفهمد.
-
عدم درك مفاهيم دعا و زيارت بعضي از اوقات آثار منفي در دنيا و آخرت دارد، وقتي كه
در زيارت عاشورا، لعن بر ظالمين و غاصبين حقوق اهل بيت ميكني، اگر دست در بيعت
غاصبين منبر و محراب پيامبر در اين زمان داشته باشي، آن لعن و نفرين بر خودت حواله
خواهد شد!
-
وقتي حال و حوصله نداريد طوطيوار ادعيه را نخوانيد.
-
در بحثهاي مختلفي به اين موضوع پرداختم كه هرجا و هرزمان كه دلت شكست و احساس نياز
به خدايت كردي، بدان كه در زمان و مكان اجابت قرار گرفتهاي و دست امداد موكلين
الهي همراه توست بنابراين از وابستگي به اماكن و اشخاص پرهيز نمائيد.
-
از حضور در مجلسي كه تحت عناوين توسل و زيارت و مناجات برپا ميگردد ولي آلوده به
دعا براي ظالم است و يا گرایش های سياسي را مد نظر دارد بپرهيزيد كه در غير اينصورت
خود را شريك ستمكاران كردهايد هرچند كه ظاهرا مشغول دعا بودهايد و در اين باره
نسخ عمدهاي از روايات و احاديث عرضه گرديده است.
-
حضور در مساجد مخصوصا مقارن با اذان، زمان و مكان اجابت را ترسيم ميكند ولي در
عين حال شرايط ديگري نيز مطرح است كه مخاطبين را به روايات مربوطه ارجاع ميدهم
ولي در يك جمله بطور كلي بگويم كه آلودگي اماكن عبادي به گرایش های سياسي و حزبي و
يا تبديل شدن عبادتگاهها به پاتوق گروههاي خاص، فتنهانگيز بوده و به اين حديث
اكتفا كنم كه امام عصر، در قيام خود بسياري از مساجد را تخريب خواهد كرد!
-
زيارتگاهها از موقعيت اجابت دعا برخوردارند و اثرات بالائي در تجديد روحيه بندگي
خدا و بهرهگيري از تعاليم سفيران عرشي دارند ولي نبايد آنرا به آلايندههاي زينتي
و دنيائي آلوده كرد كه در غير اين صورت اثرات آن از بين ميرود. بهتر است نذورات
خود را به فقرا بدهيد و در جهت منافع عامه به كار گيريد به جاي آنكه به حرم اولياء
تقديم كنيد تا در توسعه آينهكاري و تجملات هزينه شود.
-
ادعيه را با توجّه به معانى آن بخوانيد تا با حضور قلب و خشوع دل، همراه باشد.
عريضه به امام رضا در شهادت آن حضرت:
يا
سَريعَالرِّضا بِمُولانَا الرِّضا اَجِبْنا فى مَرْضاتِكَ
براى
عرض دينم سراغ تنها امام آسمانى را گرفتم كه در وطنم خانه دارد و به مشهد رسيدم،
خيابانها و كوچهها و ميدانها را زير پا گذاشتم و به حياط منزلش وارد شدم. صحنهاى
بزرگ را زيارت كردم و خرجهاى هنگفت شده را، امّا از تابلوى اصلى موجود در
زيارتنامهاش اثرى نديدم كه آمده: مَنْ
زارَ الرِّضا عارِفاً بِحَقِّهِ وَجَبَتْ لَهُالْجَنَّةُ.
آري،
جمعيّت مملو بود و هر كس پى كارى آمده بود، يكى درد داشت و درمان مىخواست، يكى غم
در سينهاش موج مىزد و رهايى مىطلبيد، يكى هشتش گرو نُهش بود و كمك هزينه
مىجست، يكى از تهديدكنندهاى رميده بود و مدافع مىخواست، ديگرى به تماشاى كاخ
نشسته بود و آن يكى، مات طلاكارىها و سنگبريها و نقّاشيها گشته بود، در اين بين
مُردههايى را براى طواف آورده بودند تا مثل زندهها، بهانهاى براى رفتن به بهشت
پيدا نمايند و من غرق اين درياى تضادها بودم.
