پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


خلاصه‌اي از بيوگرافي:

 

1. تولد

2. دروس مقدماتي و مياني

3. امامت جماعت مسجد همت آباد تهران

4. اجتهاد و دوره‌هاي تكميلي علوم ديني

5. سال 1370 آغاز مجاهدات كلامي و قلمي و نفساني

6. مواجهه با كارشكني‌هاي نهادهاي حكومتي در سال 1374

7. بازداشت در سال 1374

8. سالهاي 1375 تا 1379

9. بازداشت در سال 1379

10. شهادت پدر و تعطيلي كامل فعاليتها

11. تشديد فشارهاي روحي پس از ارتحال پدر

12.اوجگيري فعاليتها در سال 1383

13. بازداشت كوتاه مدت در سال 1383

14.شروع فعاليت مجدد در سال 1384

15.سال 1385 ايشان صاحب بزرگترین جمعيت مستقل مذهبي در ايران گرديد

16. شروع مجدد تهديدهاي حكومتي

17. پاسخ منفي به نمايندگان حكومت!

18.ناكامي در بازداشت آقاي بروجردي در روز 8 مرداد 1385

19.غارت منزل پدر آقای بروجردي و مصادره كتب خطي ایشان

20. تهاجم به منزل خواهر آقای بروجردي و جمعي از دستياران ایشان

21. اوضاع بحراني در دو ماه قبل از بازداشت

22. آخرين اتمام حجت نماينده حکومت

23. بازداشتها و آدم‌ربائي‌هاي گسترده

24.تهاجم ناكام رژيم

25.چكيده وقايع دو روز آخر،‌ 15 و 16 مهرماه

26. متن يك نامه تاريخي

27. وقايع بعد از بازداشت

28. روز بيست و پنجم بهمن 1385 (14/فوريه/2007)

29. وقايع ديگر

30. به مناسبت سالگرد حملات غیر انسانی بانیان خشونت و قساوت به منزل آیت الله بروجردی

 

1. تولد:

وي در تاريخ دهم مرداد ماه سال  1337شمسي (اول اوت 1958 ميلادي) در خانواده‌اي عالم و باتقوا ديده به جهان گشود.

 

2. دروس مقدماتي و مياني:

دروس مقدماتي را در شهر بروجرد آموخت و مراحل بعدي را در شهر قم زير نظر اساتيدي چون مرحوم آيت اللـه العظمي سيد شهاب‌الدين مرعشي نجفي و مرحوم آيت‏اللّه شيخ محمّد صدوقى يزدى و آيت‏اللّه سيّد محمّد وحيدى فرا گرفت.

آيت الله مرعشي نجفي تقريبا 30 سال قبل، وقتي كه با دست خود عمامه بر سر ايشان گذاشت، در جمع عمومي وي را چنين توصيف كرد:

آقا سيد حسين، هوشي سرشار، ذهني نافذ، حافظه‌اي قوي و شخصيتي استثنائي دارد، نبوغ فكري و ايمان محكم و اخلاق خوش، او را سرآمد طلاب كرده است.

 

ايشان بارها نقل كرده بود كه روزي كه آيت الله العظمي آقا سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، لباس روحانيت بر تنم كرد، از او خواستم مرا نصيحتي كند كه تا آخر عمر، آنرا همراه داشته باشم، آن عارف واصل، مرا اينگونه فرمود:

روزى نامه‏اى به دست جد پنجمت (علامه مقدس کاظمی، آقا سيّد محسن اعرجي) رسيد كه با عبارت "ولىّ‏اللّه" او را مخاطب قرار داده بودند، ايشان نامه را مرجوع كرده و با بيانى تأديبى فرمود:

"اينها القاب امام آسماني است نه من، پس نامه براى من نمى‏باشد تا آنرا باز كنم!"

سپس آقاي مرعشي نجفي ادامه دادند:

(اي) سيد حسين، هيچگاه فراموش نكن كه امامان كاذب، معلول دو چيزند، اول: مبالغات جاهلانه مردم و دوم: خودبزرگ‌بيني خودشان، اگر هركس جايگاه خود را بشناسد، امامان جعلي و واليان دروغين ظهور نمي‌كنند.

اكنون كه به پشتوانه استعدادهاي ذاتي و معارف اكتسابي، با يك دنيا آرزو براي ارائه خدمات ديني، وارد جامعه مي‌شوي، شكسته نفسي اجدادت را سرلوحه‌ي مجاهدات خود كن.

 

3. امامت جماعت مسجد همت آباد تهران:

ايشان در سال 1357 (1979) به حكم مرجع وقت، آيت الله العظمي سيد محمدرضا گلپايگاني امامت و اداره‌ مسجد همت آباد تهران، واقع در خيابان وليعصر، ميدان منيريه، خيابان البرز را به عهده گرفت. در اين دوران ايشان علاوه بر ارائه خدمات معنوي و مذهبي، در زمينه‌هاي مختلف علوم ديني و همچنين تاريخ و ادبيات و مسائل روز از جمله مسائل اجتماعي، مطالعه و تحقيق مي‌نمود.

 

4. اجتهاد و دوره‌هاي تكميلي علوم ديني:

دوره‌هاي تكميلي دروس ديني و حوزوي را تا سال 1381 (2002) نزد مرحوم پدر خويش و همچنين نزد علماي ديگري گذراند و از محضر علماي بزرگي چون آيت الـله سيد صادق روحاني و آيت اللـه وحيد خراساني نيز به صورت پراكنده و محدود کسب بهره نمود.

ايشان در سال 1375 (1996) طي بيانيه‌اي از اساتيد خود اينچنين تقدير كردند:
بدينوسيله از اساتيد حوزه‌هاي علميه كشور كه در ايام طلبگي حقير، مساعدت علمي نمودند و بذر توحيد را در دلم كاشتند و راه: اوّل العلم، معرفة الجبّار را در برابرم گشودند، قدرداني مي‌كنم.
از تهران:
آيت الله شيخ ابوالقاسم تنكابني
آيت الله شيخ حسن سعيد تهراني
آيت الله شيخ محمد لنكراني
آيت الله شيخ علي اكبر وحيد تهراني
آيت الله سيد عبدالحسين ذوالرياستين
آيت الله ميرزا زين العابدين سرخه‌اي
علامه كمره‌اي
از حوزه علميه قم:
آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي
آيت الله سيد حسن حجت كوه كمري
آيت الله شيخ محمد صدوقي يزدي
آيت الله سيد محمد وحيدي
آيت الله شيخ علي اصغر باقري همداني
حجت الاسلام والمسلمين شيخ مسعود سلطاني
ايشان اوقات قابل ملاحظه‌اي را نزد پدر خويش، مرحوم آيت اللـه سيد محمدعلي كاظميني بروجردي، به تكميل مراتب علوم ديني پرداخت و با تكيه بر تلاشهاي ده‌ها سال علم‌آموزي و استمرار در كسب معرفت، در سال 1381 به درجه اجتهاد در دين نائل آمد.
ايشان تا سال 1380 چند دوره درس خارج فقه نيز گذرانده بود و پيش از آن نيز به اعتبار تاييدات علمي و معنوي بالائي كه كسب نموده بود با لقب "آيت الله" از ايشان ياد مي‌شد و اين واقعيت در مصاحبه‌هائي كه روزنامه‌هاي كثيرالانتشار با ايشان ترتيب مي‌دادند مشهود بود. متاسفانه هر روزنامه‌اي كه با ايشان مصاحبه مي‌كرد بلافاصله از طرف وزارت اطلاعات توبيخ مي‌شد، از جمله روزنامه مبين كه مسئولين آن تصميم داشتند سلسله مصاحبه‌هاي تخصصي در زمينه‌هاي ديني از ايشان منتشر كنند. البته ايشان همواره مورد حسادت روحانيون قدرت‌طلب بوده ولي در ميزان موقعيت علمي ايشان همين بس كه: در چندين بازداشت در سال 1374 و سال 1379 نتوانستند شان علمي ايشان را زير سئوال ببرند و نتوانستند با دلايلي محكمه پسند به مقام علمي ايشان خدشه وارد كنند كه اگر جز اين بود يقينا ايشان را خلع از لباس روحانيت مي‌كردند.

5. سال 1370 آغاز مجاهدات كلامي و قلمي و نفساني:

سال 1370 (1991): ضمن پيشوائي و اداره‌ي مسجد همت آباد، سلسله مجالس تدريس در زمينه‌هاي مختلف اخلاقي، عرفاني و اجتماعي را آغاز نمود. ايشان به دور از موضع‌گيريهاي سياسي و حكومتي از خداوند و پيامبران، تبليغ مي‌نمود و عده‌ بسياري براي كسب معرفت و حكمت در جلسات ايشان شركت مي‌كردند، جذابيتهاي خاص وي باعث شد كه با مرور زمان بر جمعيت علاقمند به ايشان افزوده گردد.

 

6. مواجهه با كارشكني‌هاي نهادهاي حكومتي در سال 1374:

در سال 1374 استقبال عمومي از فعاليتهاي مستقل و سخنراني‏هاي روشنگرانه‌ ايشان چنان گسترش يافته بود كه مسجد مذكور گنجايش جمعيت حاضر را نداشت. ايشان كار خود را در تقبيح بدعت‌هاي ديني ادامه مي داد.

در نماز عيد فطرهمان سال كه در مسجد همت آباد برگزار شد، با كفن و شمشير و پاي برهنه به خيابان آمد، به رسم اجداد خويش كه در افشاي ستمكاران ديني، اينگونه به مُصلّی مي‌رفتند، وی با اين روش صداي مظلوميّت اسلام واقعي را بلند نمود و خشم اعتقادي را به هيئت حاكمه دروغگو نشان داد.

او بعد از اين اقامه‌ي نماز در خيابان ربوده شد و چندين روز در اذيت و آزار قرار داشت، قصد حكومت از انجام اين كار آن بود كه ايشان را وادار كند با اختيار خود فعاليتهاي خويش را تعطيل كند، ولي ايشان به مجاهدتهاي خود ادامه داد و اين، حسادت و خشم ملاهاي حكومتي را به حدي برانگيخت كه براي اين مبلّغ ديني و پرچمدار جدائي دين از سياست، پرونده‌هاي مختلفي تشكيل دادند، تحت عناوين اقدام عليه نظام، سوء استفاده از لباس روحانيّت، بدعتگذاري در دين و ايجاد فتنه و ...

 

7. بازداشت در سال 1374:

در نهايت در تيرماه 1374 (ژوئيه 1995) با دخالت وزارت اطلاعات، ايشان در خيابان ربوده شدند و سپس به زندان توحيد (پشت اداره‌ پست مركزي تهران) انتقال یافتند و در آنجا شكنجه‌هاي بسياري بر ايشان وارد شد که به ناراحتی های قلبي و كليوي مبتلا شدند و هنوز نيز گرفتار آن بيماريها هستند. مسجد مذكور نيز مصادره و اداره‌ آن به دست ملاهاي حكومتي سپرده شد.

 

8. سالهاي 1375 تا 1379:

اواخر سال 1375 الي 1379 (1996-2001): بعد از آزادي از زندان، ماهها بستري شدند، با گذشت زمان و حصول بهبود نسبي، با پيگيريهاي مردمي مجددا فعاليتهاي خود را اين بار از منزل شخصي خود آغاز نمودند.

از آنجا كه مسجد ايشان مصادره شده بود و اجازه داشتن مسجد و يا دفتر را نداشتند ناچارا منزل ايشان تبديل به محل مراجعه‌ عموم علاقمندان و ديدارهاي مردمي شده بود.

در اين دوران ايشان مقالات و اشعار متعددي در زمينه‌هاي اعتقادي، اخلاقي،‌عرفاني، قرآني و...، تقرير مي‌نمود كه به همراه اسناد روائي و مطالب متنوع ديگر، در دو كتاب مستقل به نامهاي "كتاب حكيم" و "باراني در كوير سوخته" منتشر شد.

ايشان در اعتلاي سنت پيامبران و تعاليم امامان آسماني، تلاشی بسيار داشت، از جمله جلساتي در نقاط مختلف تهران و شهرستانها به همت مشتاقين اهل بيت برگزار مي‌نمود.

با گذشت چند سال و با گسترش آن برنامه‌ها، ایشان با كثرت جمعيت علاقمند مواجه شد لیکن باز هم با آزارهاي گوناگون و پرونده‏سازيهاي نا به حق و تكراري از او استقبال كردند و بارها به دادسراي ويژه‌ روحانيت احضار گرديد.

 

9. بازداشت در سال 1379:

اوائل دي‌ ماه همين سال، ايشان نامه‌اي به جمعي از علما و مراجع تقليد نوشتند و گزارشهایي دردناك از وضعيت جامعه را مطرح كردند و خواستار اقدامي مناسب براي ريشه‌كن كردن معضلات شدند. متن اين نامه در قسمت مربوط به نامه‌ها در اين سايت موجود است .

ایشان به طور همزمان، سخنراني‌هاي مهمي در نفي حكومت ديني اجرا كرد و در نهايت در روز 26/10/1379 (15 ژانويه 2001) دوباره بازداشت و به زندان اوين منتقل شد و در بند 59 و 209 آن زندان مخوف، شكنجه‌هاي بسياري را تحمل نمود تا اينكه در زندان دچار سكته‌ قلبي شد و در تابستان سال 1380 (2001) ايشان را در حالي به خانواده‌اش تحويل دادند که ماه‌ها قادر به انجام كارهاي شخصي خود نبوده و به انواع بيمارهاي جسمي و روحي مبتلا شده بود.

 

10. شهادت پدر و تعطيلي كامل فعاليتها :

سالهاي 1380 و 1381 (2001-2002): در اين دوران بطور خيلي محدود، فعاليتهائي را دنبال مي‌كرد از جمله نيابت پدر در امامت مسجد نور و برگزاري جلسات مذهبي در آن مسجد كه با گذشت زمان، روز به روز بر تعداد علاقمندان افزوده مي‌شد و با گسترش اين استقبال عمومي، خشم وزارت اطلاعات و دادگاه ويژه روحانيت به گونه‌اي برانگيخته شد كه به منظور ضربه زدن و سركوبي ايشان پدرشان را به قتل رساندند. تنها جرم ايشان در اين دوران، داشتن جايگاه در دلها بوده است كه حسادت هارون زمان را برانگيخت تا پدر به قتل برسد و فرزند در حصار محدوديتها و تهديدها اسير شود. آري، ایشان را وادار کردند تا در روزنامه‌های کثیرالانتشار، اعلامیه‌ای مبنی بر تعطیلی کامل تمامی فعالیتهای خود منتشر کند و هرگونه توزيع و تكثير آثار خويش را غير قانوني اعلام نمايد!

 

11. تشديد فشارهاي روحي پس از ارتحال پدر:

ايشان بعد از اين واقعه ماه‌ها تحت فشار روحي و عصبي شديد قرار داشت و پيوسته مي‌گفت: آرزوي پدرم اين بود كه شرايطي فراهم شود تا بتواند اسرار و رموز پنهاني بنيانگذار و بزرگان اين حكومت را به سمع و نظر ايرانيان برساند، ولي ناكام ماند!