به
واقع من در چه كانالى سِير مىكردم! آمده بودم تا خودش را ببينم با او صحبت كنم و
دين غبار گرفتهام را با اخذ مشى الهى، خرافه زدايى نمايم، امّا امامم را اسير
حجابهايى ديدم كه در دوران حيات مباركش از آنها گريزان بود. در زندگينامهاش
خوانده بودم كه سخت ميهمان نواز است و دربانى نداشته تا به واردين محضرش، تحكّم
كند، عمر عزيزش در دورى از تنقّلات مادّى سپرى گشته بود، فقراى شهر را با همه وجود
نوازش مىكرد، هيچ وقت به قشر كتك خورده اخم نمىكرد و با طبقه پايين شهر، همسويى
مىنمود، در خانه شخصى او، فلزّى به نام طلا و نقره يافت نمىگشت و هر هديهاى را
هرچند سنگين مىبود به طبقه ندار و بىبضاعت برمىگرداند، وقتى زوركى به قصر
جبّاران خواندنش با بىميلى و دور از رغبت اجابت نمود و بر تخت فريبنده قرار نگرفت
و از عزل و نصب افراد اجتناب كرده و دلى را نشكست و با وجود استقرار در ولايتعهدى
معاهدهاى با ظالمى امضا نكرد و دست خونآشامى را نفشرد و در هر فرصتى با تازيانه
زبان و طپانچه روان، مكّاران و زراندوزان عصر را از خواب پراند، او رضا لقب داشت
چراكه رضايش آئين بود و تحت هيچ شكنجهاى از تسليم به حق دور نمىگشت، نام قشنگش،
على است و علوّ مقامش گوياى نزول خدمتگذاران لاهوتى مىباشد.
در
بين اين همه زائر، چند نفر مخلص يافت مىشود!؟ از آنهايى كه حضرت، از باب درد دل
مىگفت: اگر اهل دلى مىيافتم تقاضاى مرگ
از خدا نمىكردم!
اى
خداى رضا، اكنون در حريم كبريايى علىّ بن موسى الرّضا، به تو پناهندهام از دست
تمام الگوهاى دروغين، مستأجر الطاف توأم تا در اين بحرانها و فتنهها، بيعت فطرى
را نشكنم و دست در دست غير ولىّ تو نگذارم، با همه وجودم زير چتر آيه كريمه
اَمَّنْ يُجيبُ رفتهام تا محض اضطرارم از حيطه انوار واليان منصوص خود، دورم نكنى
كه گم كردن حسين در بيابانهاى خودسرى، موجب سياهى لشگر يزيد خواهد شد و نداى
سماوات را به دنبال دارد كه: يا حَسْرَةً عَلَىالْعِبادِ ما يَأتيهِمْ مِنْ
رَسُولٍ اِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ، چقدر سرافكندهاند مردم، بخاطر
برخوردهاى بدشان با سفيران پروردگار كه در برابر هر يك از آنها مواضع خصمانه را
اتّخاذ نمودند و باعث انسداد ابواب رحمت و هدايت دائمى گشتند!
آرمان خواهى در مكتب اهل بيت:
اَللّهُمَّ
عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ
نَبِيَّكَ
اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَبِيَّكَ فَاِنَّكَ
اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَبِيَّكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَك
اَللّهُمَّ عَرِّفنى حُجَّتك فَاِنَّكَ
اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَك ضَلَلَتُ عَنْ دينى.
دعاى
فوق از جمله ادعيّه سازنده و هدايتگر است كه از سوى مقامات آسمانى، انتشار يافته و
در هر عصرى به خواصّ اصحاب، توجّه به آن توصيه شده و مداومت بر اين نسخه عرفانى،
سبب اتّصال قلوب امّت به امام عصر مىشود.
ولى
آنچه كه حائز اهمّيت مىباشد محتوا و مفاهيم مندرجه در توسّل مذكوره است كه سالك
سبيل حق را به كرانههاى نور و فضيلت مىكشاند و عواقب زندگى را ختم به خير
مىگرداند. بگونهاى كه در سرآغازش آمده، حاجت اوليا، شناخت واقعى معبود است تا
عبادات رنگ اخلاص گيرد و تمركز لازمه در تقرّب به ذات اقدس احديّت پديد آيد.
يكى
از اشكالات و ايراداتى كه بيگانگان به مكتب حقّه مىگيرند اين است كه چرا تكاليف
مذهبى، كم جاذبه و دور از تأثيرات واقعى شده و جامعه مؤمنين از مصاديق حقيقى احكام
الهى خالى گشته و تراژدى غمبار مواضع انفعالى و بازگشتهاى جاهلى، فراگير شده! اين
اعتراض بجا مرهون قلّت خلوص
بوده و ناشى از الگوگيري جامعه از بدعتگذاران ديني بوده كه هرج و مرج اعتقادى را
بروز دادهاند.