ايشان در پاسخ به دلداري های نزديكان مي‌گفت كه ناراحتي من از فوت پدر نيست، چون همه بايد روزي برويم، ناراحتي من آن است كه حرفهاي ناگفته و اسرار بازگو نشده‌ي بسياري،‌ دفن گرديد!

نحوه قتل مظلومانه پدر و نوع برخورد حكومت كه حتي اجازه چاپ پيام ترحيم در روزنامه‌ها را ندادند به همراه مسائل ديگري، آنقدر ايشان را متاثر كرده بود كه تا مدتها توان روحي و جسمي خود را از دست داد.

 

12. اوجگيري فعاليتها در سال 1383:

سالهای 1382 و 1383 (2003-2004): از آنجا كه موقعيت مسجد نور را از دست داده بود، اجبارا جلسات خود را در منازل و هيئتهاي متعلق به هواداران خويش برگزار مي‌نمود، با این حال پس از گذشت زمان كوتاهي فعالیتهای وی دوباره به اوج رسيد و آخرين جلسه‌ي ايشان با حضور ده‌ها هزار نفر در استاديوم شهيد معتمدي در جنوب تهران، برگزار گرديد كه علاوه بر سالن مربوطه تمامي فضاي داخل و بيرون ورزشگاه و خيابانهاي اطراف بسته شد.

 

13. بازداشت كوتاه مدت در سال 1383:

در تاريخ 26/05/1383 (16 اوت 2004) ايشان مجددا به دادسرای ویژه روحانیت احضار شد و بعد از يك دوره بازداشت كوتاه مدت، تعهد داد كه هيچگونه فعاليتي از جمله عبادت و نيايش جمعي، جلسات تدريس و ديدار با مردم نداشته باشد.

ايشان مجاز بود فقط با خانواده و بستگان خود ارتباط برقرار كند و هربار كه رفت و آمد ديگري انجام مي‌شد، بلافاصله احضار شده و بايد در مورد آن ارتباط توضيح مي‌داد!

طی این بازداشت كوتاه،‌ عوامل وزارت اطلاعات از بدن عريان ايشان فيلمبرداري كرده و تهديد نمودند كه در صورت آغاز مجدد فعالیتها، با استفاده از اين فيلم، تصاویر مستهجني براي ایشان ‌ساخته و در سطح جامعه توزيع خواهد شد و سپس ایشان را به عنوان مفسد في‌الارض به دار خواهند كشيد!

 

14. شروع فعاليت مجدد در سال 1384:

در خلال سالهاي 1383 و 1384 (2004-2005): فشارها به حدی زياد بود كه امكان ارتباط مردم با ايشان میسر نمی شد، ولی به مرور زمان، مردم با شاگردان ايشان ارتباط برقرار كرده و با كمك خطوط تلفني و با استفاده از موبايل، جمعي از علاقمندان شناخته شده‌ ايشان موفق به برقراری ارتباط شدند.

با گسترش اين روش، مردم بسياري توانستند با ايشان ارتباط غير مستقيم برقرار كنند و جلسات ايشان نيز بصورت چند ماه يك‌بار در شهرستانها و بطور مخفيانه در تهران برگزار مي‌شد و با گسترش ارتباطات تلفني و با كمك صدها دستيار داوطلب كه ايشان را ياري مي‌كردند، ارتباطات گسترده ای بين مردم و ايشان در شهرهاي مختلف كشور برقرار شد.

 

15.سال 1385 ايشان صاحب بزرگترین جمعيت مستقل مذهبي در ايران گرديد:

در حالي كه آدرس هر جلسه تنها چند روز قبل از برگزاري آن اعلام مي‌شد، ولي به سرعت توسط مردم اطلاع ‌رساني مي‌گشت.

در طی چند جلسه‌ آخر در سال 1385، نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي سعي كردند مانع برپائي جلسه شوند، ولي حضور گسترده‌ مردم مانع از اجراي اين نقشه گرديد، به ویژه در جلسه‌ آخر در تاريخ 08/04/1385 (29 ژوئن 2006) که در بزرگترين استاديوم سرپوشيده‌ي كشور (شهيد كشوري) برگزار شد، این مکان تنها گنجایش بخشی از جمعیت شرکت کننده را داشت و امتداد جمعيت به خيابانها و ميادين اطراف كشيده شد. در این مراسم به اعتراف دوست و دشمن،‌ بيش از صدهزار نفر، بدون تبليغات رسانه‌اي و در خفقان شديد شركت كردند.


مشاهده عکسهایی از جلسات تدریس و نیایش


 

16.شروع مجدد تهديدهاي حكومتي:

بلافاصله پس از آن گردهمایي بي‌نظير که به عنوان بزرگترین همایش علاقمندان دین غیر سیاسی مطرح گردید، ايشان بصورت تلفني به دادسرا احضار شد، ولي اين‌بار مراجعه نكرد. هر روز به ايشان تلفن مي‌شد و وی را ملزم به مراجعه به دادسرا می کردند. ايشان مي‌دانست با توجه به تعهدات تحميلي كه قبلا از او گرفته اند، اين بار براي او اتهامات دروغین و اعترافات جعلي خواهند ساخت و او را خواهند كشت. ضمنا اخبار درز كرده از وزارت اطلاعات نيز حاكي از آن بود كه مي‌خواهند ايشان را به قتل برسانند. شايد به همين دلیل احضاريه‌هاي ايشان در آن ايام فقط بصورت تلفني انجام مي‌شد تا مدركي باقي نماند و بتوانند در صورت لزوم همه چيز را انكار كنند.

 

17. پاسخ منفي به نمايندگان حكومت!

روز 25/04/1385 (16 ژوئبه 2006): چند نفر كه خود را نمايندگان حكومت معرفي كردند به سرپرستي شخصي به نام سردار رضائي براي مذاكره به منزل ايشان مراجعه كردند. سردار رضائي ابراز داشت که حكومت قبول دارد نسبت به شما ستم شده و برخوردهاي نادرستي صورت گرفته است. جلسات شما در سطح ايران بي‌نظير می باشد، ما آمده‌ايم تا از شما دلجوئي كنيم و پيشنهاد حكومت را ابلاغ كنيم. حكومت حتی اگر ميلياردها تومان هزينه كند، نمي‌تواند ظرف دو سه روز، صدهزار نفر را براي مراسم مذهبي جمع كند. ولي شما بدون تبليغات و بطور مخفيانه به اين مهم دست يافتيد.

بنابر این حكومت حاضر است مبالغ عظيم مالی را در اختيار شما قرار دهد و حتي استاديوم آزادي را در اختيارتان بگذارد و امنيت شما را تضمين كند. شما در ازاء آن، در جلسات خود مقامات بلندپايه‌ نظام و شخص رهبر انقلاب را دعا كنيد و بطور مستقيم و غير مستقيم ايشان را تاييد نمائيد و عكس بنيانگذار انقلاب (آقاي خميني) و چند مقام اول كشور را در مكان جلسات خود نصب نمائيد.

آقاي بروجردي در جواب گفت: براي من مقدور نيست، زيرا من مي‌خواهم بين مردم از هر دين و آئين و عقيده‌اي با خدايشان ارتباط بهتري ايجاد كنم. ولي پيشنهاد همكاري شما مانع از اين هدف خواهد شد. معتقدم كه دخالت دادن سياست در دين، بهانه‌اي براي اعتبار دادن به سياستمداران است كه اين امر، خلاف اهداف ديني است بنابراین پیشنهاد شما را نمي‌پذيرم.