از
اين رو، در تلقين كلمات مقدّسه از ناحيه بنيانگذاران فرهنگ اصيل شيعه، بعنوان
آرزوى جاودانه، توصيه گشته كه پروردگارا، خود را به ما بنماى آن طور كه هستى نه با
ترسيمى كه مخلوق از تو مىكند كه ما را گنجايش وصف تو نباشد و هرگز پذيراى
فرستادگانت نخواهيم بود اگر پشت پرده آفرينش را بر ما آشكار نكنى.
در
مرتبه بعدى، پيامآورانت را بر ما بنما تا بر دلايل توحيدى، واقف گرديم و در مرحله
سوّم، نياز ما را در پيدا كردن براهين قاطعه، اشباع كن تا هرگز به گِرد ساختههاى
اين و آن نگرديم.
حكيما،
اگر ما را به حال خود واگذارى، همچون زمان موسى، گوسالهپرستى پيشه كنيم كه سامرى
امّت، به ابعاد مختلف، جلوهگرى دارد و هر روز، دجّالى با آب و رنگى، داعيهاى
دارد تا مردم از كانون وحى، دور شوند.
ممارست
بر اين دعا، بيمهكننده روح و جسم است تا در غوغاى غيبت از تلههاى غفلت، مصون
بمانيد و بيعت خود را آلوده نكنيد. در عصر حكومت دجّال، شعاع ولايتِ كلّيه را
دريابيد و تحت زعامت زعيم عاليقدر خلقت، حيات مادّى را درنورديد و عقبى را به
دنياى دنى نفروشيد و مغفرت و مكرمت خالق را به بهاى خوشگذرانيهاى موقّت اين خاكدان
پربلا، معاوضه ننماييد كه كاروان برزخيان در مركزيّت شهرمان در حركت است و از
برابر چشمهايمان، قربانى مىگيرد.
فَاعْتَبِرُوا
يا اُولِىالْاَبْصار: ديده بگشاييد و از
بينايان گرديد و از كوردلى، توبه كنيد و درون را از
غيب لبريز گردانيد.
يادواره آغاز امامت پادشاه زمين و زمان، نهم ربيعالْاوّل سال
260 ه . ق:
تجديد
بيعت انتظاركشيدگان و زجرديدگان و شلّاق خوردگان و طعنه شنيدگان نسل، با آقاى عصر،
با گذرى بر زيارت مخصوص آن حضرت:
اَللَّهُمَّ
اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِالْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنا
ظُهُورَهُ:
بار
الها، طول غيبت مولايمان، كمرهايمان را خم كرده و زبان بدخواهان و زراندوزان را
دراز نموده، عزيزا، تحيّت اين عاشقان دست از جان شسته را به محضر برگزيده محبوبت
واصل فرما كه حكومت تو (دولت كريمه) را در عصر بىخبرى از تو تبليغ ميكنند و باز
به درگاهت اى قهّار، عرض دعا مىكنيم تا غم عظيم تنهايى را با ارسال او برطرفسازى
و به سيهروزى بندگانت خاتمه دهى و اين امّت نگران را كه در اسارت زر و زور و
تزوير مكّاران عصر غيبت، بيرمق شدهاند، نجات دهي.
عرفه ، ايستگاه عرفان عينى
اَللّهمَّ
عَرّ فْنى نَفْسَكْ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى نَفْسَكْ لَمْ اَعْرِفْ
نَبِيَّك
اَللّهمَّ
عَرّ فْنى نَبِيَّك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى نَبِيَّك لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَك
اَللّهمَّ
عَرّ فْنى حُجَّتَك فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّ فْنى حُجَّتَك ضَلَلْتُ عَن دينى
خداجانم،
بنمايانم كه چه كسى هستى؟ از روزى كه مرا آفريدى، لحظه به لحظه به دنبالت گشتم.
به
دريا بنگرم دريا تو بينم - به صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به
هرجا بنگرم كوه و در و دشت - نشان از روى رعناى تو بينم
عزيزْ
پروردگارا، اگر خودت را به من معرّفى نكنى، رسولانت را نخواهم شناخت.
ارسال
رسولان، منّت بزرگ است، ولى اگر نقطة آغازين فطرت را درك نكنم چگونه از فيض انزال
كتب آسمانى بهرهمند شوم؟
بزرگ
رفيقا، چنانچه سفيرانت را نشناسم، به چه شكلى مىتوانم براهين ساطعهات را پيدا
كنم؟
منكه
در اين چرخ فلك، اسيرم، غريبم، گيجم، واژگونم، سرنگونم! كاسه چهكنم به دست دارم،
اين در و آن در را زدهام، به تمام وجود، نااميد گشتهام، پس اى يار ازلى كه
ميزبان كريم و مهربانى، دستان يخزدهام را در اين سرماى كُشنده غيبت بگير تا از
گمراهىها و تباهىها، نجات يابم.
عَرَفتُ
اللّه بِفَسْخِ الْعَزائِم وَ نَقْض
الهِمَم
مولاى
متّقيان فرمود: كليد شناخت ربوبى، در قانون جبر و اختيار، خلاصه مىشود. من، خدايم
را در افق بلند و رفيع جبروتى يافتم، آنگاه كه هرچه خواستم نشد و هرآنچه كه او
اراده كرد، همان گرديد.
در
كتاب وحى نيز در تأييد اين قاعده گريزناپذير آمده كه: نگوئيد فردا فلان كار را
انجام مىدهم مگر آنكه اذن خدايتان را منظور كرده و بگوئيد: اِن شاءَ اللّه.
براى
گريز از چشمزخمها و امواج جادوئى بگوئيد: ما شاءَ اللّه، يعنى اين سازه كه
مىبينيد، قدرتنمائى يزدان است و تجلّيگاه پادشاهى فرمانرواى هستى.
مَن
طَلَبَنى وَجَدنى، وَ مَن وَجَدنى عَرَ فَنى، و مَن عَرَ فَنى عَشَقَنى
و
مَن عَشَقَنى عَشَقتُهُ، و مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ ! و مَن قَتَلتُهُ فَاَ نَا
دِيَتُه:
آنكس
كه تو را شناخت جان را چهكند - فرزند و عيال و خانمان را چهكند
ديوانه
كنى هر دو جهانش بخشى - ديوانه تو هر دو جهان را
چهكند
هركه
خدا را جويد، طلبه خير شود، چه آن خالق كبريائى، منبع خير است، و جوينده آب حيات،
يابنده نعمتهاى جاودانه گردد. هر عابدى كه به منزلگه دوست رسيد، بىاختيار شود و
چون اختيار از كف دهد، به دام عشق افتد و عاشق به راه معشوق، جان دهد و چونكه در
مسلخ عشّاق افتد، صيّادش در آغوشش كشد و بر لبانش بوسه زند.
يكى
درد و يكى درمان پسندد - يكى وصل و يكى هجران پسندد
من
از درمانو دردو وصلو هجران - پسندم آنچه را جانان
پسندد
اين
است سند ملكوتى ارتحال عارفان واصل كه به حقيقت عرفه رسيدند و به امام شاهدان
تاريخ، اقتدا كردند و تربت حسينى را مُهر نماز نمودند و با خونهاى ريخته در علقمه
و فرات، وضو ساختند و ارجعى الى ربّك را بر تارك تقويم خسته، نقش دادند.
آهوان
صحرائى، ماهيان دريائى - جملگى همى گويند: لا اله الّا هو
كانال توسّلاتى حيدرى
براى
احراز مقامات دنيوى از مولود كعبه، در هَدْم آثار عذاب زمان و دفع آلام طبيعى با
شفاعتگيرى از مقام شامخ مرتضوى و واسطهجوئى از خليفه ربوبى در ايام مصادف با
مولود كعبه، هر روز 110 مرتبه آيات ذيل را قرائت كنيد تا با استناد به حكم: من
ذالذي يشفع عنده الا باذنه، از بابُ الْعُلى، عريضههاى خود را به محضر ربّ
الودود، ارائه داده و از امتياز شفاعت مولي الموحدين بهره گيريد.
1 - لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى:
براى
طالبين حقيقت، مدارجى بلندمرتبه منظور گرديده.
2
- فَالْحُكْمُ لِلّهِ الْعَلِىِّ الْكَبير:
مقدّرات
خلايق از بستر اوامر و نواهى ازلى، عبور مىكند.