سردار رضائي در هنگام خروج از منزل ضمن ارائه شماره تماس خود به آقاي بروجردي، هشدار داد كه فقط چند روز فرصت برای فکر کردن و تصمیم گرفتن خواهی داشت.

 

18. ناكامي در بازداشت آقای بروجردي در روز 8 مرداد 1385:

روز 8/5/1385 (30 ژوئيه‌ 2006): بعد از آنكه حكومت مطمئن شد كه آقاي بروجردي را نمي‌تواند با پول و مقام بخرد و از طرفي ايشان تسليم نمي‌شود، تصميم گرفت وی را قبل از برگزاري جلسه‌ بعدي بازداشت كند. بنابراین صبح روز یاد شده، مامورين حكومتي بصورت لباس‌شخصي به منزل ايشان حمله كرده و وقتي با مقاومت اين روحاني سازش‌ناپذير مواجه گشتند، با شكستن قفلها و درها وارد منزل شدند كه ابتدا همسايگان و سپس اهالي محل و در ادامه، علاقمندان و شاگردان ايشان از نقاط مختلف تهران در صحنه حاضر شدند كه مهاجمين متواري شده و توطئه‌ي مذكور خنثي گردید.

ولي جمعيت زيادي در صحنه حاضر شده بود که نيروي انتظامي وارد عمل شد و سعي كرد تا بطور مسالمت‌آميزي آيت الله بروجردي را به دادگاه منتقل كند. آيت الله بروجردي قبول كرد و سوار اتومبيل مربوطه شد، ولي خيل عظيم مشتاقان، با تخريب اتومبيل، مانع از حركت آن شدند.

سپس سردار طلائي (رئيس پليس وقت تهران) وارد صحنه شد و ضمن معذرت‌خواهي از مردم، گفت كه حمله‌ي مربوطه كار نيروهاي خودسر بوده! و قول داد موضوع را پيگيري كند.

آقاي بروجردي نيز در پايان اين درگيري طي سخنراني كوتاهي گفت: امروز صبح به منزل ما حمله شد، عجيب است كه عده‌اي امريكا و اسرائيل را متهم به تهاجم به شيعيان مي‌كنند. ولي ما كه از مشهورترين تبار شيعه هستيم، در پايتخت شيعه مورد تهاجم قرار گرفته‌ايم! الان كه مملكت در خطر جنگ قرار دارد، چرا به منزل ما حمله مي‌كنند! من بيمناكم، اين رفتارها باعث خشم ملت شده و آشوب به راه خواهد انداخت و ....

مشاهده عكسهاي اين حادثه


19. غارت منزل پدر آقای بروجردي و مصادره كتب خطي ایشان:

همزمان با تهاجم فوق، به بيت پدر ايشان، مرجع شهيد، آیت الله آقا سيد محمد علي كاظميني بروجردي، نيز حمله كردند و هتك حرمت آن مكان شريف را نموده و تمامي لوازم منزل را شكستند و مسئول دفتر آن فرزند رسول الله را به زندان بردند و همچنين اسناد و مداركي كه بصورت كتب خطي در منزل ايشان بود، همه را ربودند. بعضي از اين كتب، جزو ماخذ معتبري بود كه از اجداد خويش و همچنين از بزرگانی چون آیات عظام آقا سيد شهاب‌الدين مرعشي نجفي و آقا سيد كاظم شريعتمداري و آقا شیخ عبدالنبی نجفی عراقی در اختيار ايشان قرار گرفته بود و در آنها روايات و احاديث معتبري از بزرگان شيعه نقل شده كه در كشف ماهيت رهبران ديني سياسي در زمان غيبت معصوم رهگشا می باشد.

 

20. تهاجم به منزل خواهر آقای بروجردي و جمعي از دستياران ایشان:

همچنين در روز مذكور به خانه دختر آن مرجع زاهد يورش بردند و بعد از شكستن لوازم و مصادره‌ بخشي از اثاثيه و اموال ايشان، او را با همسرش، مجتبي مقدسي دستگير نمودند و به زندان بردند و همچنين آقاي نادر خدادادي و آقاي علي ده‌هيجده و خانم نرگس غفارزاده نيز بطور مشابه در منزل خود بازداشت شدند و لوازم شخصي ايشان مصادره گشت.

 

21. اوضاع بحراني در دو ماه قبل از بازداشت:

چند روز بعد، چند تن از مسئولين امنيت استان تهران به منزل آيت الله بروجردي آمدند و با تهديد به هجوم و يورش به مردم در جلسه‌ي ميلاد اميرالمؤمنين كه قرار بود با شركت بي‏نظير اقشار مختلف مردم در 13 رجب، مرداد ماه،  تشكيل شود، تعهد به عدم برگزاري آن جلسه گرفتند و مانع برپائي چنين مانور بزرگي از مشتاقان شدند.

از اين ايام به بعد، علاقمندان و همسايگان آيت الـله بروجردي به صورت شيفتي از كوچه و منزل اين مرجع خانه‌نشين، مراقبت شبانه‌روزي مي‌كردند و جمعيت زيادي نيز هر روز از تهران و اقصي نقاط ايران به ديدار ايشان مي‌شتافتند كه بصورت تصاعدي بر تعداد آنها افزوده مي‌شد.

همه مراجعين نسبت به وضعيت پيش آمده معترض شده و از اينكه در مملكت شيعه، يك روحاني برجسته و شناخته‌شده مورد چنين تهاجماتي قرار گرفته است، شگفت زده می گشتند.

اين شرايط 70 روز به طول انجاميد.

مشاهده تصاویری از ديدارهای مردم با ايشان

 

22. آخرين اتمام حجت نماينده حکومت:

روز 14/6/1385 (5 سپتامبر 2006): عصر اين روز يك ملاي حكومتي به نام شيخ احمدي به عنوان نماينده‌ حکومت، با هماهنگي قبلي به منزل آقاي بروجردي آمد تا به اصطلاح بحرانهاي بوجود آمده را دوستانه خاتمه دهد.

ابتدا سعي كرد با ترفندهایي آقاي بروجردي را فريب دهد كه او را از منزل خارج كرده و به دادسراي ويژه‌ي روحانيت بكشاند، ولي آقاي بروجردي گفت: من بارها به آنجا احضار شده‌ام، هر بار يا زنداني شدم و يا تحت فشار و شكنجه مجبور شدم كه از مواضع خود عقب‌نشيني كنم و با ارائه‌ توبه‌نامه، تعهد به عدم فعاليت دهم، يقينا اين بار خيلي سنگين‌تر خواهد بود، پس چرا به آنجا بيايم، در حالي كه مي‌دانم با ده‌ها اتهام ساختگي مي‌خواهيد مرا محكوم و نابود كنيد، اگر راست مي‌گوئيد، بين من و علماي معتقد به "ولايت فقيه" و دين سياسي، مناظره‌اي برپا كنيد تا حقيقت براي مردم مشخص شود.

اين استدلال آقاي بروجردي، باعث عصبانيت نماينده آقاي خامنه‌اي شد و او اعلام نمود كه: حكومت با كمك بسيج، سپاه، اطلاعات، نيروهاي امنيتي و انتظامي و عوامل بيت رهبري (گروه‌هاي فشار) قادر است هر مقاومتي را سركوب كند. پس با پاي خود تسليم شو در غير اينصورت بلائي كه به سر (آيت الله العظمي آقا سيد كاظم شريعتمداري) و مجاهدين خلق و ... آورديم سرت خواهيم آورد! و حتي اگر لازم باشد اينجا را با تمام همراهانت به خاك و خون مي‌كشيم.