3
- وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيم:
سرنوشت
بشر در دستان ايزدى است عالىمرتبه، كه تماميّت هستى را تحت سلطه دارد.
4
- وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيّا:
سفيران
سرمدى را موقعيّتى است فراسوى تخيّلات آدمى كه در تفوّق و برترى فوقالعادهاى
قرار دارند.
5
- لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكيم:
حكمت
بالغه يزدانى در سينههاى اولياء سماوى، جارى و سارى مىگردد.
6
- اَلْكَبيرُ الْمُتَعال:
خداى
عزّوجلّ، صاحب عزّت و كرَم است و به مهربانى از بندگانش پذيرائى مىكند و هرگز
مايل به ذلّت و خوارى انسانها نخواهد بود.
7
- فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقّ:
پروردگارتان،
حقّ مطلق است و هر كه خواهان اسرار جهان مىباشد بايد به آئين حقّه و جاودانه، سر
فرود آورد و تسليم پادشاه گيتى شود.
8
- وَ هُوَ بِالْاُفُقِ الْاَعلى:
خدايت
را به بزرگى ياد كن كه او تو را از هيچ به همه چيز رسانده و مانع آسيب ديدنت در
فراز و نشيب تاريخ گرديده.
9-
وَ لَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلى:
هرگز
با پديدآورندهات شوخى نكن و حريم كبريائى او را پاس دار كه تو را نشايد تا با
فرازگاه لايتناهى، به تشكيك و ترديد در آئى.
10-
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْاَعْلى:
تسبيح
خدائى كن كه شيشه حيات بنىآدم در دستهاى نيرومند اوست. آيا در طول زندگيت كه
بىوقفه به تقدير و تحسين اشياء و اشخاص مىپردازى، هرگز به مسئوليّت تكريم خالقت
فكر كردهاى كه در پس هر نفَسى حادثهاى است مخوف و در وراى هر حركتى، واقعهاى
مىباشد مستور كه مىتواند ناكامت كند و آرام و قرارت را بگيرد، امّا ولىِّ آسمانى
تو، مهربانتر از مادر، دلسوزتر از پدر، حاذقتر از طبيب، واردتر از معلّم و سياستمدارتر از حاكم، به موقع، به
دادت مىرسد و حلّ معضلت مىنمايد.
11- صيغه نام على: بِسْمِ اللّهِ الْعَلِىِّ الْعالِىِ
الْمُتَعالِ الْاَعْلى:
به
نام آفريدگار عالَم كه جايگاهى منيع دارد و از اعلى علّيّينِ وجود، مديريّت عامّه
را پى مىگيرد و هرگز مافوقى ندارد تا دچار مشكل شود و هرچه كه تدبير كند بلامانع
بر صفحه اجرائى درآيد.
12- ناد على صغيره: در غزواتُ النّبى از ناحيه ذات
اقدس جلاله به وسيله فرشته روح الامين، مدال افتخارآميز يداللّهى بر سينه مولا
على، نصب گرديد: نادِ عَلِيّاً مَظْهَرَ الْعَجائِبْ تَجِدْهُ عَوْناً لَكَ فِى
النَّوائِبْ كُلُّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَيَنْجَلى بِوِلايَتِكَ يا عَلى:
تمامى
موجودات كه به دنبال اصل خويشند و فطرتاً صانع عظيمُالشّأن را مىجويند
ناخودآگاه، قائممقامش را صدا مىزنند و عين و لام و ىِ را در فضا طنين مىدهند و
اين اتّصال به عُروَةِ الوُثقى، بىدليل نبوده، چرا كه امير الْاُمراء، مَطلع
عجائب و غرائب است.
نالهها
در فضاى اسرارآميز ميلاد علي مقرون اجابت است.
آرى،
اى نااميدان از لَيل و نَهار، با تمسّك به آرمان: لا فَتى اِلاّ عَلى، كوههاى غم و غصّه را آب كنيد و با
توليت آستان جبروتىِ ازلى، بيعت نمائيد.
گفتاري پيرامون شرايط استجابت دعا:
براى
هر كارى مقدّمهاى لازم است و در تمامى قرارهاى زندگى، شرايطى حكم مىكند كه با
بىتوجّهى به آنها، هرگز به اهداف منظوره دست نخواهيد يافت، لذا اصلاح امور
ابتدائى و مقدّماتى را اولويّت دهيد و درهاى پاسخ را از ناحيه خودتان بگشاييد،
بدين جهت فقرات ذيل را ارزيابى كرده تا به اعماق اسرار اجابت واقف شويد.
الف) دقّت
در انعقاد نطفه، باعث اعتلاى روح و نفْسِ نسلها مىشود و اينهمه سفارش در مكتب
وحى، در همين راستا مىباشد كه معمار توالد با سفره حرام خشت اوّل را كج نگذارد و
به عاقبت تناسل، بها دهد.
ب)
تغذيه خانواده، حرف اوّل را در مراودات معنوى و عرفانى مىزند و اينكه شريعت
حقّه، قوانينى را در موضوع اقتصاد، وضع نموده گوياى مهمّات اين رشته است كه بايد
از هر شائبهاى مبرّا نمود و خلوص را در مداخل خود، تعبيه كرد و اسير تنقّلات ظاهرى
و گذرا نگشت.
ج)
تخليه پرونده اعمال از حقّالنّاس و حقّاللّه، عامل تسريع در قبول راز و نيازها
خواهد بود و لذا محاسبه درونى را جدّى گرفته و به توصيههاى روايات وارده، در خصوص
ساعتىكردن آن گوش داده تا بارهاى منفى را خالى نموده و اثقال را از كارنامه عمر بزداييد.
د)
توكّل را تقويت نماييد كه پايه توحيد است و بدون آن، هيچگونه اقرارى نسبت به
سلطنت الهى مفهومى ندارد
و در يك كلام آنكه، متوكّل، همه چيز را از سوى پروردگار متعال مىداند و نقل و
انتقالات را در ميدان قضاء و قدر، به دست قاهر مطلق مىيابد و با چنين عقايدى،
لبّيك دائمى به تقديرات آدمى مىبارد.
ه)اضطرار
را موقعيّت مفيدى در بازگشايى ابواب استماع بدانيد كه اگر از خود و ديگران، نااميد
شدى، حقيقتاً رو به جانب يزدان مىنمايى و از صميم دل، رفيق ازلى را صدا مىنمايى
كه خدايت نيز به گرفتارى، نسيم فضايل و مكارمش را حواله مىكند كه بىشريك،
استعانت جويد و ذكر شسته از شرك، همان آرمانخواهىهاى يكدست بوده كه به اين
نظريّه برسى كه درد از او و درمان از اوست، فقر از او و غنا از اوست، حكم از او و
حكومت از اوست، قدرت از او و مقدّرات از اوست و تبلور اين تعيّن در اداء قلبىِ
اِيّاكَ نَستَعين مىباشد، پس طبق تجويز آيه اَمَّنْ يُجيب، مضطر، كسى است كه در
بدترين شرايط حياتى، قرار گرفته و هيچگونه امدادى را پيشبينى نمىكند و به تعبير
حديثى، در چاه افتادهاى را مىنماياند كه در وسط بيابان
باشد و عبور و مرورى صورت نگيرد و در اطراف بختبرگشته سقوط كرده، مارهاى
سمّى و عقربهاى جرّار و افعىهاى قتّال، به او هجوم آوردهاند، همان ناله و فغانى
كه از او شنيده مىشود ملاك در اضطراب و انقلاب و پريشانىاش مىباشد. پس اگر
اينگونه، تضرّع كردى، حتماً به پل توفيقات مىرسى.
و)
محيط زيست را نبايد از بخش پذيرش دعاها، مستثنى نمود، چراكه حال و هواى حاكم بر
شهر، درصد بالايى از تقرّب را تعيين مىنمايد، وقتى كه بوى پياز داغ و سير
سرخكرده، همسايگان را خبر مىكند، آيا تعفّن معاصى، نزديكان را آلوده نمىكند؟ و
اينكه گناه به متراژ چندى از شرق و غرب و شمال و جنوب و بالا و پائين را كثيف
مىكند چگونه در يك مركزى كه مورد اسكان و استفاده ميليونها نفر است، ملائك رحمت، تردّد كنند و
فرشتگان عذاب، حضور نداشته باشند.
ز)
ظلم، به خودى خود، ترمزى قوى در انسداد حوائج است و بىعدالتى، زنگار عمومى را در
زبانها و گوشها و قلبها، تشكيل مىدهد كه موانع رسيدگى به عريضههاى دردمندان
را درپى خواهد داشت و لذا بايد به شاخه دوّم از اصول دين، اهتمام نمود و در بسط آن
كوشيد و دامن را از تجاوز به اين قانون سرمدى، جمع نمود.