زورگوئي‌ها و برخورد مغرورانه احمدي باعث عصبانيت شديد و خروش غيرت آقاي بروجردي شد و در ادامه‌ اين مناظره يك‌ساعته، ايشان دلائل خود براي ايستادگي در برابر زورگوئي‌هاي حكومت را بيان نمودند، فايل صوتي اين مناظره در همان زمان به همت آقاي دكتر عليرضا نوري زاده از لندن، انعكاس جهاني يافت.

آقاي بروجردي پس از اين مناظره، براي ياران خويش سخنراني كوتاهي كرد و گفت: اين آخوند (شيخ احمدي) آمده بود تا مرا به دادگاه ببرد، من بارها به آنجا رفته‌ام كه نتيجه‌ آنها، زندانها و شكنجه‌هائي بوده كه در اين 15 سال بر من وارد كرده‌اند، من ديگر به آنجا نمي‌روم. دادگاه ما، تاريخ است، دلهاي خسته و وجدانهاي بيدار است. من مانند جدم امام حسين كه با يزيد بيعت نكرد، با ديكتاتوري مدعي دين، مصالحه نخواهم كرد، اين آقا (شيخ احمدي) حكم قتل من و كساني كه اينجا بيايند را آورده، بنابراين هركه اينجا مي‌آيد بايد از جان خويش دست شسته باشد.

رجزخواني‌هاي احمدي نيز توام با اعترافات ناخواسته وي بود كه ماهيت ستمكاري حكومت را نشان مي‌دهد.

 

23. بازداشتها و آدم‌ربائي‌هاي گسترده:

از فرداي آنروز رسما بازداشتهاي نزديكان آقاي بروجردي و همچنين ربودن دستياران ايشان در محل سكونت وي شروع شد، ‌نيمه‌هاي شب به منزل نزديكان ايشان حمله مي‌كردند و با ايجاد سر و صدا و شكستن درها، فضاي رعب و وحشت را ايجاد مي‌كردند و به هر خانه‌اي كه حمله مي‌كردند شايعه‌سازي مي نمودند كه براي دستگيري دزد و قاچاقچي آمده‌اند، بدينسان سعي مي‌نمودند اين پيام را به ديگر ياران آقاي بروجردي برسانند كه اگر دست از محافظت از ايشان برنداريد، چنين سرنوشتي خواهيد داشت.

 

24. تهاجم ناكام رژيم:

13/7/1385 (5/اكتبر/2006): نيمه‌ي شب عده‌اي از افراد نيروي انتظامي منطقه محل سكونت ايشان را محاصره كردند و برق و تلفن كل منطقه را نيز قطع كردند، قصد ايشان حمله براي بازداشت آقاي بروجردي بود كه با رشادت و استقامت همسايگان و ياران آقاي بروجردي، مهاجمين منصرف گشتند.

در اين حادثه آقاي بروجردي طي دقايقي كوتاه براي ياران و همسايگان خود سخنراني كرد كه در رسانه‌هاي خارجي نيز پخش شد:

اهالي محترم محل، اكنون كه تمامي راه‌هاي اين محل را بسته‌اند تا به ما حمله كنند،‌ بدانيد كه گناه ما آنست كه ما مخالف دين سياسي هستيم،‌ ما نمي‌خواهيم به اسم خدا به مردم ظلم شود،‌ ما نمي‌خواهيم به نام دين اسلام،‌ ملت ايران نابود شوند، امشب براي كشتن ما آمده‌اند، ‌من به وسط خيابان آمده‌ام و آماده‌ام براي كشته شدن تا درس ايثار و استقامت بدهم، اهالي محل، من از شما كمك نمي‌خواهم،‌ فقط شاهد باشيد كه اگر ما كشته شديم به تاريخ بگوئيد اينها كه دم از اسلام و قرآن و خداوند مي‌زنند، با ما چنين كردند، شما شاهديد كه ما در اين مكان به مردم خدمت مي‌كنيم، مردم از راه‌هاي دور و نزديك مي‌آيند و مورد نوازش من قرار مي‌گيرند، گواه باشيد كه بروجردي براي دفاع از قرآن و دين و خدا و وطن و مردم كشورش، تن خود را به تيرها عرضه كرد، ما بميريم كه قرآن واقعي بماند، ما بميريم كه اسلام اصيل و غير سياسي بماند.

 

25. چكيده وقايع دو روز آخر،‌ 15 و 16 مهرماه:

15/7/1385 (7/اكتبر/2006): در صبح اين روز، منطقه محل اقامت ايشان را محاصره كردند و پيوسته با بلندگو هشدار مي‌دانند كه: يا تسليم شويد و يا كشته خواهيد شد، اگر تسليم شويد در امان خواهيد بود.

با تيراندازي هوائي و استفاده‌ي دائمي از انواع گازهاي ميكروبي و اشك‌آور و همچنين نمايش دادن انواع ماشينها و تجهيزات وحشت‌آفريني، سعي كردند تا با ايجاد هراس در دل فدائيان اسلام اصيل، آنها را وادار به تسليم كنند كه چنين نشد، در نهايت در نيمه‌ي همان شب، دستور حمله‌ي نهائي صادر شد و طرفداران آیت الله بروجردی با دست خالی زير اين تهاجم وحشيانه، قلع و قمع شدند، صدها نفر در اين درگيري بازداشت شدند كه بيشترشان، يا تير خورده و يا با ضربات باتوم و لگد زخمي و مجروح شدند، عده‌‌ي بسيار نيز با وضعيت وخيم راهي بيمارستان شدند و .....

ماهيت مهاجمين در عمليات فوق:

يگان ويژه‌ي ضد شورش، نيروهاي امنيتي، بسيج، سپاه، گروه‌هاي فشار و لباس‌شخصي‌ها، همانطور كه شيخ احمدي (نماينده‌ي آقاي خامنه‌اي) قبلا هشدار داده بود، بعلاوه چماق به دستان هيئتهاي وابسته حكومت از جمله اراذل و اوباش تحت امر منصور ارضي و سعيد حداديان و رضا هلالي.

اقدامات نيروي انتظامي:

نيروهاي انتظامي تحت فرماندهي سردار طلائي در منطقه حاضر شده بود، مهاجمين فكر مي‌كردند با اين مانور عظيم، آقاي بروجردي و يارانش تسليم خواهند شد، و به همين خاطر بين مهاجمين و مدافعين اسلام سنتي، نيروهاي انتظامي حائل شده بودند تا محاصره شدگان بطور مسالمت‌آميز تسليم شوند. البته شخص سردار طلائي تلاش زيادي كرد تا ماجرا را خاتمه دهد، ولي موفق نشد و حتي از طرف گروه‌هاي تندرو به شدت تحت فشار بود. به گونه‌اي كه در فاصله ساعت 11 تا 12 نيمه شب مورد انواع اهانتها قرار گرفت و به گفته‌ي تعدادي از ناظرين، تندروهاي لباس‌شخصي ايشان را به جوي آب انداختند! به هرحال شخص آقاي طلائي مايل به اعمال خشونت نبود و بعد از اين ماجرا نيز بلافاصله استعفا داد.

درخواستهاي مسئولين بلندپايه:

ساعت 3 عصر از كميسيون امنيت ملي مجلس، با آقاي بروجردي تماس گرفتند و درخواست كردند كه به ماجرا پايان دهد، ايشان گفت ما قرباني يك تهاجم هستم و دخالتي در شكل‌دهي به آن نداشته‌ايم، مهاجمين بروند تا قائله تمام شود...