آيا در وقت گرفتارىها مي توان به سراغ دعا رفت و دنبال اسباب جارى
در جامعه نبود؟
در هر مشكلى، مقدّمتاً به
سراغ چارههاى مادّى برويد و درهاى ممكن را بزنيد و اگر روند طبيعى را ناممكن
ديديد به تعقيب ابواب ماوراء بشتابيد. مثلاً در حمله امراض به بدن به اطبّاء
مراجعه نمائيد، اگر كمك ايشان، درد را دوا نكرد به محضر حكيمالحكماء برويد، گرچه
متأسّفانه در برخى از اظهارات ارباب رجوع ديده شده كه بخاطر دستتنگى و از روى
ناچارى، در آغاز مشكلات، رو بسوى حكمتنامه عتيق مىكنند و به قاضىالحاجات، پناه
مىبرند، مثلاً در استخاره كردن، قدم اوّل، مطالعات، محاسبات، معاينات و مشاورات است
و در وقت حيرت، از مُصحف مباركه، طلب مساعدت نمائيد، بنابراين، فرقان هادى را در
مرحله آخر به عنوان مضطر، به تجديد قوا گيريد و البتّه نگرش به مجلّد عرش، به
مرتبه ايمان به آن باز مىگردد، براى آنهائىكه اعتقاد به ولايت رحمانى دارند به
ميزان تعظيم در تقدير، دستهاى ارشاد و امداد، بازتر خواهد بود، كسى كه با تمام
سلّولهاى بدنش، لواى (اِنّا لِلّه وَ اِنّا
اِلَيْهِ راجِعُون) را درك كرده يقيناً بىنياز از اشياء و اشخاص
مىشود و هيچگاه خداوند كارش را به ديگرى وا نمىدهد و خودش رسماً كفالت او را در
هر امرى به عهده مىگيرد، ولى در عامّه موجودات، چنين روالى رؤيت نمىگردد و
فعّاليّتها در يكديگر پيچيده شده و در امرار معاش، مىبايد پلّكان دَوَرانى را
پيمود.
حكم كساني كه براي رفع نابسامانىهاي خود به دعانويس مراجعه كرده و
به خريد دعاء ميپردازند چيست؟
تنها
مرجعى كه قادر است در سرنوشت آدمى، دخالت مؤثر و مداوم كند، خداوند است و كارِ باز
كردن گرهها، منحصر به آن رازق عظيمالشّأن بوده و لذا فرآوردههاى غيبى را عامل
اصلاحات دانسته و هر حركتى در ايجاد تشكّلهاى مشابه و تقليدى را بىفايده مىبيند
و خصوصاً كه مدّعيان گستاخ، شعبهها زدهاند و مبالغ هنگفتى را از بيچارگان
بىپناه مىگيرند و جملگى بعد از گذشت چند صباح، به روزگار گذشته خود باز
گشتهاند، و تفاوت بين اذكار نيك و بد، بسيار است كه از جمله آنها، دوام نداشتن و
فرستادن نقاهت به زاويه ديگر سرنوشت و مبتلاء كردن شخص به مأمورين نامرئى و آزردن
روح و كنترل اعصاب به دلخواه و بهرهورى ظالمانه از احساس، كه مجموعاً، هشدار
مىدهد كه غير از برنامههاى قرآنى، خطرآفرين بوده و ما مراجعين بسيارى داريم كه
معلول استفاده غلط و غير منطقى از دستورات زالوصفتانِ مكّار مىباشند.
اگر انسان نامردى، براى كوبيدن رقيبش، به سلاح آيات متوسّل شود، آيا
قرآن با او در مبارزه ظالمانهاش همراهى
مىكند؟
مزيّت
كلام صمدانى آنست كه ملعبه بازيگران، واقع نمىشود و حافظ آن با تيرهاى (لا
يَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُون) از حقّانيّت سرپرستى آن
دفاع مىنمايد، يكى از اسامى الواح مقدّس، فرقان بوده كه هر كس كه به هر نيّتى از
آن كام گيرد، به مقتضاى انصاف و عدالت، كامروا مىگردد، لذا در فرض متذكّره، حفّاظ
ادعيه، به مصالح جمعى و اصولى، مبادرت مىكنند و اسير كمّ و كيف قارى و عامل آن
نمىگردند.