ساعت 4 عصر از دفتر رياست جمهوري زنگ زدند و شخصي كه خود را نماينده رئيس جمهور معرفي كرده بود، درخواست پايان دادن به قائله را نمود، آقای بروجردي گفت، به آقاي رئيس جمهور بگوئيد كه من بارها به ايشان نامه دادم ولي ايشان توجهي نكردند و اكنون نيز ما را در محاصره قرار داده‌ايد و مي‌گوئيد كه قائله را تمام كنم! شما بايد به محاصره پايان دهيد وگرنه ما آماده‌ايم براي كشته شدن!

همچنين شخصيتهاي حقيقي و حقوقي ديگري نيز تماس گرفتند و يا در صحنه حاضر شدند و جواب آقای بروجردي را شنيدند.

شعارهاي ياران آقای بروجردي:

مدافعين اسلام سنتي با شعارهاي مذهبي، انرژي مي‌گرفتند از جمله: "حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست" ، "يا حجت ابن الحسن ريشه ظلم رو بكن"، البته شعارهای ملي مذهبي هم بارها طنين انداز شد: "مرگ بر استبداد" ، "مرگ بر ديكتاتور "، "آزادی مذهبی حق مسلم ماست". شعارهاي مهاجمين هم شعارهاي تكراري بود: "حزب الله" ، "جانم فداي رهبر" ، "مرگ بر منافق" و...

بازداشتي‌هاي مهاجمين:

از ياران آقای بروجردي هركس كه در اين صحنه بازداشت مي‌شد، بلافاصله به اوين منتقل مي‌گشت، ولي از مهاجمين تقريبا 10 نفر توسط ياران آقای بروجردي بازداشت شدند و در كوچه تحت مراقبت قرار گرفتند. البته كشف هويت و اثبات مهاجم بودن آنها از روي كارتهاي شناسائي‌شان و يا مجوزهائي كه براي حمل اسلحه و گاز اشك‌آور و باتوم داشتند، انجام مي‌گرفت. جالب اينجاست كه روي موبايل‌هاي چند نفر از آنها، اس ام اسي، به اين مضمون ديده مي‌شد: "به گفته رهبري بايد بروجردي را امروز بكشيم"!

روحيات حاضرين در صحنه:

نيروهاي دولتي مخصوصا نيروي انتظامي، نسبتا آرام بودند و منتظر دستور فرماندهان خويش بودند. ولي لباس‌شخصي‌ها كه از لايه‌هاي مختلف گروهاي سنگ‌دل وابسته به حكومت بودند، چنان شور و هيجاني براي حمله داشتند كه نمي‌توان براي آن مثال مناسبي پيدا كرد. روحيات مدافعين اسلام غير سياسي هم در نوع خود بي‌نظير بود، روحيه شهادت‌طلبي و جان‌نثاري در راه اعتلاي دين خدا.  

سلاحهاي مهاجمين:

انواع اسلحه گرم، انواع گازهاي اشك‌آور و ميكروبي و سمي، باتوم، شوكر، اسيد، چماق، قمه، زنجير و ...

سلاحهاي مدافعين:

چوب و چاقو و شمشير، در دست تعدادي از زنان و مردان ديده مي‌شد كه گويا مي‌خواستند با اين روش، در دل مهاجمين ايجاد هراس كنند تا در حمله آنها تاخير ايجاد شود و اين محاصره به نحوي مسالمت‌آميز تمام شود. و هشداري بود به عنوان شهادت‌طلبي در نبردي نابرابر. البته هرگز از آنها استفاده نشد.

كيفيت حمله:

ساعت از 12 نيمه شب گذشته بود، يكي دو تن از فرماندهان نيروي انتظامي با آقاي بروجردي مذاكره كردند و تعهد دادند كه اگر شما سلاحهاي سرد را كنار بگذاريد، ما قول مي‌دهيم كه مهاجمين را راضي كنيم كه آنها نيز بروند و آقای بروجردي مجبور شد كه بپذيرد و همگي سلاحهاي سرد را كنار گذاشتند. ولي از بلندگوي مهاجمين، بطور غافلگيرانه‌اي دستور حمله صادر شد. سرهنگي كه صدايش خيلي شبيه به صداي سردار طلائي بود، فرمان نهائي را صادر كرد. در صف اول حمله نيروهاي يگان ويژه و لباس‌شخصيهاي كلت به ‌دست قرار داشتند و هر کس مقاومت مي‌كرد با شليك گلوله‌ به دست و پايش، از پاي در مي‌آوردند، تقريبا 40 نفر به ضرب گلوله مجروح شدند.

هركس كه به دام مي‌افتاد، ابتدا مورد اصابت ضربات باتوم و مشت و لگد قرار مي‌گرفت تا توان خود را از دست بدهد. بعضي از بازداشت‌شدگان را از تونلهاي ضربات مشت و لگد عبور مي‌دادند و در فاصله قابل توجهي با ضربات مختلف آنها را به جلو هدايت مي‌كردند و ...

تعداد بازداشت شده‌ها:

در اوج درگيري تقريبا 600 نفر بازداشت شدند، ولي دستگیریها تا صبح ادامه داشت و حتی به منزل ساكنين محل نیز حمله كردند و افراد مشكوك را بازداشت نمودند. در مجموع با در نظر گرفتن عده‌اي كه طي 70 روز آخر بازداشت شده بودند، تقریبا 1000 نفر به بندهای 209 و 240 زندان اوین منتقل شدند.

علت انتخاب روز شنبه از زبان يكي از مهاجمين:

بطور برنامه‌ريزي شده‌اي روزهاي تعطيلات پايان هفته در اروپا و امريكا را برگزيدند تا پوشش خبري مناسبي در رسانه‌ها و مجامع خبري بين‌المللي صورت نگيرد.

علت تعجیل در تهاجم، آن هم در ماه رمضان که حرمتی ویژه نزد مسلمانان دارد:

جهت جلوگيري از برگزاري نماز عيد فطر در خيابان آزادي بود، زيرا بروجردي كسي بود كه در بايكوت كامل خبري جلسات صدهزار نفري برگزار مي‌كرد، و حالا كه پاي رسانه‌هاي خارج از كشور (كه محبوبيت گسترده‌اي بين ايرانيان دارند) باز شده بود و با اطلاع‌رساني از برنامه‌هاي ايشان امکان اجتماع جمعيت ميليوني بسیار بالا بود ...، همچنين قرار شد برای پاسداشت مراجع تقليد و علمائي كه مخالف حكومت ديني و ولايت مطلقه فقيه بودند و در دوران انقلاب، به اشكال مختلف به شهادت رسيدند، مجلسي بزرگ در كنار مزار شهيد آيت الله العظمي آقا سيد كاظم شريعتمداري برگزار گردد. آري، براي جلوگيري از چنين مانورها و اعتراضات مسالمت‌آميزي، حرمت ماه رمضان را شكستند و مانع از برگزاري رفراندومي آزاد جهت انتخاب دين حكومتي و یا دين اصيل شدند.

حال و هواي آقای بروجردي:

در طول اين مقاومت با اينكه راه گريز برايش فراهم بود، ولي در بين ياران خود باقي ماند، چهر‌ه او به شدت برافروخته شده بود و اضطرار در تمام سلولهاي وجودش موج مي‌زد. از چندين خبرگزاري و رسانه خارج از كشور به ايشان زنگ زدند و كم و كيف موضوع را جويا شدند و با ايشان مصاحبه كردند.

نمي‌دانيم چگونه مي‌شود حال و هواي او را روي كاغذ بياوريم. شايد روزي از زبان خود او بتوان شنيد، او بارها براي ياران خود صحبت كرد و به آنها روحيه داد، البته يكي دو نوبت هم در بين صفوف ياران خود با بلندگوي دستي با مهاجمين صحبت كرد و آنها و مسئولين نظام را اينگونه ‌مخاطب قرار داد:

اي مهاجمين، اگر زور داريد، برويد اعتياد و فقر و فحشا و تبعيض را ريشه‌كن كنيد، چرا زورتان را روي رعيت خالي مي‌كنيد،‌ چرا چنگ و دندان به ملت نشان مي‌دهيد، اين ملت به شما آقائي داد،‌ اين ملت به شما عزت داد،‌ شما در پائين‌ترين جايگاه بوديد،‌ مردم شما را به اين جايگاه آوردند، اين است مزد مردم كه به ايشان حمله كنيد، آن همه نيرو كه آورده ايد اگر بكار مي‌گرفتيد يك نفر معتاد در ايران پيدا نمي‌شد، يك فقير و گرسنه پيدا نمي‌شد، مي‌خواهيد مرا بكشيد، با كشتن من مسائل شما حل مي‌شود؟ بقاء‌ شما تضمين مي‌شود؟ اين ملت را سرگردان كرديد ، فقير كرديد ، بيچاره كرديد، اين مردمي كه روي منابع انبوه نفت و گاز و طلا زندگي مي‌كنند چرا فقيرند؟ براي اينكه مديريتتان را آورديد براي سركوب امثال من، اين من و اين شما، بكشيد، اما تاريخ در زمينه شما قضاوت سنگيني خواهد كرد، الان در اين حركت امروزتان كل جهان متوجه شد، تمام رسانه‌هاي جمعي جهان حالت فوق العاده اعلام كرده‌اند تا اين اخبار را بگيرند، شمائي كه به جرايدتان مي‌گوييد چيزي ننويسند، به عواملتان مي‌گوييد اعلام كنند كه من گفته ام "امام زمانم" تاريخ را چه مي‌كنيد؟ واقعيتها را چه مي‌كنيد؟ دنيا الان فهميده مشكل من با شما دين است، من مي‌گويم دين سنّتي شما مي‌گوييد دين سياسي، ملت دين سياسي نمي‌خواهد ملت از دين سياسي خسته شده است.

گزارشهای بسياري در سايتهاي خبري و اينترنتي و عكسها و فيلمهاي مختلفي از حوادث 70 روز آخر، مخصوصا روز و شب تهاجم وحشيانه‌ فوق، منعكس شد كه در اين مختصر نمي‌گنجد.

 

26. متن يك نامه تاريخي:

آيت الله بروجردي در روزهاي آخر قبل از بازداشت، پيام مكتوبي از يكي از آشنايان خود كه افسر بلندپايه نيروي انتظامي است دريافت كرد كه آمده بود:

تهديدها خيلي جدي است و هرلحظه ممكن است اتفاقي بيفتد، شما را به خدا فعلا سازش كنيد، تا بعد خدا بزرگ است، التماس مي‌كنم، ....

آقاي بروجردي در جواب نوشت:

برادرم، مرا مي‌شناسي، و من نيز آنقدر تو را مي شناسم كه اطمينان دارم نامه‌ات از روي صداقت و دلسوزي است!

عزيزم، از سال 1370 كه از مسجد همت‌آباد تهران، تبليغ امور ديني و عرضه تعاليم انبيا را آغاز كردم مي‌دانستم كه تقويمي ملتهب و پرتشويش در برابرم گشوده خواهد بود كه در آن لحظه‌هاي هولناك و ثانيه‌هاي وحشتناك انباشته خواهد بود و اين التهاب دائمي، محصول دشمني روحانيون قدرت‌طلب و كارشكني مصادر حكومتي است.

فقط خدا مي‌داند كه طي اين 15 سال چقدر از طرف دادسرای ويژه روحانيت، وزارت اطلاعات، گروه‌هاي فشار و از سوي بعضي از چهره‌هاي سرشناس حكومت مورد آزار و اذيت و تهديد قرار گرفتم. نزديكان ما شاهد هستند و شما نيز تا حدود زيادي در جريان هستيد كه من و خانواده‌ام، حتي يك روز هم در آرامش و آسايش نبوده ايم!

اين همه در حالي بود كه ما در نهايت احتياط و اعتدال حركت مي‌كرديم، ما مبلّغ حاكميت الهی بوديم، ما چيزي از خود نگفته‌ايم كه اكنون روي مواضعمان با كسي سازش كنيم، ما "قال الله" بر زبان داشتيم و اينها همه گوياي آن است كه پيام‌رساني ميراث جاودانه‌ي سروران بشريت،‌ بر دوش ما مستقر بود كه دشمني نظام با من، دشمني با شجره طيبه رسولان سرمدي است، حال كه وقتي دستشان به ايشان نمي‌رسد، "قال رسول‌الله گو" را خنجر و دشنه مي‌زنند! و "بغضا لابيك" را تكرار مكررات مي‌كنند!

در پايان به شما مي‌گويم،

آنقدر اين مسائل براي خودم سنگين و سخت است كه گاهي اوقات ترديد مي‌كنم! ولي وقتي به محاسبه مي‌آيم، مي‌بينم كه من، نه به دنبال مال و مقام بودم، نه دلخوش به وعده‌‌ي كسي براي حمايت، فلذا با تمام وجود به عصاي"و من يتوكل علي الله" تكيه مي‌زنم و منتظر مي‌مانم براي سرنوشتي كه خداوند براي مصلحان هر عصري منظور كرده است!

 

 

27. وقايع بعد از بازداشت:

از فرداي تهاجم نهائي و بازداشت، رسانه‌هاي داخلي و روزنامه‌ها و خبرگزاريهاي وابسته به حکومت ستمدینی ، اخباري را منتشر كردند كه آیت الله بروجردي را آشوبگر و مدعي خدائي و ...، بنامند كه مطالب مربوطه در بخش اتهامات آمده است.

كليه اموال و اثاثيه و تنها منزل مسكوني ايشان مصادره شد و چند تن از مامورين اطلاعات در منزل ايشان مستقر شدند و به كساني كه در جريان موضوع قرار نگرفته بودند و به محل مراجعه مي‌كردند، مي‌گفتند: بروجردي به جرم مفاسد اخلاقي بازداشت شد!

تعداد زيادي از بازداشت‌شده‌ها كه از ديد وزارت اطلاعات نقش كمتري در اين ماجرا داشتند، با سپردن وثيقه يا كفالت و تعهد آزاد شدند. همچنين همسر و فرزندان آقای بروجردي نيز جزو آزاد شده‌ها بودند. ولي به عنوان آواره‌هاي بي‌خانمان در اينسو و آنسوي شهر، در منزل نزديكان و آشنايان ايام را سپري كرده و مي‌كنند. 

 

28. روز بيست و پنجم بهمن 1385 (14/فوريه/2007):

مادر ايشان در اين روز در بيمارستاني در تهران درگذشت. اين مادر فرهيخته در شب تهاجم 15 مهر 1385 (7/اكتبر/2006) بر اثر استشمام انواع گازهاي اشك‌آور دچار بیماری تنفسی شده بود و در زندان اوين نيز سوژه‌اي براي آزار دادن به آقاي بروجردي براي اعتراف‌گيري بود. اين مادر شكنجه‌شده، بعد از مدتي بازداشت، به بيمارستان منتقل شد و در مراحل درماني درگذشت. مسئولین زندان به آقای بروجردي اجازه وداع با مادر خويش و شركت در مراسم تدفين و ختم را ندادند.

 

29. وقايع ديگر:

وقايع بعدي مربوط به كيفيت و كميت شكنجه‌ها و آزارهاي شديد و دلخراش بر آقای بروجردي و ديگر محكومان زنداني بوده است.

آقای بروجردي در اعتراض به تعرضات جنسي به جمعي از بانوان در بند 240 اوين و همچنين نحوه برخوردهاي غير قانوني و غير شرعي نسبت به خانواده و دستياران خويش در بدترين شرايط روحي و جسمي قرار داشته و چندين مرتبه اعتصاب غذا نموده است. وی به كرات در درمانگاه زندان اوين و بيمارستانهاي خارج از زندان بستري شده و در حال حاضر نيز از انواع بيمارهاي جسمي، روحي و عصبي رنج مي‌برد. ولي مسئولين قضائي كشور براي جلوگيري از انتشار مستند اين مصيبتها، مانع از ديدار رسمي نمايندگان خبرگزاريها و نهادي مستقل حقوق بشري با ايشان و ديگر محكومين مي‌شوند.

بخش كوچكي از كليات وقايع مربوطه و همچنين پخش اعترافات جعلي و برگزاري دادگاه و ....، در بيانيه‌هاي مختلف توسط اين كميته و ديگر نهادهاي خبري و حقوق بشري مستقل منتشر شده است كه قسمتهائي از آنها در بخشهاي مختلف اين پايگاه اينترنتي ثبت شده است و از بيان مجدد آنها صرف نظر مي‌شود.


30. به مناسبت سالگرد حملات غیر انسانی بانیان خشونت و قساوت به منزل آیت الله بروجردی :

از آغاز دهه هفتاد شمسی که آیت الله آقا سید حسین کاظمینی بروجردی، مجالس درس خود را در زمینه اعتقادات دین سنتی و نشر مستندات مذهب غیرسیاسی و مغایرت اصل توحید با آئین انقلابی علنی ساخت، درگیریهای دائمی بین سردمداران اسلام سیاسی با این منادی مستقل و آزاد الهی، آغاز گردید و بگیر و ببندهای همیشگی ساختار زندگی این روحانی آزادیخواه و مردمی را دگرگون ساخت. تا جائیکه در این جنگ و جدالهای نابرابر و ناعادلانه، تاوان سنگین و ناجوانمردانه‌ای را بر این خادم ملّت و مصلح ایران عزیز و بنده مخلص خداوند، تحمیل کردند که جبران‌ناپذیر و اسفناک و حیرت‌آمیز بود.

آنها مسجد او را مصادره کردند.

پدر و مادرش را کشتند.

منزل مسکونی او را مصادره نمودند.

خانواده‌اش را به گروگان گرفتند.

خودش را طی یکسال گذشته به انواع فشارهای روحی و جسمی، شکنجه نمودند.

پیروانش را زندانی کردند.

با بوقهای تبلیغی دولتی، شخصیّت و هویّت و موجودیّت او را هدف قرار دادند و به وارونه نویسی تاریخ پرداختند.

حقیقتی را که این فقیه ضد ولایت فقیه، در طول سالیان متمادی مطرح و دنبال می‌کرد، آزادی اعتقادی و اعتراض به تفتیش عقائد و سانسور خبري بود.

بر سر این فریاد تاریخی، جوانی را هزینه کرد و عمر خود را صرف نمود.

در سالهای اخیر، بنابر احساس وظیفه میهنی و معنوی، تحت لوای خداجوئی و دور از جاروجنجالهای سیاسی، مردم را در دسته‌های گسترده به استادیومهای ورزشی می‌کشاند و به اعتلای کلمه‌ی مقدس آزادی می پرداخت و همین مانور عظیم در دین‌خواهی مستقل از حکومت، باعث خشم اربابان زر و زور و تزویر گردید. آنگاه که کار به تظاهرات مذهبی بی‌نظیر در بزرگترین استادیوم سرپوشیده کشور رسید و دریائی از انسانهای گرفتار و پریشان برای همسوئی با این پیشوای دیکتاتورستیز گرد آمدند، رعشه بر اندام تروریسم دولتی افتاد و هرگونه مسامحه را جايز ندانستند و به ناچار، دست به یورشی نابخردانه زدند و تقویم معاصر را به ابطال سه دهه سراسر کذب انقلابشان، رقم زدند.

در طول 70 روز محاصره‌ي خانه محقرش، یکسره از طریق مأموران امنیّتی و اطّلاعاتی، در تهدید و تخریب بود و صدها نفر از یارانش را که به محضرش می‌آمدند، دستگیر می‌نمودند و به بند مخوف دویست و نه اوین می بردند و با کابل و باتوم و زنجیر مورد شکنجه و آزار قرار می دادند.

آنگاه که تراژدی یورشهای ستمگرانه حاکم، به مجامع بین‌المللی و مراکز حقوقی جهان رسید، درنگ را به مصلحت نظام خود ندیدند و با ستونهای نظامی و صفوف نیروهای مسلّح، جنگ خونین و شرم‌آوری را با هزاران نفر از سیاست زدگان عصر ستمدینی، آغاز کردند و روی مغولان را سپید نمودند و جمعیّت زن و مرد و پیر و جوانی را که در اطراف منزل این رهبر سازش‌ناپذیر زندانی، گرد آمده بودند تا ثابت کنند که به خاطر دفاع از وطن مظلوم و خدای مهربان و ملّت مصیبت زده، حاضر به تقدیم جان خویش می‌باشند، با گلوله و گازهای سمّی و میکروبی، مصدوم نمودند. این جمعیت مدافع، جان و مال خود را به آستان تاریخ معاصر، اهدا کردند و سرافرازانه به تثبیت حریّت دینی و میهنی پرداختند و حالا نوبت ملّتهای نجیب و با وجدان جهان است که به یاری این روحانی مظلوم و تحت شکنجه بشتابند و با امکانات خود، راه آزادگی و انسان دوستی را از هر گونه تردید و شائبه‌ای بزدایند.

اکنون باید مدعیان دفاع از حقوق بشر، با ترغیب اعضای شورای امنیّت سازمان ملل متّحد، به امضای قطعنامه ای در لزوم رعایت حقوق بشر در ایران، تحت سرپرستی ایشان ، مبادرت ورزند و دیده بان حقوق بشر ، حضور علنی در کنار ایشان داشته باشد و سازمان عفو بین الملل ، با مطالعه ی دقیق حوادث گذشته چند ساله ی او و بررسی متن کیفر خواست تحمیلی به دادگاه ویژه ی روحانیّت و تحلیل دفاعیات جانانه ی او ، دنیا را از واقعیتهای موجود، با خبر سازد و بمباران تبلیغی رسانه های سانسوری و حکومتی بر علیه ایشان را خنثی نماید.

بر تمامی دولتهای آزاده‌ی جهان، واجب وجدانی و انسانی است که پژواک فریادهای این روحانی مصلح زندانی در ایران باشند که او خدای ادیان آسمانی را تبلیغ می‌کند و فلسفه درگیری او با اسلام حکومتی، بر همین موضوع است که می‌گوید:

چرا به نام پروردگار بخشنده، جنایت می‌کنید و زیر عنوان دین، معیشت مردم را تنگ می‌کنید و آسایش جامعه را می‌گیرید.

تقاضای ایشان و همه گرویدگان به او از مقامات اثرگذار در شورای امنیّت سازمان ملل، آنست که به هر طریق که می‌توانند از دولت ایران، آزادی مطلق او و هوادارانش را بخواهند و چنانچه از او به درستی حمایت شود، خواهید دید که اکثریّت قاطع مردم ایران در پشتیبانی از او و شعارهای آزادیخواهانه وی قرار خواهند داشت.